بیانیه مشترک: تفاهمنامه دولتهای تروریست و وظایف ما
شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵

بنبست آتشبس ناپایدار بین جمهوری اسلامی و آمریکا در روز ۱۴ ژوئن وارد مرحله جدیدی شد و طرفین بر سر تفاهمنامهای ۱۴ مادهای برای مدت ۶۰ روز به توافق رسیدند.
بنبست جنگ به علت محدودیتهای متعدد، دو طرف را به وارد شدن به چنین پروسهای مجبور کرد. از یک طرف آمریکا و لشکرکشی نظامی آن طی ۳۹ روز جنگ نتوانست به اهداف از پیش تعیینشده خود، یعنی به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامی، برسد. نه تأسیسات هستهای رژیم نابود شد و نه اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی از ایران خارج شد و نه توان موشکی جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی، علیرغم ضرباتی که متحمل شدند، از بین رفتند. بهعلاوه، بستن تنگه هرمز از جانب ایران که مزید بر علت شده بود، بحرانی گستردهای در بخش بزرگی از اقتصاد جهانی پدید آورد. فشار این وضعیت مستقیماً روی دولت آمریکا منعکس شد. بهعلاوه، شکاف در هیئت حاکمه آمریکا و همپیمانان اروپایی، از جمله فشارهایی بودند که دونالد ترامپ را به چرخش به طرف سازش و بدهوبستان و عاقبت قبول چنین تفاهمنامهای انداخت. واضح است آمریکا و بزرگترین ارتش جهان در حلوفصل این بحران، هم در رویارویی با جمهوری اسلامی و هم مقابله با قطبهای رقیب جهانی، حداقل تا این مقطع موفقیتی بهدست نیاوردهاند. آنچه در تفاهمنامه آمده است، همان شرایط منطقه و خلیج فارس قبل از شروع جنگ ۳۹ روزه است.
از طرف دیگر، ضربات سیاسی، نظامی و اقتصادی و شکاف در بالای حاکمیت، جمهوری اسلامی را هم وادار ساخت تا از شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» و خونخواهی خامنهای کوتاه بیاید و بالاخره با «شیطان بزرگ» تفاهمنامهای را امضا کند که در صورت عملی شدن، حاوی امتیازات امنیتی و اقتصادی قابلتوجهی برای جمهوری اسلامی است.
اما تفاهمنامه شصت روزه شکننده است، زیرا خود حاصل شرایط و تعادل قوایی است که پس از ۳۹ روز جنگ بهدست آمده است و در آن طرفین نتوانستند برتری قاطعی در مقابل هم پیدا کنند. در نتیجه، در این سطح هم ماهیتی ناپایدار دارد. مضافاً دست به ریشه بحرانهای مزمن خاورمیانه نبرده است. تفاسیری که از برخی از بندهای آن حاصل میشود، میتواند موجب اختلاف و بههم خوردن کلیت آن بشود. به این اعتبار، نقطه تعادل پایداری بین جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل ایجاد نمیکند. در خوشبینانهترین حالت، ایستگاهی است در مسیر چرخه جنگ و مذاکره بین جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل. این نکته را هم باید در نظر داشت که جمهوری اسلامی، که هویت ضدآمریکایی و ضداسرائیلی از ستونهای ماندگاری آن است، بهآسانی نمیتواند در یک عقبنشینی بزرگ با سیاستهای آمریکا و غرب سرراست همراهی کند.
در صورت نهایی شدن این تفاهم در مدت ۶۰ روز آینده و کسب پول و امتیازات مالی برای جمهوری اسلامی، روشن است رژیمی که ماندن در قدرت به هر قیمتی اولویت اول و آخرش است، از آن برای ترمیم معیشت و رفاه عمومی استفاده نمیکند؛ همچنان به تجهیز و بازسازی نیروهای سرکوبگر و نهادهای خرافی خواهد پرداخت و امکانات مالی را خرج آنها خواهد کرد. اما عاقبت این تفاهم هر مسیری را طی کند، نفس ختم جنگ برای جامعه ایران و زندگی و معیشت پرمشقت دهها میلیون مردم زحمتکش مطلوب است و فرصتی برای احیای شرایط عادی جامعه و مهمتر، فرصتی برای احیای دوباره جنبشهای اعتراضی فراهم میکند.
جنگ ۱۲ روزه خرداد سال ۱۴۰۴ و بهخصوص جنگ ۳۹ روزه اخیر بار دیگر صف دوستان و دشمنان را از هم جدا ساخت. نشان داد که جامعه ایران در مسیر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی چه مخاطرات و موانعی را در سر راه خود دارد. آتشبیاران معرکه و طرفداران بیشرم بمباران و موشکباران شهر، کارخانه، مدرسه و محل زندگی مردم، ننگی پاکنشدنی به سابقه همیشهسیاه خود افزودند. هارترین بخش آنها، جریان سوپرشوینیست سلطنتطلب، برای ویرانی جامعه و خون ریختهشده کودکان مدرسه میناب و بمباران دانشگاهها، بیمارستانها و مناطق مسکونی، در شهرهای بزرگ غربی بساط رقص خیابانی و نوشیدن شامپاین بهراه انداختند و به انسانیت و دفاع از کرامت جهانشمول عصر حاضر تف انداختند. البته آنها تنها نبودند. صف در انتظار بورژوازی پروغرب و بخش وسیعی از احزاب ناسیونالیست کرد، در رأس آنها همپیمانی شش جریان ناسیونالیست در کردستان، به امید به ثمر رسیدن جنگ جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل و تغییر رژیم از بالا، سر از پا نشناختند، گستاخانه آماده همپیمانی نظامی با ارتش دولتهای آمریکا و اسرائیل شدند و وقیحانه از رسانههای ضد جامعه و جنگطلب، با تبلیغ محسنات جنگ، بیربطی خود را به امنیت و حفظ جان و مال دهها میلیون انسان به نمایش گذاشتند.
تفاهمنامه اخیر آخرین میخ بر تابوت «رژیم چنج» و مرخص کردن جنگطلبان تا اطلاع ثانوی از سوی ترامپ و هیئت حاکمه آمریکاست. کمک ترامپ برای جمهوری اسلامی «در راه» بود و نه برای کس دیگری! یکی از بندهای تفاهمنامه، در صورت نهایی شدن، عدم دخالت خارجی در مناسبات داخلی ایران است. جناح جنگطلب از راست سلطنتطلب تا طیف ملیون پروغرب و ناسیونالیستها باید، بعد از سپری کردن استرس و ناامیدی و خمودی این روزها، در آینده در مقابل مردم ایران و وجدانهای بیدار و انساندوست پاسخگوی سیاستهای ضدمردمی خود در این دوره در برابر جامعهای ۹۰ میلیونی باشند. جامعه و جنبش حقطلبی دوباره به پا خواهد خاست و تحرکات اخیر جنگطلبان بیشرم را در کنار نیروهای ضدمردمی که در این دوره برای از هم پاشیدن شیرازه جامعه کفش و کلاه کرده بودند، رسوا خواهد کرد.
جمهوری اسلامی از اینکه دستگاه حاکمیت جنایتکارانهاش هنوز سرپاست و سرنگون نشده است، خود را پیروز جنگ به حساب میآورد. اما وقوع جنگ و شرایط جنگی و به این بهانه تشدید سرکوب و اعدام و زندانی کردن نمیتواند مدتی طولانی جبهه واقعی جنگ کارگران و مردم زحمتکش علیه جمهوری اسلامی را به حاشیه براند. جنگ واقعی دوباره از همانجا ادامه پیدا میکند که قبل از جنگ وجود داشت. رویارویی کارگران و مردم متنفر از جمهوری اسلامی قدیمیتر و ریشهایتر از هر جنگی است. علیه بلای بیکاری و فقر و تحمل معیشت مشقتبار در کنار ناامنی و سرکوب هر صدای اعتراضی، دوباره احیا میشود. دوباره جنبش کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی به میدان خواهند آمد. در اثنای همین جنگ ویرانگر هم صدای کارگر و دانشجو و زن برابریطلب خاموش نشد. سابقه و پرونده رژیم ضددموکراتیک جمهوری اسلامی در مقابل میلیونها مردم مبارز و خواهان سرنگونی، با جنگ اخیر سفیدشویی نمیشود. جوی خون بین مردم جگرسوخته و جامعه داغدار را با توجیهات حمله خارجی و جاسوسسازی از مخالفین سیاسی نمیتوان پر کرد. تصفیهحساب قطعی جامعه ایران در جنگ واقعی علیه جمهوری اسلامی و آماده کردن جامعه برای بازگرداندن کرامت و انسانیت به جامعه، تنها از مسیر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی میگذرد. و این دستور کار طبقه کارگر و صف آزادیخواهی جامعه و ما کمونیستها است.
امروزه علاوه بر موج میلیونی بیکاری و فقر، گرانی و تورم و سختی معیشت، تبعیض و سرکوب و اعدام و دهها حقوق پایمالشده دیگر، پایان جنگ از خود ویرانههایی بهجا گذاشته است که تاوان آن بر دوش مردم بیگناهی افتاده است که هیچ نقشی در شکل دادن به این جنگ ارتجاعی نداشتهاند. در قبال مصائب جنگ علیه مردم، باید رژیم اسلامی را وادار به پرداخت خسارت و جبران این خرابیها کرد. زندگی و مداوای زخمیها و خانوادههای بیگناه و بیسرپرستی که قربانی جنگ شدند، باید تأمین شود.
و بالاخره برای ادامه جنگ علیه رژیم کهنهپرست اسلامی، ما از صفر شروع نمیکنیم. تحرکات اجتماعی عظیم سالهای اخیر که جمهوری اسلامی را تا لبه سرنگونی عقب نشاند، تجارب عظیمی به ما آموخته است که باید چراغ راه پیشرویهای آتی باشد. همچنین همبستگی، سازماندهی و تشکل، که میتواند نقطه عطفی برای جهش و رهبری مبارزات برحق طبقه کارگر و دیگر جنبشهای اجتماعی باشد. اینها حلقههای کلیدی توفیق مبارزات جامعه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامیاند.
امروز دیگر سیاست ضدمردمی و انتظار رژیم چنج، ماندن با کمک دولتهای آمریکا و اسرائیل برای نجات از رژیم ضدانسانی جمهوری اسلامی، در سطح وسیعی فرو ریخته و مشوقین و مبلغین آن در حالت سرگردانی سیاسی بهسر میبرند. باید این تجربه را به نیروی اعتمادبهنفس و باور به خود و توان توده مردم بهپاخاسته تبدیل کرد. آینده جامعه ایران و تعیین تکلیف نهایی با رژیم سرکوبگر اسلامی، امر طبقه کارگر سازمانیافته و مردم زحمتکش است.
سرنگون باد رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی
برقرار باد حاکمیت شورایی
شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در کردستان
تشکیلات کردستان اتحاد سوسیالیستی کارگری
کومهله ـ سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ـ حکمتیست
۳۰ خرداد ۱۴۰۵ ـ ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶
