بیانیه سیاسی پلنوم پنجم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران پیامدهای جنگ، چشمانداز و وظایف _ قسمت اول
شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

پیامدهای جنگ امپریالیستی و ارتجاعی دولتهای آمریکا و اسرائیل با رژیم جمهوری اسلامی امنیت، کار، زندگی و معیشت و
مبارزه کارگران و زحمتکشان و اکثریت مردم ایران و منطقه را در موقعیت بمراتب دشوارتری قرار داده است. این جنگ با
کشتار هزاران نفر از کودکان و مردم بیدفاع و آوارگی و ویرانی زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی، بمباران بیمارستانها،
دانشگاهها، مدرسه، مغازن انرژی، بزرگ راهها و قطع سهماهه اینترنت و بیکار کردن میلیونها کارگر و تشدید موج
سرکوب و اعدام زندانیان سیاسی نه فقط بنیانهای بازتولید زندگی اجتماعی را به مرز فروپاشی رسانده، بلکه جنبشهای پیشرو
اجتماعی را به حاشیه رانده و به جنبش آزادیخواهانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بشدت لطمه زده است. افزایش سه و نیم
تا چهار میلیون نفر به جمعیت بیکاران، فقر فزاینده، تورم افسار گسیخته بویژه در گروه کالاهای خوراکی، دارو و درمان،
مسکن و حمل و نقل، و شرایط دشوار تأمین معاش، همزمان افزایش شمار محکومیتها و اعدام زندانیان سیاسی، پخش
اعترافات تلویزیونی، بگیر و به بندهای گروهی و قطع اینترنت و محروم کردن مردم از حق پایهای دسترسی به اطلاعات
بخشی از پیامدهای این جنگ ویرانگر و ارتجاعی هستند.
این جنگ با همه ویرانیها و مصائبی که در پی داشت ادامه سیاست دولت نئوفاشیست آمریکا به رهبری ترامپ برای بازسازی
هژمونی رو به افول آمریکا، کنترل منابع نفت و گاز و آبراههای استراتژیک، ادامه سیاست دولت نسلکش اسرائیل برای شکل
دادن به نظم منطقهای مورد نظر از یکسو، و راهبرد بازدارندگی و جنگافروزی رژیم جمهوری اسلامی از سوی دیگر است.
اما این جنگ نه تنها نتوانست قدرقدرتی امپریالیسم آمریکا و یکهتازی ترامپ در سطح جهان را به نمایش بگذارد، بلکه
ضعفها، محدودیتها و سردرگمی راهبردی آمریکا را بیش از پیش نمایان ساخت. برپایی جنگی پر هزینه سوار بر توهم
سازمان امنیتی موساد و نتانیاهو که با حذف خامنهای و رده بالای فرماندهان سپاه ساختار جمهوری اسلامی فرو میپاشد،
غافلگیری در برابر بستن تنگه هرمز و همچنین حملات موشکی رژیم اسلامی به تأسیسات استخراج نفت و گاز در کشورهای
حوزه خلیج که با افزایش قیمت سوخت در بازارهای بینالمللی، کل اقتصاد جهان را تحت تاثیر قرار داد، عدم همراهی اروپا و
ناتو با این جنگ و … همه و همه بیانگر ناکامی استراتژیک آمریکا در این جنگ است. آمریکا که در این جنگ به هیچکدام از
اهداف اعلام شده خود مبنی بر تغییر رژیم، محدود کردن قدرت موشکی آن، برچیدن تأسیسات هستهای و خارج کردن اورانیوم
غنی شده شصت در صدی نرسیده است، اکنون می خواهد در برزخ نه جنگ، نه صلح از طریق محاصره دریایی بنادر جنوب
ایران، جلوگیری از صادرات نفت و تشدید تحریمهای اقتصادی به این اهداف دست یابد. دولت اسرائیل اگرچه از دستیابی به
اهداف خود یعنی براندازی جمهوری اسلامی، گسترش پیمان ابراهیم و شکل دادن به نظم منطقهای مورد نظر تحت رهبری
خود ناکام ماند، اما بنیه نظامی جمهوری اسلامی را تضعیف و بار دیگر قدرت نظامی و نفوذ خود بر سیاست جنگی آمریکا را
به رخ قدرتهای رقیب در خاورمیانه کشید.
رژیم جمهوری اسلامی که بیش از چهار دهه با تبدیل ایران به زرادخانه سلاحهای موشکی و پهبادی، پروژههای هستهای و
سازماندهی و تجهیز نیروهای موسوم به محور مقاومت برای چنین جنگی تدارک می دید، این جنگ برایش در حکم نبرد مرگ
و زندگی بود. سران رژیم که هدف سیاسی خود در این جنگ را حفظ و بقای نظام اسلامی تعریف کرده بودند، آتش بس کنونی و
پایان محتمل جنگ را به معنای پیروزی قاطع خود جار میزنند و از آن به عنوان پشتوانهای برای تهاجم به جنبشهای
اجتماعی و اعتراضی در جامعه استفاده میکنند. اما جمهوری اسلامی با اینکه در این جنگ موجودیت خود را حفظ کرد و با
برتری نظامی بر شیخنشینهای حوزه خلیج، به آنان نشان داد که با استقرار پایگاههای نظامی آمریکا نمیتوانند امنیت خود را
تضمین کنند و همچنین روسیه و چین را متقاعد کرد که در رقابتهای ژئوپلیتیک با آمریکا و اروپا میتوانند روی بنیه دفاعی
و موقعیت جغرافیای سیاسی جمهوری اسلامی حساب کنند، با اینحال این جنگ محدودیتهای استراتژیک جمهوری اسلامی را
نیز آشکارتر کرد. این جنگ بار دیگر نشان داد که پروژه های هستهای و حمایتهای مالی و تجهیز نیروهای موسوم به محور
مقاومت در منطقه به رغم هزینههای به غایت سنگینی که به مردم ایران و بویژه به طبقه کارگر و اقشار محروم جامعه تحمیل
کرده، به خود رژیم اسلامی قدرت بازدارندگی لازم نبخشیدهاند، بهطوری که در دو جنگ اخیر چند لایه از رهبران و
فرماندهانش را از دست داده است. حتی ناامن کردن و کنترل تنگه هرمز که در این دوره مانند اهرم فشار اقتصادی و ژئوپلیتیک
جمهوری اسلامی در جنگ با آمریکا عمل کرده، در دراز مدت و با چشم انداز تداوم محاصره دریایی بنادر ایران و تشدید
تحریمها می تواند مانند یک تیغ دو لبه عمل کند. مجموعه این فاکتورها و همچنین تحولات در غزه، لبنان، سوریه و عراق و …
نشان می دهند که جنبش اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی بهعنوان مهمترین پایگاه این جنبش در منطقه خاورمیانه، هم
بهعنوان یک الگوی حکومتی و هم بهمثابه الگوی مقابله با سیاستها و نفوذ آمریکا و اسرائیل در منطقه به بنبست رسیده
است.
اما به رغم ادعاهای سران جمهوری اسلامی و کوبیدن بر طبل پیروزی، پیامد این جنگ و تلفات و ضربات سنگینی که جمهوری
اسلامی متحمل شده، تشدید تحریمهای اقتصادی و همچنین تاثیرات ماندگار کشتار هولناک معترضان در جریان خیزش سراسری
دیماه، تعمیق بحران اقتصادی و گسترش بیکاری و تورم و گرانی سرسامآور و ناتوانی رژیم در تامین نیازهای اولیه مردم
بحران درونی رژیم را حادتر کرده و چه بسا در آینده شاهد تصفیههای خونین درونی از جانب جناح سپاهپاسداران باشیم.
رژیمی که اقتصادش زیر فشار تعمیق بحران ساختاری، فساد نهادینه شده، تشدید تحریمها و شرایط جنگی حاکم بر جامعه در
معرض فروپاشی است، بعد از پایان جنگ زیر بار هزینههای سنگین بازسازی ویرانیهای جنگ و افزایش سطح توقعات
کارگران و مردم معترض هم قرار خواهد گرفت. تأثیرات ماندگار سرکوب خونین و هولناک معترضان خیزش دی ماه بر
فضای عمومی جامعه و پیامدهای جنگ چهلروزه بر کار و زندگی و معیشت مردم، شکاف جمهوری اسلامی با مردم و
جنبشهای اجتماعی را عمیقتر و بحران مشروعیت سیاسی رژیم را تشدید خواهند کرد.
بدون تردید تحولات یک سال اخیر و جنگ چهل روزه موقعیت سپاهپاسداران در ساختار جمهوری اسلامی را بیش از پیش
تقویت کرده است. تعیین مجتبی خامنهای به عنوان جانشین پدر به رغم مخالفت شدید اعتدالگرایان تحت رهبری روحانی،
اصلاحطلبان حکومتی و حتی بخشی از اصولگرایان نشانه بارز همین روند است. اگر در گذشته کادر رهبری سپاهپاسداران
در هماهنگی با علی خامنهای آرایش سیاسی حکومت برای هر دوره را رقم می زدند، از این پس سپاه نقش اصلی را در تعیین
آرایش سیاسی حکومت خواهد داشت. با نقش محوری سپاه، دولت «انتخابی» جایگاه حاشیهای تری در ساختار حاکمیت خواهد
داشت. همانطور که دوره جنگ نشان داد سپاهپاسدان بیش از گذشته به افکار و گرایش ناسیونالیسم ایرانی در جامعه تکیه
میکند و با تکیه بر همین گرایش اجتماعی نقش روحانیت در ساختار حکومت را کاهش خواهد داد. اگر چه ممکن است با
کاهش نقش روحانیت نسبت به آزادیهای فرهنگی که محصول مبارزه جنبشهای اجتماعی هستند با اغماض برخورد شود، اما
شکی نیست که در دوره پسا جنگ سپاه پاسداران با رویکرد فاشیستی جلودار صحنه میشود و با بهره گرفتن از شرایط پسا
جنگ فضای جامعه را امنیتیتر کرده و سرکوب را باز هم تشدید خواهد کرد. تداوم موج دستگیریها و اعدام زندانیان سیاسی
به بهانه جاسوسی برای اسرائیل، قطع اینترنت و ارتباط با جهان و دایر کردن پستهای بازرسی در کلانشهرها مقدمه تشدید
این رویکرد فاشیستی است. اما از اینرو که دوره پسا جنگ دوره تعمیق مبارزه طبقاتی است، کارگران و مردم آزادیخواه ایران
در برابر تهاجم دولت نظامیان دست روی دست نخواهند گذاشت. درست است که این جنگ امپریالیستی و ارتجاعی جنبش
کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی و اعتراضی را به حاشیه راند، و لایهای از طبقه متوسط که تحت تاثیر تبلیغات نیروهای
اپوزیسیون بورژوایی به براندازی رژیم از طریق مداخله قدرتهای امپریالیستی امید بسته بودند دچار نوعی یاس و سرخوردگی
شدهاند، اما مسئله تعیین کننده این است که طبقه کارگر ایران بر متن روند رو به رشد اعتراضات و اعتصابات کارگری بویژه
در دو دهه اخیر به سطحی از آگاهی، تجربه عملی و ظرفیتهای سازمانی دست یافته که با وجود جنگ، این دستاوردها از بین
نرفتهاند. طبقه کارگر با تکیه بر همین تجارب و دستاوردها با اعتراضات و اعتصابات خود به صحنه سیاسی جامعه باز خواهد
گشت.
آنچه برای جنبش کارگری و دیگر جنبش های پیشرو اجتماعی اهمیت حیاتی دارد آگاهی بر این ضرورت است که اینبار با
جمعبندی از درسهای تجربه جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه و درس گرفتن از تجارب خیزشهای سراسری هشت
سال گذشته آگاهانهتر و سازمانیافتهتر مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی را تداوم و گسترش بخشند. بر خلاف مواضع و
سیاستهای جنگطلبانه نیروهای اپوزیسیون بورژوایی که برای آغاز حملات آمریکا و اسرائیل لحظه شماری می کردند،
تجربه این جنگها نشان داد که توهم به دستیابی به «آزادی و رفاه و ثبات» از طریق دخالت قدرتهای امپریالیستی تا چه اندازه
پوچ و بی پایه و برای جنبش آزادیخواهانه مردم ایران زیانبار و کشنده است. بجای نازل شدن آزادی و رفاه از آسمان و از
طریق بمب و موشک، رئیس جمهور آمریکا رسما و با تهدید وعده «محو تمدن ایران و بازگشت به عصر حجر» را داد. جدای
از تجربه این جنگها، تجربه خیزشهای سراسری هشت سال گذشته و نیمهجان کردن جمهوری اسلامی در همانحال که
نشان داد آزادی کارگران و مردم ستمدیده ایران از چنگ این رژیم تنها میتواند به دست خود آنان تحقق یابد، این حقیقت را نیز
خاطرنشان ساخت که حکومت اسلامی با ساختاری که دارد با اعتراضات خودجوش خیابانی و خیزشهای خودانگیخته و
بیسازمان سرنگون نمیشود، بلکه باید ملزومات سرنگونی آن به معنای سازمانیابی، شکل دادن به رهبری سراسری و
گستراندن تصویری روشن از معنای پیروزی را فراهم آورد. این تجربهها مانند همه تجارب قرن بیستم و قرن بیستویکم بار
دیگر، نقش تعیین کننده حضور سازمانیافته طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی این طبقه در صحنه سیاسی جامعه، اهمیت پیوند
کارخانه و خیابان برای ایجاد هر تحول سیاسی و اجتماعی را مورد تایید قرار دادند.
اما این امر بدون وحدت فعالین سوسیالیست جنبش کارگری حول یک راهبرد سوسیالیستی که سازمانیابی این جنبش در محور آن
قرار گیرد مقدور نیست. جنبش سوسیالیستی ایران نیز برای تضمین پیشروی خود هیچ راه میانبری ندارد و باید ستون های قدرت
خود را در درون طبقه کارگر و جنبش این طبقه بازسازی یا دوباره و از نو ایجاد کند. سازمانها و نهادهای طبقاتی و مستقل
کارگری باید ایجاد گردند. اگر گفته می شود نظم کهنه در حال مرگ است، و نظم جدید نمیتواند متولد شود، فقط با بازسازی
ستونهای قدرت سوسیالیسم در درون طبقه کارگر است که می توان شرایط زایش نظم نو را فراهم آورد.
بازنشر: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
https://t.me/KomalaCpiranTv
