بیانیه سیاسی کمیته مرکزی کومه له: اوضاع سیاسی کنونی و چه باید کرد؟
شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴

اسفند ۱۴۰۴
فوریه ۲۰۲۶
خیزش سراسری اخیر مردم ایران که از روز هفتم دی ماه ۱۴۰۴ آغاز و در روزهای ۱۸ و ۱۹همین ماه با سبوعیت بیمانندی توسط رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی به خاک و خون کشیده شد یکی از مهمترین رویدادهای سیاسی این دوره بود که بازتاب جهانی پیدا کرد. این خیزش تودەای که جرقه آن در بازار تهران زده شد و بهسرعت سراسری شد، ادامه خیزش دی ماه ۱۳۹۶، خیزش آبان ۹۸ و جنبش انقلابی ژینا بود. این خیزش سراسری نیز ریشه در گرانی و فقر و فلاکت اقتصادی، بی حقوقی های سیاسی و اجتماعی، نابرابریها و تبعیض ها و گسترش بیسابقه آسیبهای اجتماعی داشت. موتور حرکت این برآمد تودهای نیز کارگران و زحمتکشان، جوانان بیکار و اقشار فرودستی بودند که زیر فشار این مصائب کارد به استخوانشان رسیده است. این خیزش بلافاصله به یک جنبش سیاسی تبدیل شد، چون مردم بپاخاسته رژیم جمهوری اسلامی را عامل همه این مصائب می دانند و با شعار مرگ بر دیکتاتور ساختار سیاسی حاکم را نشانه گرفتند.
اما این موج نیرومند حرکت تودهای در مقایسه با خیزشهای قبلی که در هشت سال گذشته شاهد وقوع آنها بودیم، در اوضاع منطقهای و جهانی متفاوتی به حرکت درآمد. اوضاع جدیدی که در نتیجه فروپاشی نیروهای موسوم به محور مقاومت، سقوط دیکتاتوری بشار اسد در سوریه، تشدید تحریم ها، جنگ دوازده روزه و بن بست پروژههای هستهای توازن نیرو در خاورمیانه را بهشدت به زیان جمهوری اسلامی تغییر داده است. در بعد جهانی، در آمریکا یک دولت نئوفاشیست به رهبری ترامپ در کاخ سفید مستقر شده که تمام قوانین بینالمللی محصول توازن قوای بعد از جنگ جهانی دوم با جنگ تعرفهها حتی قوانین تجارت آزاد جهانی را زیر پا گذاشته و بعد از نسلکشی در غزه در همدستی با دولت اسرائیل در راستای اهداف امپریالیستی و بهویژه در رقابت با چین در تلاش است که پروژه شکل دادن به نظم امپریالیستی مورد نظر خود را در خاورمیانه پیش ببرند و در همین راستا بیش ازپیش رژیم جمهوری اسلامی را به عنوان مهمترین پایگاه اسلامی سیاسی تحت فشار قرار داده است.
در این اوضاع ژئوپلیتیک منطقهای و جهانی، موج نیرومند خیزش سراسری دی ماه علیه رژیم جمهوری اسلامی، آن بخش از نیروهای اپوزیسیون بورژوایی ایران که برای براندازی جمهوری اسلامی روی حملات نظامی آمریکا و اسرائیل حساب باز کرده بودند، بیش از هر زمانی وسوسه شدند و فکر می کردند که لحظه براندازی جمهوری اسلامی و دستبهدست شدن قدرت از بالا فرا رسیده است. در چنین شرایطی فراخوانهای رضا پهلوی و فرمانهای ترامپ مبنی بر اینکه مردم در خیابان بمانند به مراکز حکومتی حمله کنند کمک در راه است، تبلیغات رسانههای اسرائیلی و ادعای حضور نیروهای موساد در این تحولات، درخواستهای برخی از عناصر آبروباخته اپوزیسیون از آمریکا برای مداخله نظامی، همه دستاویز و بهانهای برای جمهوری اسلامی مهیا کردند، که با اعلام شرایط جنگی قتلعام گسترده معترضان و این جنایت هولناک را برنامهریزی کند. در عالم واقع دولتهای آمریکا و اسرائیل و سلطنتطلبان دست به دست هم دادند و با ایجاد فرصت برای رژیم جنایتکار اسلامی زمینه کشتار مردم بپاخاسته که خیابانها را تسخیر کرده بودند را فراهم آوردند. فاجعه دهشتناکی که طی آن تاکنون جانباختن بیش از ۷ هزار نفر راستآزمایی شده، هزاران نفر زخمی و بیش از ۵۰ هزار نفر بازداشت و روانه زندان و شکنجهگاههای گرفتن اعتراف اجباری شدهاند. رژیم جمهوری اسلامی به این جنایت ضدبشری بسنده نکرد، بلکه پیکر صدها تن از جانباختگان جایگرفته در سولههای کهریزک تهران را در شبکههای اجتماعی به نمایش گذاشت تا ظرفیت سرکوب و جنایات خود را به نسل جوانی که کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت را در حافظه ندارند، نشان دهد.
اما رژیم جمهوری اسلامی به رغم این کشتار هولناک و هراسافکنیها نتوانست ترس را بر جامعه حاکم کند. جامعه بسرعت از شوک و بهت اولیه عبور کرد و اندوه و خشم خود را به نیروی همبستگی و اعتراض علیه ساختار سیاسی حاکم تبدیل کرد. خانوادههای جانباختگان مراسم خاکسپاری و یادبود عزیزان خود را به میدان دادخواهی و اعتراض علیه رژیم تبدیل کردهاند. دانشجویان در دانشگاههای مختلف با برپایی تجمعهای اعتراضی یاد جانباختگان خود را گرامی داشتند، جنایات رژیم را محکوم و خواهان آزادی دانشجویان در بند شدند، تشکلها و نهادهای کارگری، زندانیان سیاسی، دانشآموزان، بازنشستگان، نویسندگان، هنرمندان، پزشکان و کانون وکلا با صدور بیانیههای جداگانه در محکومیت این جنایات ضدبشری بر ادامه مبارزه تاکید کردند. شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان با به راه انداختن کارزار نیمکتهای خالی پلتفرهای خود در شبکههای اجتماعی را به کارزار افشاگری در مورد ابعاد جنایات رژیم اسلامی تبدیل کردند و در ادامه با فراخوان اعتصاب سراسری مدارس در روز ۲۹ بهمن در اعتراض به جنایات انجام گرفته، در دفاع از حرمت و امنیت دانشآموزان و همبستگی با خانوادههای داغدیده احساس مسئولیت و پیوندهای اجتماعی عمیق خود را با درد و رنج و فریادهای مشترک نشان دادند. تعطیلی سراسری مدارس یک اعتصاب سیاسی علیه جنایات انجام گرفته بود که ساختار جمهوری اسلامی را نشانه گرفته بود. این تحولات و بازگشت جنبش دانشجویی به صحنه مبارزه سیاسی که بازتاب فضای عمومی حاکم بر جامعه است بیانگر آن است که مردم ایران نه تنها مرعوب نشده، بلکه اندوه و خشم خود را به نیروی مبارزه برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی تبدیل کردهاند.
البته تحت تاثیر تبلیغات بخشهایی از اپوزیسیون بورژوایی مانند سلطنتطلبان و رسانههای وابسته به آنها که برای حمله نظامی آمریکا لحظه شماری می کنند، اقشاری از مردم سرخورده و در انتظار حمله آمریکا هستند. اما گرایش غالب در جامعه و بویژه جنبشهای اجتماعی که در یک مبارزه سنگر به سنگر عقب نشینیهایی را به رژیم تحمیل کردهاند، امید به تغییر با اتکا به نیروی خود را از دست ندادهاند. طی هشت سال گذشته زیر تیغ سرکوب رژیم هار جمهوری اسلامی و تحت فشار فقر و فلاکت اقتصادی و تحریم های بینالمللی، جامعه ایران هزاران اعتصاب و اعتراض کارگری، چهار خیزش و برآمد تودهای و جنبشهای اعتراضی بی وقفه اقشار محروم جامعه را تجربه کرده است. طبقه کارگر و مردم آزادیخواه ایران در این روند مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک رژیم جمهوری اسلامی را درهم کوبیده، بحران حکومتی رژیم را تشدید کرده و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را وارد فصل نوینی کردهاند. در تمام این دوران سیاستهای مداخلهگرانه آمریکا نه تنها کمکی به جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی نکرده، بلکه در ضدیت با منافع این جنبش قرار داشته است.
در شرایطی که میلیتاریزه کردن خاورمیانه و تهدیدات آمریکا و ادامه سیاست جنگافروزانه جمهوری اسلامی احتمال وقوع جنگ را به یک خطر واقعی تبدیل کرده است، باید اعلام کرد که این جنگ ارتجاعی نه تنها به جنبشهای اجتماعی و اعتراضی کمک نمی کند، بلکه این جنبشها را به حاشیه می راند. جنگ هر اندازه هم که «هوشمندانه» و اهداف آن دقیق و از قبل تعیین شده و به اصطلاح «بشردوستانه» باشد، مانند هر جنگ ارتجاعی دیگری کشتار، ویرانی و آوارگی را در پی خواهد داشت. تحت تاثیر این واقعیات و شرایط جنگی حفظ امنیت و تداوم زندگی در صدر اولویتهای مردم قرار میگیرد و جنبشهای اعتراضی به حاشیه رانده میشوند. به تبع آن اولویت کار فعالین جنبشهای اجتماعی تغییر کرده و تلاش برای کاهش تاثیرات ویرانگر جنگ بر کار و زندگی و امنیت مردم به صدر اولویتهای آنان میآید.
بدیهی است که در چنین شرایطی فعالین سوسیالیست و رادیکال و پیشرو جنبش کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی بویژه فعالین جنبش دانشجویی و جوانان در محلات شهرها ضمن اعلام نه قاطع به این جنگ سرمایهدارانه و ارتجاعی باید از هر طریقی برای تحکیم اتحاد و همبستگی در میان مردم تلاش کرده و با سازماندهی اکیپها و کمیتههای همیاری و کمکرسانی مردمی مصائب جنگ را بر زندگی و امنیت مردم را کاهش دهند. در چنین شرایطی قطع جنگ از مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی می گذرد و باید مبارزه سازمانیافته برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را تشدید کرد. اما باید مرتبا به مردم هشدار داد که دوباره فریب فرمانها و فراخوانهای ترامپ و نتانیاهو و رضا پهلوی را نخورند. قیام برای سرنگونی جمهوری اسلامی نه یک حرکت خودجوش، بلکه اوج سازمانیابی یک جنبش توده ای و سراسری است. این امر فقط از عزم و اراده متحد و همبسته همه رهبران و فعالین جنبش های پیشرو اجتماعی ساخته است. باید برای متشکل کردن این اراده بی درنگ اقدام کرد.
*****
اما پیشروی در امر تشدید مبارزه و تامین ملزومات سرنگونی جمهوری اسلامی و عروج آلترناتیو حاکمیت شورایی مردم از مسیر سازمانیابی جنبشهای اجتماعی و اعتراضی، شکل دادن به یک رهبری سراسری و قرار دادن افق و چشمانداز انقلابی و سوسیالیستی پیش روی جامعه می گذرد.
در زمینه سازمانیابی جنبش کارگری، معلمان و بازنشستگان، پرستاران و رانندگان کامیون بهعنوان بخشی از جنبش کارگری و جنبش زنان، جنبش انقلابی کردستان، جنبش دانشجویی، جنبش علیه اعدام، جنبش دادخواهی و در واقع هیچکدام از این جنبشها از صفر شروع نمیکنند. این جنبشها زیر تیغ سرکوب در زمینه سازمانیابی هم پیشروی کردهاند. اعتصابات و اعتراضات شکوهمند کارگری در مراکز بزرگ تولیدی و خدماتی در طی دو دهه اخیر نشانهی درجهای از سازمانیابی و وجود کادرها و رهبرانی است که کاردانی خود را در جریان سازماندهی مبارزات کارگری نشان داده اند. جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و … به میزانی سازمانیافته عمل کرده اند. این واقعیات بیانگر این است که جوانههای تشکلهای تودهای و طبقاتی کارگران، تشکلهای تودهای زنان، دانشجویان و … بر متن تداوم اعتصابات و اعتراضات تودهای و با تغییر توازن قوا به سرعت رشد میکنند.
اما اقدام فوری و عاجل در شرایط سیاسی کنونی شکل دادن به یک رهبری سراسری در داخل ایران است. این امر از مسیر به هم مرتبط شدن و پیوند خوردن تشکلها، نهادها و فعالین و رهبران بخشهای مختلف جنبش کارگری و دیگر جنبشهای پیشرو اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و … که رابطه زنده و ارگانیکی با کانونهای اعتراض و مبارزه دارند و نهادینه کردن این ارتباطات و پیوندها می گذرد. شکل گرفتن یک شورای هماهنگی و همکاری از رهبران این جنبشهای اجتماعی در شرایط کنونی می تواند تا حدودی خلاء نبود تشکلهای تودهای را پر کند، و به امر سازمانیابی اعتصابات سیاسی تودهای کمک کند.
در این شرایط گستراندن افق حاکمیت شورایی کارگران و مردم و سوسیالیسم اهمیت حیاتی دارد. کارگران و تودههای مردم اگرچه به روشنی می دانند چه نمیخواهند، رژیم جمهوری اسلامی را نمیخواهند، اما تصویر روشنی از آنچه می خواهند و حکومت بعد از جمهوری اسلامی ندارند. باید تلاش کرد شعارهایی مانند «کار، نان، آزادی اداره شورایی»، «آزادی، برابری، اداره شورایی»، «نه سلطنت، نه رهبری، حکومت شورایی» که از دل خیزشها و جنبشهای اعتراضی برآمدهاند را هر چه بیشتر تودهای کرد. باید در نقد استراتژی و آلترناتیو حکومتی نیروهای اپوزیسیون بورژوایی تلاش کرد گفتمان آلترناتیو حاکمیت شورایی کارگران و مردم را تقویت کرد.
در عالم واقع تشکیل یک بلوک ضدفاشیستی، علیه فاشیسم جمهوری اسلامی و علیه سلطنت طلبان فاشیست از همین مسیر گسترش جنبشهای اجتماعی و اعتراضی، کمک به سازمانیابی این جنبشها و شکل دادن به رهبری سراسری با چشمانداز سوسیالیستی و حاکمیت شورایی می گذرد. همانگونه که جنبش دانشجویی یادآور شده، جبهه اصلی پیشروی علیه هر دو قطب فاشیستی در داخل ایران است. باید تلاش کنیم پایه اجتماعی این جنبش ضدفاشیستی را متحدانه به میدان آوریم.
*****
در کردستان کومهله با تکیه بر تجارب خود در دوره قیام سال ۵۷ و سالهای اول بعد از آن، با اتکا به تجربه خود مردم کردستان و با تاکید بر ارکان استراتژی سوسیالیستی است که می تواند جنبش انقلابی کردستان را در مسیر پیشروی و پیروزی هدایت کند. کومهله در آن مقطع و در آن دوره انقلابی نه از طریق تبلیغ و ترویج باورهای کمونیستی و خشت رو خشت گذاشتن و دانه دانه کمونیست کردن کارگران، بلکه از مسیر اتخاذ استراتژی و تاکتیکهای سیاسی درست و زمانی که کارگران و زحمتکشان و تودههای مردم در تجربه عملی درستی استراتژی سیاسی کومهله را تجربه کردند، و این سیاستها به محک پراتیک زده شدند، به یک جریان اجتماعی تبدیل شد و همراه خود کمونیسم را هم به یک جریان اجتماعی تبدیل کرد. در آن دوره کادرهای کومهله با حضور فعال در اعتراضات تودهای نه تنها پیوندهای خود را با جامعه عمیق تر کردند، بلکه با ایفای نقش سازمانگرانه به رهبران سیاسی قابل اعتماد مردم تبدیل شدند. بعد از قیام ایجاد نهادهای تودهای، بنکهها، شوراها، جمعیت ها و … را در دستور کار خود قرار دادند. برای خنثی کردن فشارهای جریان ناسیونالیستی و جریانهای مرتجع مذهبی، بر حضور تودهای مردم کردستان در صحنه سیاسی تکیه کردند. در رویارویی زحمتکشان روستا با بقایای فئودالیسم در صف زحمتکشان و آنجا که لازم آمد آنها را برای دفاع از خود مسلح کردند. در برابر تهدیدات جمهوری اسلامی زمینه یک جنبش مقاومت تودهای را فراهم آورده، و در برابر تهدیدات جنگی این رژیم ظرفیت مقاومت مسلحانه تودهای در کردستان را سازمان دادند.
- در مقطع کنونی با تکیه بر این تجارب و درس گرفتن از تجارب خود مبارزات مردم کردستان باید زیانبار بودن مواضع و سیاست احزاب ناسیونالیست که جهت براندازی رژیم جمهوری اسلامی روی حمله نظامی دولتهای آمریکا و اسرائیل حساب باز کرده اند را برای مردم روشن کنیم. این سیاست جدای آنکه ریشه در بیباوری عمیق آنها به نیروی مبارزه تودهها دارد، مردم را در انتظار نیروی نجاتبخش از بیرون مرزها نگاه می دارد. این سیاست میان جنبش حقطلبانه مردم کردستان باجنبش سراسری تفرقه ایجاد می کند. تجارب مداخله نظامی آمریکا نه در أفغانستان، نه در عراق، نه در لیبی و نه در غزه و نه در هیچ کجای دنیا غیر از کشتار و ویرانگری، غارت منابع ثروت و درهمریختن شیرازه جامعه نتایجی در بر نداشته است.
- برخلاف این احزاب و نیروها که به دخالت قدرتهای سرمایه داری خارجی امید بسته اند، اکنون مسیر پیشروی در مبارزه برای به زیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی، گسترش سازمانیافته جنبشهای اجتماعی و اعتراضی علیه گرانی و فقر و بیکاری، کمبود آب و برق، علیه سیاستهای جنگ افروزانه و برای آزادی زندانیان سیاسی و لغو مجازات اعدام میباشد. کادرهای کومهله باید با ایفای نقش در برانگیختن و کمک به سازمانیابی این جنبشهای اعتراضی به چهرههای شناخته شده و مورد اعتماد مردم تبدیل شوند.
- در این دوره گسترش تشکیلات حزبی کومهله نه از طریق خشتروخشت گذاشتن، بلکه از مسیر ایفای نقش در پاسخگویی به نیازهای جنبشهای اجتماعی و کمک به سازمانیابی این جنبشها می گذرد.
- در برابر آلترناتیو أحزاب ناسیونالیست برای دوره گذار که از حاکمیت احزاب سخن می گویند و نسخه نظام پارلمانی برای دوره ثبات تجویز می کنند، ما باید به روشنی بگوییم که حاکمیت أحزاب سیاسی در دوره گذار و سیستم پارلمانی در دوره ثبات همانطور که تجربه کردستان عراق به روشنی نشان داده است مردم را به حاشیه می راند. در برابر این سیاستها کومهله باید قاطعانه و پیگیرانه از حاکمیت شورایی مردم در کردستان دفاع کند.
- فقط با گسترش جنبش های اجتماعی و اعتراضی و با ایجاد تشکلهای تودهای در محل کار و زیست کارگران، با ایجاد کمیتهها، بنکه ها، شوراها و نهادهای تودهای در روستاها و محلات شهرها، با ایجاد انجمنها و سازمانهای زنان در محلات و … است که میتوان هر گونه خلاء اداری در مدیریت و اداره جامعه در نتیجه ضعف دولت مرکزی را با مدیریت نهادهای تودهای برخاسته از دل تودهها پر کرد. فقط با ایجاد این سازمانها و نهادهای توده ای است که با بهبود توازن قوا، کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده کردستان قادر خواهند شد از پایین و با تکیه بر این نهادها اداره و مدیریت جامعه را مستقیما در دست بگیرند.
- کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده کردستان تنها با سازمانیابی و تشکل یابی در بنکهها، شوراها، کمیتهها و دیگر نهادهای حاکمیت تودهای است که با فروپاشی نیروهای مسلح رژیم در کردستان میتوانند در ابعاد تودهای مسلح شوند و با نیروی مسلح خود از حاکمیت و دستاوردهای خود حفاظت کنند.
- مردم ستمدیده کردستان تنها با سازمانیابی و تشکلیابی در شوراها و دیگر نهادهای حاکمیت تودهای است که میتوانند برای پاسخ فوری به نیازهای عاجل اقتصادی مردم، برای مقابله با فلاکت اقتصادی نقشه بریزند، آزادیهای بیقید و شرط سیاسی، لغو مجازات اعدام، برابری کامل حقوق زن و مرد، و جدائی دین از دولت و آموزش و پرورش را اعلام کنند.
- باید در برابر خطر تفرقه افکنیهای ملی و مذهبی از جانب عوامل جمهوری اسلامی و مرتجعین محلی با هوشیاری کامل عمل کرد. برای نمونه نباید بگذاریم رژیم جمهوری اسلامی و مرتجعین محلی بین ملیتهای کرد و ترک شکاف و تفرقه ایجاد کرده و این شکافها را به زمینه نزاع تبدیل نمایند. باید از همین امروز با تبلیغ روح اتحاد و همبستگی در میان مردم از هر ملیت و مذهبی که باشند زمینه سر باز کردن این شکافها و تفرقه ها را از بین برد.
- شوراها و دیگر نهادهای حاکمیت مردم در کردستان می توانند با تکیه بر حضور مردم در صحنه سیاسی جامعه از رویاروئی گروهها و احزاب مسلح جلوگیری کنند و پیشبرد اختلافات از طریق مبارزه سیاسی و به شیوه متمدنانه را تضمین کنند. بدون حضور مردم در صحنه سیاسی به وعده أحزاب ناسیونالیست مبنی بر رعایت آزادی های سیاسی نمی توان حساب کرد.
- باید به مردم کردستان اطمینان داد که حاکمیت شورایی و دخالت مستقیم مردم در امر قانونگذاری و امور اجرایی به بهترین نحو ممکن ملزومات تحقق حق تعیین سرنوشت مردم کردستان را تامین میکند. تنها با مشارکت کارگران و زحمتکشان و همه آحاد مردم کردستان در حیات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه است که مسئله ملی به شیوه دمکراتیک و در جهت منافع کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده کردستان حل میشود و به ستمگری ملی پایان داده میشود.
- تمرکز فعالیتهای رهبری کومه له و فعالین کومهله در داخل، تبلیغات سیاسی و کلیه فعالیتهای رسانهای، تلویزیون، شبکههای اجتماعی، نشریه، سایتها باید مطابق نیازهای این دوره در خدمت پیشبرد جهت گیریها وانجام وظایف فوق باشد.
از اینرو کومه له بار دیگر همه کارگران و زحمتکشان، جوانان، زنان و مردان آزادیخواه کردستان، نهادها و فعالان عرصه های مختلف حیات اجتماعی را به دامن زدن به جنبشهای اجتماعی و اعتراضی در اشکال گوناگون و به اتحاد حول آلترناتیو حاکمیت شورایی مردم در کردستان، فرا می خواند.
*****
مصوب پلنوم دوم کمیته مرکزی
کومهله – سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
که در روز شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۱ فوریه ۲۰۲۶ برگزار گردید.