بیانیه بیست و سوم جمعی از سوسیالیستهای کردستان: چگونه منسجم شویم؟ «سخنی با پیشروان سوسیالیست: چه باید کرد؟ و از کجا باید آغاز کرد؟»
شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴
بهمن ۱۴۰۴
اعتراضات میلیونی دیماه ۱۴۰۴ که با شهامت و تهور انقلابی تودهها و مخصوصا جوانان فرودست و زنان ستمدیده خلق شد با شدیدترین سرکوبهای رژیم اسلامی و جنایت علیه بشریت، به طور موقت فروکش کرده و جامعه را در شوک عمیقی فرو برده است. رژیم اسلامی با این کشتار وحشیانه میخ آخر را بر تابوت خود کوبیده است و اکنون زمین زیر پای حاکمان جنایتکار در تهران و رشت و مشهد و ملکشاهی داغ و آتشین است، همانطور که از سالیان پیش زمین کوردستان برای طبقهی حاکم و ارتجاع اسلامی گرم و سوزان است. جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند چهرهی خود را بَزَک کُند، نمیتواند جامعه را به شرایط عادی برگرداند و از کوچکترین مشروعیتی برای حکمرانی بر جامعه برخوردار نیست. حاکمیت کشتار و اعدام و شکنجه نیز نمیتواند برای طولانی مدت با زور سلاح و ساچمه بر سر کار بماند، همانطور که هیچ کَس قادر نیست به نوک تیز سرنیزه تکیه دهد. به زودی دوران تعیین تکلیف قدرت سیاسی به طور آشکارا فرا میرسد و قاتلان تقاص خونهای ریخته شده را میپردازند.
اما نیروی پیشرو لازم است از هماکنون خود را برای شرایطی آماده کند که مسئلهی قدرت سیاسی به مهمترین مسئلهی مردم ایران تبدیل میشود. شرایطی که قدرت دوگانه بوجود میآید و در کنار قدرت دولتی حاکم، مردم نیز یک قدرت دوفاکتو را به حکومت تحمیل میکنند. در این دوران اپوزسیون بورژوازی تلاش میکند تودهها را به خانه بفرستد، آنها را به انفعال و چشمانتظاری برای فرا رسیدن نجات دهنده مبتلا کند و ارادهی تعیین شکل حکومت آینده و ادارهی حکمرانی جامعه را در میان کارگران و زحمتکشان از بین ببرد. پس اولین وظیفهی بخش پیشرو این است که کارگران و زنان ستمدیده را برای مشارکت فعالانه و موثر در آیندهی سیاسی جامعهی ایران آماده کنند و با سازماندهی کارگری و تودهای به پراکندگی موجود در صفوف اکثریت استثمارشدگان پایان دهند.
اقلیت پیشروان سوسیالیست برای دستیابی به این مهم قبل هر چیز باید خودشان را سازمان دهند و با ایجاد انسجام در صفوف کارگران پیشرو، زنان مبارز و جوانان انقلابی چنان فشردگی و تراکمی در صفوف خود بوجود بیاورند که قادر باشند مانند قدرت مغناطیسی یک آهنربا که تودهی برادههای آهن را از زیر یک کاغذ نظم و سازمان میدهد، به تشکلیابی مستقل و تودهای عینیت مادی ببخشند. این انسجام و تراکم در مرحلهی اول از طریق ترسیم و توافق بر سر افق و اهداف مشترک بوجود میآید. آنگاه میتوان زنان و جوانان و کارگران را حول یک چشمانداز روشن و رادیکال در هستههای منفصل یا اجتماعهای متصل سازماندهی کرد. سوسیالیستها در این شبکههای به هم مرتبط یا از همدیگر مجزا، از قبل خود را برای دخالتگری آگاهانه در تجمعات تودهای و جهتدهی مترقی و رهاییبخش به شعارها و اعتراضات خیابانی آماده میکنند. آنها در لحظهی عروج جنبش تودهها سردرگم و دستپاچه نیستند، بلکه به دور از هیجان زدگی یا دنبالهروی چشم بسته از امواج بزرگی که بوجود میآیند، دورنمای روشنی در پیش رو دارند و عملی انقلابی و آگاهانه اتخاذ میکنند.
پیشروان سوسیالیست از قبل تصویری روشن و کلی، و حتی تصویری با در نظر گرفتن جزئیات و تجارب گذشته به تودههای رنج و کار ارائه میدهند تا طبقهی کارگر و جوانان عاصی از ستم و ارتجاع معنای پیروزی انقلاب را در برچیدن بساط سرمایهداری و دیکتاتوری حاکم به خوبی درک کنند.
تصویری که با ما میگوید مردم ایران دیگر هیچ شاه و شیخ و ناجی و آقابالاسری نمیخواهند. نمیخواهند بار دیگر اقلیتی قدرت و ثروتهای جامعه را در دست خودشان قبضه کنند. مردم ایران برای پایان دادن به بیش از یکصدسال سلطهی استبدادی پادشاهی و رژیم اسلامی راهی دیگری جز ایجاد حاکمیت شورایی در پیش رو ندارند. حاکمیتی که در آن پرستاران و پزشکان و کادر درمان ادارهی بیمارستانها را در اختیار دارند. معلمان و دانشآموزان و والدین، مدارس را اداره میکنند. دانشجویان و اساتید و کارمندان دانشگاه، فضاهای آکادمیک را مدیریت میکنند. هیچ کَس یا نهادی حق ندارد ثروت و سامان کشور را به تملک شخصی یا مالکیت خصوصی درآورد و کنترل کارگری بر پروسهی تولید و توزیع در کارگاهها و کارخانهها حاکم است. حاشیهنشینان و ساکنان رنجکشیدهی محلات کارگری، عدالت شهری را باز میگردانند و به محرومیت و عقب راندگی سازمانیافته در محیط زیست طبقهی زحمتکش پایان میدهند. زنان تشکلهای مستقل تودهای بوجود میآورند و کارگران بیکار در مجامع عمومی و گردهماییهای منظم و مستمر گرد هم جمع میشوند. همهی اینها ملزومات سازمانی ادارهی سیاسی جامعه در شوراهای مردمی کارگران و زحمتکشان فراهم میآورد. با ترسیم و توافق بر سر این تصویر روشن از اهداف و رسالتهای پیش رو، نیروی پیشرو منسجم و متحد میشود.
به محض اینکه قیام تودهها به رشد و تکامل اعتلای انقلابی منجر شد، پیشروان سوسیالیست وظایف درخور اوضاع جدید را در دستور کار قرار میدهند. آنها سازماندهی قیام مسلحانهی تودهای را برای درهمشکستن سرکوب سازمانیافتهی دیکتاتوری حاکم و برای دفاع از آزادی و انقلاب وارد فاز عملی نوینی میکنند. کارگران با سازماندهی اعتصابات فلج کننده، نیروی سرکوب و حکام رژیم اسلامی را درمانده و زمینگیر میکنند. با فرارسیدن دوران قدرت دوگانه، ساختمانها و مراکز دولتی تصرف میشود در اختیار ستادهای مرکزی حفاظت از شهر، تشکلهای مستقل زنان و جوانان و یا پایگاهها و بنکههای محلات تهیدستان قرار میگیرد. امکانات دولتی مصادره شده در اختیار انقلابیون قرار میگیرد تا با انتشار نشریات منظم و تیراژ بالا و برگزاری میتینگها و سخنرانی های سیاسی، به اعتلای آگاهی سیاسی و طبقاتی تودهها یاری برسانند.
سخن گفتن از این تصاویر و مسائل و ایجاد آمادگی برای دخالت آگاهانه در تحولات سیاسی آینده، نیروی پیشرو را منسجم میکند و ما را برای ایجاد تشکلهای تودهای که پایههای اصلی حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان هستند، آماده میکند.
در پایان اعلام میکنیم که ما به یک برنامهی انقلابی بینقص نیاز نداریم، چرا که برنامهی بینقص وجود خارجی ندارد. ما به یک حرکت ناقص اما منظم و مداوم احتیاج داریم. بگذار تا دیر نشده یک پراتیک ناقص را شروع کنیم که در حین حرکت تکامل پیدا میکند. تا زمانی که خشت اول را نگذاریم، بهترین معماریها و بهترین نقشهها هم روی کاغذ باقی میمانند و نتیجهای جز شکست در پی نخواهد داشت. تاریخ نشان داده است که همواره هزینههای سنگین و خفتبار مبارزه نکردن بسیار بیشتر از هزینههای پردستاورد و سرافرازانهی مبارزهی آگاهانه است. اما در شرایط حاضر دیگر فرصتی برای انتخاب کردن یا انتخاب نکردن مسیر مبارزه باقی نمانده است. کشتار، اعدام، فقر، گرانی، بیکاری، تخریب محیط زیست، کمآبی و قطع برق و آلودگی هوا، سانسور و قطع اینترنت و ارتباطات، همه و همه زندگی عادی روزمره را مختل کرده است همهی ما محکومیم که مبارزه را در پیش بگیریم. پس چه بهتر که هر چه زودتر با ارادهی آگاهانهی خودمان پا در مسیر سازماندهی انقلاب مردمی بگذاریم و در کنار همطبقهایهای خود تاریخ آزادی و برابری را رقم بزنیم.
