بیانیه سیاسی پلنوم پنجم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران: پیامدهای جنگ، چشمانداز و وظایف
شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

خرداد ۱۴۰۵- ژوئن ۲۰۲۶
پیامدهای جنگ امپریالیستی و ارتجاعی دولتهای آمریکا و اسرائیل با رژیم جمهوری اسلامی امنیت، کار، زندگی و معیشت و مبارزه کارگران و زحمتکشان و اکثریت مردم ایران و منطقه را در موقعیت بمراتب دشوارتری قرار داده است. این جنگ با کشتار هزاران نفر از کودکان و مردم بیدفاع و آوارگی و ویرانی زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی، بمباران بیمارستانها، دانشگاهها، مدرسه، مغازن انرژی، بزرگ راهها و قطع سهماهه اینترنت و بیکار کردن میلیونها کارگر و تشدید موج سرکوب و اعدام زندانیان سیاسی نه فقط بنیانهای بازتولید زندگی اجتماعی را به مرز فروپاشی رسانده، بلکه جنبشهای پیشرو اجتماعی را به حاشیه رانده و به جنبش آزادیخواهانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بشدت لطمه زده است. افزایش سه و نیم تا چهار میلیون نفر به جمعیت بیکاران، فقر فزاینده، تورم افسار گسیخته بویژه در گروه کالاهای خوراکی، دارو و درمان، مسکن و حمل و نقل، و شرایط دشوار تأمین معاش، همزمان افزایش شمار محکومیتها و اعدام زندانیان سیاسی، پخش اعترافات تلویزیونی، بگیر و به بندهای گروهی و قطع اینترنت و محروم کردن مردم از حق پایهای دسترسی به اطلاعات بخشی از پیامدهای این جنگ ویرانگر و ارتجاعی هستند.
این جنگ با همه ویرانیها و مصائبی که در پی داشت ادامه سیاست دولت نئوفاشیست آمریکا به رهبری ترامپ برای بازسازی هژمونی رو به افول آمریکا، کنترل منابع نفت و گاز و آبراههای استراتژیک، ادامه سیاست دولت نسلکش اسرائیل برای شکل دادن به نظم منطقهای مورد نظر از یکسو، و راهبرد بازدارندگی و جنگافروزی رژیم جمهوری اسلامی از سوی دیگر است. اما این جنگ نه تنها نتوانست قدرقدرتی امپریالیسم آمریکا و یکهتازی ترامپ در سطح جهان را به نمایش بگذارد، بلکه ضعفها، محدودیتها و سردرگمی راهبردی آمریکا را بیش از پیش نمایان ساخت. برپایی جنگی پر هزینه سوار بر توهم سازمان امنیتی موساد و نتانیاهو که با حذف خامنهای و رده بالای فرماندهان سپاه ساختار جمهوری اسلامی فرو میپاشد، غافلگیری در برابر بستن تنگه هرمز و همچنین حملات موشکی رژیم اسلامی به تأسیسات استخراج نفت و گاز در کشورهای حوزه خلیج که با افزایش قیمت سوخت در بازارهای بینالمللی، کل اقتصاد جهان را تحت تاثیر قرار داد، عدم همراهی اروپا و ناتو با این جنگ و … همه و همه بیانگر ناکامی استراتژیک آمریکا در این جنگ است. آمریکا که در این جنگ به هیچکدام از اهداف اعلام شده خود مبنی بر تغییر رژیم، محدود کردن قدرت موشکی آن، برچیدن تأسیسات هستهای و خارج کردن اورانیوم غنی شده شصت در صدی نرسیده است، اکنون می خواهد در برزخ نه جنگ، نه صلح از طریق محاصره دریایی بنادر جنوب ایران، جلوگیری از صادرات نفت و تشدید تحریمهای اقتصادی به این اهداف دست یابد. دولت اسرائیل اگرچه از دستیابی به اهداف خود یعنی براندازی جمهوری اسلامی، گسترش پیمان ابراهیم و شکل دادن به نظم منطقهای مورد نظر تحت رهبری خود ناکام ماند، اما بنیه نظامی جمهوری اسلامی را تضعیف و بار دیگر قدرت نظامی و نفوذ خود بر سیاست جنگی آمریکا را به رخ قدرتهای رقیب در خاورمیانه کشید.
رژیم جمهوری اسلامی که بیش از چهار دهه با تبدیل ایران به زرادخانه سلاحهای موشکی و پهبادی، پروژههای هستهای و سازماندهی و تجهیز نیروهای موسوم به محور مقاومت برای چنین جنگی تدارک می دید، این جنگ برایش در حکم نبرد مرگ و زندگی بود. سران رژیم که هدف سیاسی خود در این جنگ را حفظ و بقای نظام اسلامی تعریف کرده بودند، آتش بس کنونی و پایان محتمل جنگ را به معنای پیروزی قاطع خود جار میزنند و از آن به عنوان پشتوانهای برای تهاجم به جنبشهای اجتماعی و اعتراضی در جامعه استفاده میکنند. اما جمهوری اسلامی با اینکه در این جنگ موجودیت خود را حفظ کرد و با برتری نظامی بر شیخنشینهای حوزه خلیج، به آنان نشان داد که با استقرار پایگاههای نظامی آمریکا نمیتوانند امنیت خود را تضمین کنند و همچنین روسیه و چین را متقاعد کرد که در رقابتهای ژئوپلیتیک با آمریکا و اروپا میتوانند روی بنیه دفاعی و موقعیت جغرافیای سیاسی جمهوری اسلامی حساب کنند، با اینحال این جنگ محدودیتهای استراتژیک جمهوری اسلامی را نیز آشکارتر کرد. این جنگ بار دیگر نشان داد که پروژه های هستهای و حمایتهای مالی و تجهیز نیروهای موسوم به محور مقاومت در منطقه به رغم هزینههای به غایت سنگینی که به مردم ایران و بویژه به طبقه کارگر و اقشار محروم جامعه تحمیل کرده، به خود رژیم اسلامی قدرت بازدارندگی لازم نبخشیدهاند، بهطوری که در دو جنگ اخیر چند لایه از رهبران و فرماندهانش را از دست داده است. حتی ناامن کردن و کنترل تنگه هرمز که در این دوره مانند اهرم فشار اقتصادی و ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی در جنگ با آمریکا عمل کرده، در دراز مدت و با چشم انداز تداوم محاصره دریایی بنادر ایران و تشدید تحریمها می تواند مانند یک تیغ دو لبه عمل کند. مجموعه این فاکتورها و همچنین تحولات در غزه، لبنان، سوریه و عراق و … نشان می دهند که جنبش اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی بهعنوان مهمترین پایگاه این جنبش در منطقه خاورمیانه، هم بهعنوان یک الگوی حکومتی و هم بهمثابه الگوی مقابله با سیاستها و نفوذ آمریکا و اسرائیل در منطقه به بنبست رسیده است.
اما به رغم ادعاهای سران جمهوری اسلامی و کوبیدن بر طبل پیروزی، پیامد این جنگ و تلفات و ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی متحمل شده، تشدید تحریمهای اقتصادی و همچنین تاثیرات ماندگار کشتار هولناک معترضان در جریان خیزش سراسری دیماه، تعمیق بحران اقتصادی و گسترش بیکاری و تورم و گرانی سرسامآور و ناتوانی رژیم در تامین نیازهای اولیه مردم بحران درونی رژیم را حادتر کرده و چه بسا در آینده شاهد تصفیههای خونین درونی از جانب جناح سپاهپاسداران باشیم. رژیمی که اقتصادش زیر فشار تعمیق بحران ساختاری، فساد نهادینه شده، تشدید تحریمها و شرایط جنگی حاکم بر جامعه در معرض فروپاشی است، بعد از پایان جنگ زیر بار هزینههای سنگین بازسازی ویرانیهای جنگ و افزایش سطح توقعات کارگران و مردم معترض هم قرار خواهد گرفت. تأثیرات ماندگار سرکوب خونین و هولناک معترضان خیزش دی ماه بر فضای عمومی جامعه و پیامدهای جنگ چهلروزه بر کار و زندگی و معیشت مردم، شکاف جمهوری اسلامی با مردم و جنبشهای اجتماعی را عمیقتر و بحران مشروعیت سیاسی رژیم را تشدید خواهند کرد.
بدون تردید تحولات یک سال اخیر و جنگ چهل روزه موقعیت سپاهپاسداران در ساختار جمهوری اسلامی را بیش از پیش تقویت کرده است. تعیین مجتبی خامنهای به عنوان جانشین پدر به رغم مخالفت شدید اعتدالگرایان تحت رهبری روحانی، اصلاحطلبان حکومتی و حتی بخشی از اصولگرایان نشانه بارز همین روند است. اگر در گذشته کادر رهبری سپاهپاسداران در هماهنگی با علی خامنهای آرایش سیاسی حکومت برای هر دوره را رقم می زدند، از این پس سپاه نقش اصلی را در تعیین آرایش سیاسی حکومت خواهد داشت. با نقش محوری سپاه، دولت «انتخابی» جایگاه حاشیهای تری در ساختار حاکمیت خواهد داشت. همانطور که دوره جنگ نشان داد سپاهپاسدان بیش از گذشته به افکار و گرایش ناسیونالیسم ایرانی در جامعه تکیه میکند و با تکیه بر همین گرایش اجتماعی نقش روحانیت در ساختار حکومت را کاهش خواهد داد. اگر چه ممکن است با کاهش نقش روحانیت نسبت به آزادیهای فرهنگی که محصول مبارزه جنبشهای اجتماعی هستند با اغماض برخورد شود، اما شکی نیست که در دوره پسا جنگ سپاه پاسداران با رویکرد فاشیستی جلودار صحنه میشود و با بهره گرفتن از شرایط پسا جنگ فضای جامعه را امنیتیتر کرده و سرکوب را باز هم تشدید خواهد کرد. تداوم موج دستگیریها و اعدام زندانیان سیاسی به بهانه جاسوسی برای اسرائیل، قطع اینترنت و ارتباط با جهان و دایر کردن پستهای بازرسی در کلانشهرها مقدمه تشدید این رویکرد فاشیستی است. اما از اینرو که دوره پسا جنگ دوره تعمیق مبارزه طبقاتی است، کارگران و مردم آزادیخواه ایران در برابر تهاجم دولت نظامیان دست روی دست نخواهند گذاشت. درست است که این جنگ امپریالیستی و ارتجاعی جنبش کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی و اعتراضی را به حاشیه راند، و لایهای از طبقه متوسط که تحت تاثیر تبلیغات نیروهای اپوزیسیون بورژوایی به براندازی رژیم از طریق مداخله قدرتهای امپریالیستی امید بسته بودند دچار نوعی یاس و سرخوردگی شدهاند، اما مسئله تعیین کننده این است که طبقه کارگر ایران بر متن روند رو به رشد اعتراضات و اعتصابات کارگری بویژه در دو دهه اخیر به سطحی از آگاهی، تجربه عملی و ظرفیتهای سازمانی دست یافته که با وجود جنگ، این دستاوردها از بین نرفتهاند. طبقه کارگر با تکیه بر همین تجارب و دستاوردها با اعتراضات و اعتصابات خود به صحنه سیاسی جامعه باز خواهد گشت.
آنچه برای جنبش کارگری و دیگر جنبش های پیشرو اجتماعی اهمیت حیاتی دارد آگاهی بر این ضرورت است که اینبار با جمعبندی از درسهای تجربه جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه و درس گرفتن از تجارب خیزشهای سراسری هشت سال گذشته آگاهانهتر و سازمانیافتهتر مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی را تداوم و گسترش بخشند. بر خلاف مواضع و سیاستهای جنگطلبانه نیروهای اپوزیسیون بورژوایی که برای آغاز حملات آمریکا و اسرائیل لحظه شماری می کردند، تجربه این جنگها نشان داد که توهم به دستیابی به «آزادی و رفاه و ثبات» از طریق دخالت قدرتهای امپریالیستی تا چه اندازه پوچ و بی پایه و برای جنبش آزادیخواهانه مردم ایران زیانبار و کشنده است. بجای نازل شدن آزادی و رفاه از آسمان و از طریق بمب و موشک، رئیس جمهور آمریکا رسما و با تهدید وعده «محو تمدن ایران و بازگشت به عصر حجر» را داد. جدای از تجربه این جنگها، تجربه خیزشهای سراسری هشت سال گذشته و نیمهجان کردن جمهوری اسلامی در همانحال که نشان داد آزادی کارگران و مردم ستمدیده ایران از چنگ این رژیم تنها میتواند به دست خود آنان تحقق یابد، این حقیقت را نیز خاطرنشان ساخت که حکومت اسلامی با ساختاری که دارد با اعتراضات خودجوش خیابانی و خیزشهای خودانگیخته و بیسازمان سرنگون نمیشود، بلکه باید ملزومات سرنگونی آن به معنای سازمانیابی، شکل دادن به رهبری سراسری و گستراندن تصویری روشن از معنای پیروزی را فراهم آورد. این تجربهها مانند همه تجارب قرن بیستم و قرن بیستویکم بار دیگر، نقش تعیین کننده حضور سازمانیافته طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی این طبقه در صحنه سیاسی جامعه، اهمیت پیوند کارخانه و خیابان برای ایجاد هر تحول سیاسی و اجتماعی را مورد تایید قرار دادند.
اما این امر بدون وحدت فعالین سوسیالیست جنبش کارگری حول یک راهبرد سوسیالیستی که سازمانیابی این جنبش در محور آن قرار گیرد مقدور نیست. جنبش سوسیالیستی ایران نیز برای تضمین پیشروی خود هیچ راه میانبری ندارد و باید ستون های قدرت خود را در درون طبقه کارگر و جنبش این طبقه بازسازی یا دوباره و از نو ایجاد کند. سازمانها و نهادهای طبقاتی و مستقل کارگری باید ایجاد گردند. اگر گفته می شود نظم کهنه در حال مرگ است، و نظم جدید نمیتواند متولد شود، فقط با بازسازی ستونهای قدرت سوسیالیسم در درون طبقه کارگر است که می توان شرایط زایش نظم نو را فراهم آورد.
*****
یکی از ارکان اصلی استراتژی سوسیالیستی که فعالین سوسیالیست جنبش کارگری لازم است حول آن متحد شوند دامن زدن به اعتصابات و اعتراضات حول خواستهای عاجل کارگران است. این اصل راهبردی از چند نظر اهمیت دارد: اعتصابات و اعتراضات کارگری مهمترین سنگربندی طبقه کارگر در برابر تعرض دولت و سرمایه داران به کار و زندگی و معیشت کارگران است. اعتصابات و اعتراضات کارگران موثرترین مکانیسم سازمانیابی هستند، تشکلهای کارگری در خلاء ایجاد نمی شوند، در جریان اعتراض و اعتصاب است که کارگران در ابعاد تودهای به ضرورت سازمانیابی پی میبرند. سوسیالیستها با دامن زدن و حضور فعال در این جنبشهای اعتراضی در عمل نشان می دهند که نه تنها نسبت به آینده طبقه کارگر، بلکه نسبت به وضعیت کار و زندگی و معیشت روزانه کارگران هم خود را دلسوز و مسئول میدانند و برایشان مهم است که نانی به سفره خانوادههای کارگری اضافه کنند. سوسیالیستها و رادیکالهای جنبش کارگری بر متن این اعتراضات است که میتوانند این آگاهی را به میان کارگران ببرند که برای پایان دادن به فقر و فلاکت اقتصادی و بی حقوقی های سیاسی و اجتماعی موجود و برای دستیابی به آزادی و رفاه نه فقط علیه رژیم جمهوری اسلامی، بلکه باید علیه مناسبات سرمایه داری حاکم نیز قیام کنند.
یکی دیگر از پایههای اصلی استراتژی سوسیالیستی ارتقای سازمانیابی طبقه کارگر و ایجاد تشکلهای تودەای و طبقاتی کارگران بر متن مبارزات جاری است. در این زمینه قبل از هر چیز لازم است دستاوردهایتاکنونی جنبش کارگری را به رسمیت شناخت. کمیتەهای کارخانه، کمیتەهای اعتصاب، مجامع عمومی، تشکلهای معلمان، بازنشستگان، پرستاران و رانندگان کامیون … که جوانەهای شوراهای کارگری و ستدیکاها و دیگر تشکلهای تودهای کارگران هستند، محصول همین روند مبارزات تاکنونی بودەاند. سوسیالیست های جنبش کارگری با تکیه بر تجارب تاکنونی و با توجه به وجود کادرهای با تجربه در این زمینه لازم است برای ایجاد تشکلهای تودەای و طبقاتی کارگران در بخشهای مختلف پروژه داشته باشند تا با بهبود توازن قوا به سود طبقه کارگر، به بار بنشینند.
یک پایه دیگر استراتژی سوسیالیستی در شرایط کنونی تلاش برای سراسری کردن اعتصابات کارگری است. در شرایط کنونی که فقدان تشکلهای تودەای و طبقاتی سراسری کارگران مانعی جدی سر راه سراسری شدن اعتصابات و اعتراضات کارگران در مجتمعهای صنعتی، مراکز تولیدی و خدماتی بحساب می آید، ایجاد نهادی متشکل از نمایندگان تشکل ها و نهادهای ریشهدار و مستقل کارگری و رهبران و فعالینی که در کانونهای داغ مبارزه کارگران حضور دارند و از روابط زنده و ارگانیکی با کارگران برخوردار هستند، تا حدودی می تواند این خلاء را پر کند. ایجاد چنین نهادی می تواند نقش خود را جهت به هم پیوند زدن و سراسری کردن اعتصابات و اعتراضات کارگری ایفا نماید.
برای سوسیالیستهای جنبش کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی تعیین دقیق شعارهای تاکتیکی و استراتژیک از اهمیت تعیین کنندهای برخوردار است. چون توده کارگران و فرودستان جامعه حول شعارهایی که نیازهای واقعی و فوری آنها را بیان میکند بسیج میشوند. تعیین شعارهایی که ریشه در اعماق جامعه دارد میتوانند پیوند سوسیالیستها با جامعه را عمیقتر کند. برای نمونه شعار نان، کار، آزادی که از دل خیزش فرودستان جامعه بیرون آمده و جنبشهای پیشرو اجتماعی را به هم پیوند میزند، میتواند یکی از این شعارهای تاکتیکی باشد. یا شعارهایی نظیر زندانی سیاسی آزاد باید گردد، مجازات اعدام لغو باید گردد، آن شعارهای تاکتیکی هستند که تودهگیر شدن آنها میتواند نقش موثری در عقب نشاندن دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی داشته باشند. یا تاکید بر خواستهایی مانند بهداشت و درمان رایگان، آموزش رایگان، بیمه بیکاری لازم است در شعارهای تاکتیکی بازتاب پیدا کنند. در دل فقر و فلاکتی که حکومت اسلامی سرمایهداران به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده این خواستهها از مقبولیت اجتماعی برخوردارند. همچنین شعارهای استراتژیک آزادی، برابری، اداره شورایی یا نان، کار، آزادی، اداره شورایی، شعارهایی هستند در همانحال که اهداف انقلابی و مبارزه برای سوسیالیسم را با عمل سیاسی روزمره پیوند میزنند، و تصویری از چگونگی اداره جامعه در دوره بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی ارئه میدهند، مرز قاطعی نیز با نیروهای اپوزیسیون بورژوایی که خواهان دست به دست شدن قدرت سیاسی از بالای سر مردم هستند را ترسیم می کنند.
جنگ چهل روزه همه احزاب و نیروهای سیاسی اپوزیسیون را به محک تجربه زد. سلطنت طلبان فاشیست، سازمان مجاهدین خلق، برخی از جریانهای جمهوریخواه، احزاب ناسیونالیست در کردستان که برای حمله آمریکا و اسرائیل لحظه شماری میکردند بار دیگر بیربطی خود به منافع کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده ایران را نشان دادند. در حالی که بمباران زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی، کشتار کودکان و مردم بیدفاع، گسترش بیکاری، تورم افسار گسیخته و تشدید فقر و ناامنی جامعه را به آستانه فروپاشی کشانده بود، این بخش از اپوزیسیون همچنان بر طبل ادامه جنگ میکوبیدند، تا بلکه از طریق حملات آمریکا و اسرائیل جمهوری اسلامی را براندازند و با تسخیر و تقسیم قدرت از بالای سر مردم، استبداد سرمایهداری غیر دینی را جایگزین استبداد دینی کنند. از اینرو یکی از وظایف محوری فعالین سوسیالیست بیرون آوردن مردم از زیر نفوذ استراتژی و سیاستهای این بخش از نیروهای اپوزیسیون بورژوایی است. همزمان باید ماهیت ارتجاعی مواضع و عملکرد نیروهای چپ محور مقاومتی که راهبرد بازدارندگی و جنگ افروزی جمهوری اسلامی را بخشی از مقاومت در برابر سلطۀ سرمایه و امپریالیسم معرفی می کنند بر ملا کرد. چپ محور مقاومتی با دفاع از کارنامۀ جنایتبار رژیم جمهوری اسلامی در داخل ایران و در حمایت و تجهیز گروههای تروریست اسلامی موسوم به محور مقاومت در واقع پیوند عمیق خود را با ناسیونالیسم و عظمتطلبی تحقیر شده سپاه پاسداران و در همانحال ضدیت خود را با جنبش آزادیخواهی در ایران نشان داده است. باید آگاهی به ماهیت واقعی مواضع و سیاستهای این دوستان دروغین مردم را به بخشی از حافظه عمومی و به بخشی از آگاهی کارگران و زحمتکشان تبدیل کرد.
یک رکن دیگراز این استراتژی، سوسیالیست های جنبش کارگری را ملزم می کند که برای سازمانیابی کارگران و در مرحله اول رهبران، فعالین و پیشروان رادیکال جنبش کارگری در حزب سیاسی طبقاتی و کمونیستی خودشان نقشه داشته باشند. چون طبقه کارگر برای دفاع از منافع خاص طبقاتی خود در عرصه های مختلف مبارزه اقتصادی، سیاسی و نظری و برای حضور مستقل در میدان جدال ها و کشمکشهای سیاسی و طبقاتی و برای سازماندهی انقلاب کارگری به حزب سیاسی کمونیستی خودش نیاز دارد. برای این امر فعالین سوسیالیست جنبش کارگری لازم است همه گزینهها را روی میز خود بگذارند. اگر یکی از گزینهها پیوستن به حزب کمونیست ایران و یا دیگر بدیلهای موجود در جنبش کمونیستی و مشارکت در تعیین سرنوشت آنها است، یک گزینه دیگر می تواند ایجاد حزب طبقاتی و کمونیستی با تکیه به ماتریال انسانی و کادرهای کمونیست موجود در جنبش کارگری باشد. طبقه کارگر ایران نظر به وسعتی که دارد الزاما نه در یک حزب بلکه در چند حزب سیاسی متشکل گردد، احزابی که قاعدتا نباید منافعی جدا از منافع طبقه کارگر داشته باشند.
جنبش کارگری با پیشروی در این زمینه ها است که می تواند جنبشهای پیشرو اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و جنبش علیه اعدام، جنبش دادخواهی و … را با خود همراه کند و به ستون فقرات اعتصابات عمومی سیاسی و سازماندهی قیام جهت به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و نظام طبقاتی حاکم تبدیل گردد.
از آنجا که زنان در ایران با ورود به بازار کار و عمدتا بازار غیر رسمی و بدون حمایتهای قانونی بخشی از بار سنگین تامین معاش خانواده را بردوش می کشند و از آنجا که مدتها است در ابعاد گسترده وارد عرصه تحصیلات عالی شدهاند، با تکیه بر این موقعیت عینی و اجتماعی نوین نقش پیشتازی در مبارزه علیه نظام تبعیض جنیستی ایفا کردهاند. زنان بر متن این تحولات، با به عقب نشاندن سیاست حجاب اجباری و با حضور فعالانه در خیزشهای سراسری، حضور در جنبش اعتراضی معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان، دادخواهان و جنبش نه به اعدام نه فقط چهره خیابانها و شهرهای ایران را تغییر داده، بلکه چهره جنبشهای اجتماعی و اعتراضی را هم دگرگون کردهاند. زنان به اعتبار همین نقشآفرینی یک پای اصلی هر تحول سیاسی و اجتماعی در ایران هستند. جنبش رهایی زنان بر بستر این تحولات میتواند در محلات فقیرنشین حاشیه شهرها نیز با برافراشتن پرچم مطالبات رفاهی، آزادیخواهانه و برابری طلبانه و علیه فرهنگ فرتوت مردسالارانه و پدر سالارانه و سازماندهی زنان کارگر و زحمتکش که بار سنگین کار خانهداری را بردوش می کشند در انجمن ها و شوراهای زنان بخشی دیگر از نیروی عظیم خود را به میدان آورد. سوسیالیست های جنبش زنان با به میدان آوردن این نیروی اجتماعی با استراتژی اتحاد با جنبش کارگری و با چشمانداز پایان دادن به ستمکشی زنان و تبدیل کارخانگی به کار اجتماعی است که میتوانند پیشروی جنبش زنان را تضمین کنند.
در جنبش انقلابی کردستان مهمترین سازوکار برای ایجاد آمادگی جهت پاسخگویی به نیازهای این دوره، ایجاد فرصت برای پیشروی و خنثی کردن مخاطراتی است که جنبش انقلابی کردستان را تهدید میکند. تلاش فعالین کومهله و دیگر سوسیالیستهای انقلابی در جهت برانگیختن اعتراضات تودەای علیه گرانی، بیکاری، کمبود آب و برق، علیه سرکوبگریهای رژیم و طرح شعارهای منطبق با نیازهای واقعی بهترین فرصت را برای سازمانیابی این جنبشهای اعتراضی و اجتماعی، به هم مرتبط کردن فعالان و سازماندهندگان این جنبشها و شکل دادن به یک شبکه رهبری در سطح محلات و در سطح شهرهای کردستان فراهم می کند. با ایفای نقش در سازماندهی جنبش های اعتراضی و اجتماعی است که می توان آلترناتیو حاکمیت شورایی مردم کردستان را به یک گفتمان نیرومند در کردستان تبدیل کرد. اما نباید از این مخاطره هم غافل شد، که احزاب ناسیونالیست در کردستان که قبل از جنگ برای آغاز حملات آمریکا و اسرائیل با توهم براندازی رژیم جمهوری اسلامی و دست به دست شدن قدرت سیاسی از بالای سر مردم لحظه شماری میکردند و با آغاز موشک باران و بمبارانهای آمریکا و اسرائیل آمادگی خود را برای تبدیل شدن به پیاده نظام این جنگ اعلام کردند، محتمل است که در دوره پسا جنگ نیز آمادگی خود را برای دیالوگ و مذاکره با جمهوری اسلامی نشان دهند. در چنین شرایطی هر گونه اعلام آمادگی این احزاب برای مصالحه با رژیم می تواند، مردم کردستان را بجای ترغیب به تداوم مبارزه، در حالت انتظار نگاه دارد و بین جنبش انقلابی مردم کردستان و جنبش آزادیخواهانه سراسری تفرقه ایجاد کند. فعالین سوسیالیست در کردستان لازم است آگاهگری در مورد ماهیت واقعی مواضع و سیاستهای احزاب ناسیونالیست و پیامد زیانبار این سیاستها را بخشی از وظایف تعطیل ناپذیر خود بدانند. پیشروی کومهله به مثابه یک جریان کمونیستی و مدافع پیگیر منافع کارگران و زحمتکشان و پرچمدار آلترناتیو حاکمیت شورایی مردم در کردستان از مسیر پرداختن به این وظایف، ایجاد این فرصتها و هوشیاری در برابر این خطرات می گذرد.
در شرایطی که بر متن گسترش بیکاری و فقر و فلاکت اقتصادی، سرکوب با هدف مرعوب کردن مردم معترض و به ستوه آمده به استراتژی بقای همه جناح های حکومت اسلامی تبدیل شده است، در خارج از کشور لازم است با مشارکت در سازماندهی کارزارهای سیاسی و تبلیغی از خواستهها و مطالبات جنبش کارگری و دیگر جنبشهای پیشرو اجتماعی حمایت و با گسترش همبستگی با جنبش نه به اعدام که پرچم آن در زندانهای ایران برافراشته شده است، استراتژی سرکوب رژیم را به عقب راند. در همین راستا تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران لازم است یک پای اصلی سازماندهی کارزارهای سیاسی و تبلیغی علیه موج اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی باشد. کمیته روابط بینالمللی حزب در ادامه فعالیتهای تاکنونی، با گسترش ارتباطات و پیوندهای خود با نیروهای رادیکال و سوسیالیست در کشورهای مختلف، میتواند به فعالیتهای انترناسیونالیستی حزب در خدمت تقویت جنبش کارگری و سوسیالیستی ایران یاری رساند.
حزب کمونیست ایران با تلاش و مبارزه خستگیناپذیر و با یاری رساندن به این روندها میتواند پیوندهای سیاسی و معنوی خود با جنبش کارگری و نیروی چپ اجتماعی را هر چه بیشتر به یک پیوند زنده و ارگانیک تبدیل کند و به هر اندازه که بتواند به تکامل و بازسازی ستونهای قدرت کمونیستها در درون طبقه کارگر کمک کند، قادر خواهد شد پیشروی خود در مسیر استراتژی سوسیالیستی را تضمین نماید.
