سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ | 07 - 07 - 2026

Communist party of iran

بیانیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: جنگ ویرانگر و موقعیت و ماهیت اپوزیسیون جنگ طلب


وقوع جنگ ماهیت سیاسی – طبقاتی و مواضع احزاب و سازمانها را هر چه بیشتر عریان می‌کند. به عبارت دیگر رویکرد، سیاست و اتخاذ تاکتیک برخورد به هر جنگی در طول تاریخ معرف جریاناتی بوده است که اهداف اجتماعی متفاوتی را نمایندگی کرده‌اند. جنگ جاری میان دولتهای آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی نیز یکی از تند پیچ‌های تحولات کنونی جهان و منطقه است که مواضع احزاب و جریانات را هر چه بیشتر برملا کرد و جلوی چشم عموم مردم قرار داد. طی دو دوره جنگ، بخصوص با آغاز جنگ ٤٠ روزه، جامعه با عروج مواضع جنگ طلبانه گرایشات مختلف درون حکومت و محورمقاومتی‌های حاشیه حکومت و میان نیروهای اپوزیسیون از جمله سلطنت طلبان، بخشی از جمهوریخواهان پروغربی و احزاب و جریانات ناسیونالیست کرد، روبرو شد. در نقطه مقابل این  جریانات جنگ ‌طلب، نیروهای چپ و کمونیست، تشکل‌های کارگری و گرایشات مترقی جنبش‌های اجتماعی با مواضع انقلابی و ضد جنگ قرار گرفتند.


در جنگ اخیر، نیروهای بعضاً متضاد بورژوایی  و ناسیونالیستی با نقطه عزیمت‌های مشترک، همسو در اهداف جنگ طلبانه بودند. درعین حال جملگی علیه روند برآمد توده‌ای و سرنگونی خواهانه عمل کردند. اپوزیسیون جنگ طلب تماماً به رژیم اسلامی نیرو داد. کارنامه احزاب و نیروهای سیاسی در دوره جنگ، یک شاخص اساسی جمعبندی جامعه و جنبش‌های اجتماعی در دوره حساس کنونی و یک راهنمای عمل سیاسی برای دور آتی جدال با جمهوری اسلامی است.


در تمام چهار ماه گذشته از جمله جنگ ٤٠ روزه  دو  اردوی عمده جنگ طلب در مقابل هم قرار گرفتند؛

الف: سلطنت طلبان  وناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و ائتلاف ٦ جریان ناسیونالیست کرد و موئتلفین متفرقه در دفاع از حمله نظامی ارتش‌های آمریکا و اسرائیل.

ب:  ناسیونال – شوونیسم “وطن پرست” و مؤتلفین متفرقه در دفاع از جمهوری اسلامی و “دفاع از ایران”.


۱- سلطنت طلبان

 در این دوره، حمایت از جنگ ارتجاعی و بمباران‌های امریکا و اسرائیل، فقط به سلطنت طلبان محدود نماند؛ بلکه بستر اجتماعی وسیع‌تری با لایه‌های مختلف را هم در بر گرفت. اما سلطنت‌طلبان و لایۀ فالانژ و فاشیست آن به رهبری رضا پهلوی در این دوره، میدان دار طرفداری از این جنگ ارتجاعی شدند. شوونیست‌ها و ناسیونالیست‌های متعصبی که شعارهای “تمامیت ارضی” از زبانشان نمی‌افتاد، و به مُبلغان تمام وقت و بی اختیار ارتش آمریکا و اسرائیل بدل شدند. با فرود هر بمبی بر سر مردم و فرزندانشان از خود بیخود شدند، در خیابان‌ها رقصیدند و از ویرانی جامعه و کشتار مردم دفاع کردند. امروز نیز به آتش‌بس و “تفاهم نامه” معترضند و خواهان “پایان کار” توسط ترامپ و نتانیاهو هستند. این خط منحطِ مدافع پرشور جنگ و جنگ‌طلبی، وقیحانه با انفجار بمب‌ها، بر خاکستر ویرانی‌ها، قتل عام کودکان و مردم غیر نظامی در خیابانهای اروپا و آمریکا جشن گرفتند. با این همه، به رغم پمپاژ و باد کردن رسانه‌ای و حمایت مالی، مورد وثوق آمریکا و دولت‌های غربی قرار نگرفت و اکنون با آتش‌بس شکننده و آغاز مذاکره، احساس شکست و افسردگی سیاسی در میان این طیف بالا گرفته است. پروژه رضا پهلوی و ناسیونالیسم فالانژ فاشیست بار دیگر ناکام ماند.


۲– ناسیونالیسم کرد و “هم پیمانی”  شش جریان ناسیونالیست کرد

احزاب و سازمان‌های ناسیونالیسم کرد که همواره استراتژی حاکمیت از بالای سر مردم را داشته‌اند، در جنگ اخیر نیز با وجود تفاوت‌هایی، عملا همگام و همسو با آمریکا و اسرائیل اعلام آمادگی کردند که در این جنگ ویرانگر شرکت کنند. ناسیونالیسم کرد و نئوفاشیست‌های سلطنت طلب، در عین اختلاف با هم، هر دو مؤتلف ترامپ و نتانیاهو هستند، و هر دو آماده اجرای هر نوع دستورند. رضا پهلوی در باد ترامپ و نتانیاهو و “کمک در راه است”، علیرغم اطلاع از دستور تیر و کشتار برای ۱۸ و ۱۹ دیماه، فراخوان داد و مردم را جلوی گلوله فرستاد. سران ناسیونالیست کُرد هم به عنوان نماینده خود گماردۀ “مردم کردستان” گفتند؛ اگر آمریکا حمایت کند هزاران جوان اسلحه بدست می‌گیرند. این موضع جنگ طلبانه، علاوه بر اینکه به درستی از سوی نیروهای چپ انقلابی کردستان، نهادها و تشکل‌های اجتماعی، کارگران پیشروی کردستان و سراسر ایران به شدت مورد نقد و افشا قرار گرفت، درباره تبدیل کردستان به باتلاق جنگ ارتجاعی نیز هشدار دادند.


۳- مجاهدین خلق

موضع سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت در قبال جنگ دوگانه بود. از سویی شعار “رژیم چنج” سر می‌دادند و حمله اسرائیل به مواضع هسته‌ای و نظامی رژیم را “آغاز فصل جدیدی” برای تضعیف جمهوری اسلامی دانسته‌اند؛ از سوی دیگر شعار “نه جنگ نه مماشات” سر می‌دادند و طرفدار فشار حداکثری به رژیم بودند. سازمان مجاهدین اگرچه مانند سلطنت ‌طلبان و ناسیونالیست‌های کُرد، طرفدار صریح الهجه حمله نظامی نبود، اما جنگ را فرصتی برای سرنگونی می‌دید و در رقابت با سلطنت طلبان با لابیگری میان دست راستی‌ترین جناح‌های هیئت حاکمه آمریکا برای پذیرفته شدن بعنوان “آلترناتیو” تلاش می‌کرد.


۴- جنگ طلبان مدعی چپ

در حاشیۀ دو اردوگاه اصلی جنگ طلب، برخی از گرایش‌های مدعی چپ نیز مواضع مشابهی در دفاع از جنگ داشتند. آنها به بهانه “مبارزه با جمهوری اسلامی” بطور ضمنی و بعضاً  علنی از جنگ حمایت کرده و حتی در آن “انقلاب” را جستجو می‌کردند. همانند “حزب کمونیست کارگری ایران” که البته صرفاً به این حزب محدود نیست و طیفی از محافل و شخصیت‌ها را دربر می‌گیرد.  این جریان و دیگر مدافعان خجول، هنوز هم به “ثمرات” جنگ، امیدوارند. این مدعیان چپ که در خیزش انقلابی ۱۴۰۱ با اتخاذ سیاست پوپولیستی “همه با هم” و اینکه ما “اپوزیسیونِ اپوزیسیون نیستیم”، همکاری و صف مشترک با سلطنت طلبان فاشیست را توجیه می‌کردند، در جنگ اخیر نیز عملا با اتخاذ سیاست استقبال از جنگ، در کنار جریان رضا پهلوی و سایر جنگ‌طلبان قرار گرفتند.   


ب: ناسیونال – شوونیسم و مؤتلفین متفرقه در دفاع از جمهوری اسلامی و “دفاع از ایران”

بخشی از ناسیونال – شوونیسم “وطن پرست”،  پرچم دفاع از حاکمیت اسلامی در حال جنگ را تحت عنوان کاذب “دفاع از میهن»، “دفاع از ایران” و “دفاع از تمامیت ارضی” به دست گرفت. این جریان تلاش کرد، جامعه را حول اهداف حکومت و مشخص‌تر از آن حول اهداف جنگ طبقه بورژوازی اسلامی بسیج کند. به ابراز وجود در دفاع از سیاست‌های جنگ‌طلبانه میدان دهد و متقابلاً هر صدای مخالفی را بعنوان “جاسوس بیگانه” خفه کند. این بستر، متحدین داخلی، منطقه‌ای و جهانی دارد. بعنوان مثال اردوگاهی‌های سابق که در تقابل میان قدرت‌های سرمایه‌داری، حول محور چین و روسیه علیه آمریکا و مؤتلفینش ایستاده‌اند. بخشی از ناسیونالیست‌های موسوم به “لیبرال و سکولار” دوآتشه تر از اینها، و محور مقاومتی‌ها از سیاست‌های جنگی جمهوری اسلامی تحت عنوان “دفاع از ایران” ظاهر شدند.

 پیروان “ضد امپریالیست” ارتجاعی همسو با جمهوری اسلامی!

در حاشیه جریانات اصلی جنگ طلب، پیروان  “ضد امپریالیست” ارتجاعی نیز عملا همسو با اهداف جنگی جمهوری اسلامی بودند. بخشی از جریانات سنتی چپ در اروپا و سایر نقاط جهان،  دراین جنگ ارتجاعی علیه دولت‌های آمریکا و اسرائیل و نقش ضلع سوم این جنگ، یعنی جمهوری اسلامی را نادیده می‌گیرند و عملا در کنار جمهوری اسلامی می‌ایستند؛ از حق حاکمیت جمهوری اسلامی، در مواجهه‌ با آمریکا و اسرائیل، از ارتجاع “محور مقاومت” و متحدین منطقه‌ای و جهانی‌اش نیز دفاع می‌کنند. در اپوزیسیون ایران و ایرانیان خارج کشور افراد و محافل مختلفی با همین استدلال‌ها در این جنگ علیه دولت‌های آمریکا و اسرائیل و در “کنار ایران” ایستادند. “دفاع از ایران”، در بسته ‌بندی حمایت از جمهوری اسلامی و خامنه‌ای است. “الان ایران مهم است، مهم نیست چه کسی سر کار است”، ترجیح‌بند “استدلال”های دفاع از رژیم اسلامی است.


محور مقاومتی‌ها

محور مقاومتی‌ها عمدتاْ طرفدار صریح خامنه‌ای و راست‌ترین جناح خشکه مقدس رژیم اسلامی‌اند. محافلی از محور مقاومتی‌ها هم خود را “چپ” و “مارکسیست” معرفی می‌کنند، اما چهارچوب تحلیلی و سیاست و برخوردشان به جنگ با دیگر اجزای این اردوی جنگ طلب تفاوتی ندارد. اینها اعتراض مردم علیه فقر و حکومت را “اغتشاش” و “بلوا”، نامیدند. مردم را “اغتشاشگر”، “خرابکار” و “بازیچه دسیسه‌های اسرائیل و آمریکا” نامیدند و از نیروهای نظامی و امنیتی برای کنترل اوضاع تشکر و تقدیر کردند. محور مقاومتی‌ها با هر ویترینی ظاهر شوند، مدافع حکومت و زائده ماشین سرکوب حکومت‌اند. یکی از شاخص‌های این طیف، مواضع ضد امپریالیتسی”، «ضد آمریکایی” و مبارزه با امپریالیسم، از موضع ارتجاعی و دفاع از میهن، به مدافعان جمهوری اسلامی در این جنگ ارتجاعی تبدیل شدند.  این خط منحط، بخشی از عناصر و محافل دیروز چپ و سرنگونی طلب را تحت تاثیر قرار داد و دچار عقب گرد کرد. این محافل اصولاً با هیچ معیاری، انقلابی و چپ‌ و سوسیالیست نیستند؛ چون نه فقط علیه سرمایه داری نیستند، بلکه مؤتلف بخش‌هائی از سرمایه و ارتجاع و دولت‌هایی هستند که خود یک پای جنگ‌ طلبی‌اند.


صف کمونیسم، کارگران و آزادیخواهی

در مقابل جنگ و جریانات ارتجاعی جنگ‌طلب، صف چپ انقلابی و کمونیست، تشکل‌ها و فعالین کارگری، معلمان، بازنشستگان، فعالین جنبش زنان و گرایشات پیشرو و مترقی، بخش‌هائی از طبقه کارگر در سطح جهان، احزاب کمونیست و سازمان‌های سوسیالیست و آزادیخواه وجود داشت، که جنگ جاری را جنگ ارتجاعی دولت‌های سرمایه داری و جنگ طلب می‌دانست؛ جنگ و اهداف طرفین جنگ و پیامدهای آن را در خدمت تحکیم ارتجاع سرمایه داری، بقای جمهوری اسلامی و علیه روندهای انقلابی و مبارزاتی در ایران و منطقه ارزیابی می‌کردند. برای یک کمونیست و سوسیالیست، یک انقلابی، و هر آزادیخواه و انسان منصفی که در رنج و تلاش بر حق کارگران و مردم زحمتکش شریک است، مخالفت با جنگ به معنای حمایت از این یا آن طرف کشمکش نیست.  می توان علیه نسل کُشی بود و کنار مردم ایستاد. می‌شود در منافع دو طرف جنگ  ارتجاعی شریک نشد یا به یکی لم نداد و از منافع کارگر و انقلاب و برابری و رفع تبعیض دفاع کرد. این صف، خواهان “قطع بی‌درنگ جنگ” و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی بود و هست. نیروهای کمونیست انقلابی، از جمله شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، بخش مهمی از این صف و نماینده استقلال طبقه کارگر و اهداف مبارزه انقلابی مردم ستمدیده برای سرنگونی جمهوری اسلامی بوده‌اند و خواهند بود.


به اراده آگاهانه و سازمان‌یافته کارگران و مردم باید متکی شد!

یکبار دیگر واقعه جنگ، در جامعۀ قطبی ایران، نیروهای مختلف را در جایگاه واقعی‌شان قرار داد. برای جنبش سوسیالیستی، جنبش طبقه کارگر و جامعه‌ای که برای خلاصی از جمهوری اسلامی تلاش می‌کند، این مقطع تعیین کننده‌ای بوده است. برای دور آتی مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، جمعبندی این دوره و شناخت دقیق نیروهای سیاسی مهم است. بار دیگر باید تأکید کرد مادام که نظام سرمایه داری برجاست و طبقه سرمایه‌دار هژمونی و سلطۀ طبقاتی خود را اعمال می‌کند؛ جنگ، میلیتاریسم، دخالتگری امپریالیستی هرگز نمی‌توانند از بین برود، چرا که مکانیسم رقابت و کشمکش سرمایه‌اند.


تنها کارگران و جنبش بین‌المللی طبقه کارگر است که بطور عینی این قدرت را دارد که مهار ماشین میلیتاریسم و جنگ و ریاضت کِشی اقتصادی را بکشد و تضمین كننده یک دنياى بدون جنگ و خونريزى باشد. بانیان جنگ را اعلام و همه جنگ‌طلبان را رسوا و ناکام کند. این مهم  نیازمند به ميدان آمدن ظرفیت عمل و اراده انقلابی طبقه كارگر جهانى برای به کرسی نشاندن اراده خود جهت تغییر در موازنه طبقاتی جاری‌ است. یک وظيفه تعطیل ناپذیر و اصلی كمونيستها و سوسياليستهای جنبش کارگری اینست که طبقه كارگر همه کشورها را به یک نیروی انقلابی زنده برای كسب قدرت سياسی و تغییر ریشه‌ای اوضاع موجود تبديل كنند.


شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست بر این باور است که این جنگ ارتجاعی در خدمت بقای جمهوری اسلامی و به حاشیه‌ای بردن مبارزات مردم و طبقه کارگر برای سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است. روند سازش شکننده فعلی و پایان مقطعی این جنگ به نفع مردم است. تجربه این جنگ ارتجاعی نشان داد که رهایی از حکومت اسلامی سرمایه‌داری و تبعیض و نابرابری و استبداد و استثمار حاکم بر ایران، بر خلاف طرفداران این جنگ ویرانگر، نه از طریق جنگ‌های ارتجاعی و دخالت دولتهای خارجی، بلکه تنها از طریق مبارزات توده‌ای، گسترش جنبش‌های اجتماعی و جنبش طبقه کارگر، سازمان یافتگی و حضور و نقش پررنگ فعالین و رهبران سوسیالیستی و کارگری ممکن و عملی است .


سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

 زنده باد آزادی، زند باد سوسیالیسم!


شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۱۵تیر ۱۴۰۵ –  ۶ جولای ۲۰۲۶

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

اشتراک در شبکه های اجتماعی: