نە به جنگ، نه به جنگافروزان، نه به سرکوب، نه به سرکوبگران!
پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴
بیانیه بیست و یکم جمعی از سوسیالیستهای کوردستان

نگرانیها از جنگ مستقیم دولت اسرائیل با رژیم جمهوری اسلامی با صدور آتش بس موقتا کاهش یافته است. اما در این میان پرداختن به مواضع جریانات سیاسی اهمیت دارد، ما سعی میکنیم به نوبت خود موضعمان را رو به جامعه اعلام کنیم. در میان نیروهایی که ادعا میکنند در کمپ چپ جامعه قرار گرفتهاند دو نیروی ارتجاعی حضور دارند که برای روشن کردن موضعمان در ادامه به افشاگری هر دو نیرو میپردازیم.
اولی احزاب و جریاناتی هستند که به درستی حملهی اسرائیل را تجاوز آشکار به خاک ایران میدانند. اما حاضر نیستند حتی یک کلام در مورد سرکوبگریهای رژیم اسلامی سخن بگویند. این در حالی است که یکی از پیامدهای جنگ تشدید فضای سرکوب و اعدام توسط جمهوری اسلامی است. کما اینکه از هماکنون ماشین اعدام جمهوری اسلامی با سرعت بالایی به حرکت درآمده است. چپنماهای حکومتی محور مقاومت نه تنها این سرکوبها را محکوم نمیکنند بلکه با آب و تاب دادن به سناریوهای سرکوبگرانهی رژیم عملا در کنار ماشین سرکوب قرار گرفتهاند. آنها در گذشته و در جریان خیزش انقلابی ژینا نیز همین نقش را ایفا کردهاند. به کاربردن کلیدواژههای «آشوب»، «بلوا» و «اغتشاش» برای اعتراضات تودهای، آشکارا به سرکوبگران و ادبیات مطلوب رژیم اسلامی خدمت میکرد.
آنها همچنین حاضر نیستند در مورد سیاستهای ارتجاعی و جنگافروزانهی رژیم اسلامی در منطقه، کلامی بر زبان بیاورند؛ برعکس وقیحانه این سیاستها را «ضدامپریالیستی» و «مقاومت» در برابر صهیونیسم معرفی میکنند تا از این طریق به چاپلوسی و خوشخدمتی برای رژیم اسلامی بپردازند. آنها نمیگویند که تجاوز به خاک دیگر کشورها فقط زدن بمب و موشک نیست، پروراندن نیروهای نیابتی در خاک عراق و لبنان و یمن و فلسطین مصداق آشکار تجاوز نظامی و سیاسی به خاک این کشورها است. عملیات تروریستی ۷ اکتبر نیز نه تنها منافع مردم زحمتکش فلسطین را تامین نکرد بلکه بخشی از سیاستهای تجاوزکارانه، توسعهطلبانه و رقابتجویانهی جمهوری اسلامی بود که مردم عادی اسرائیل را در فستیوال موسیقی سلاخی کرده و مردم بیگناه فلسطین را به گوشت دم توپ تبدیل کرد. سیاستی جنایتکارانه بود از این جهت که جمهوری اسلامی آن را در راستای اهداف خارجی خود و برای دور کردن جنگ از تهران و خوزستان به پیش برد اما کودکان و زنان لبنان و فلسطین به قتل رسیدند و آواره شدند.
و سیاستی ماجراجویانه بود از این جهت که نه حماس و نه جمهوری اسلامی توازن قوای لازم برای دفاع از مردم فلسطین را نداشتند و هیچکدامشان هیچگونه تمهیداتی برای جلوگیری از نسل کشی مردم فلسطین در نظر نگرفته بودند. آنها نه میتوانستند و نه میخواستند مردم را از آتش جنگ دور نگه دارند. برعکس، به این خونهای ریخته شده احتیاج داشتند تا ماشین تبلیغاتی خودشان را با آن تغذیه کنند و برای پیشبرد سیاست مظلوم نمایانه و متعاقب آن دست زدن به جنایات متقابل کیسه دوخته بودند. این در حالی بود که میدانستند بعد از این عملیات چه سرنوشتی هولناکی در انتظار مردم فلسطین است. آنها فقط به دلیل اشتباه محاسباتی این خطر را پیش بینی نکرده بودند که فرماندهان و سرکردگان حماس و حزب الله و سپاه قدس نیز توسط رژیم فاشیستی اسرائیل شکار شوند، و نمیدانستند که این بار تاوان جنگ را به تنهایی مردم بی دفاع و بی سلاح پرداخت نمیکنند.
دومی احزاب و جریاناتی هستند که به درستی در مورد جنایات ارتجاع جمهوری اسلامی و محور کذایی مقاومتش سخن میگویند. اما حاضر نیستند حتی یک کلام در مورد جنایات آمریکا و رژیم فاشیستی اسرائیل در فلسطین و عراق و افغانستان حرف بزنند. چپنماهای طرفدار غرب همزمان که چشمشان را به روی جنایاتی که همین حالا در «غزه» اتفاق میافتد، بستهاند و به مردم وعده میدهند که بمبها و موشکهای رژیم فاشیستی اسرائیل، «آزادی» و «آبادانی» به همراه میآورد و «دیکتاتورها» را برای همیشه سرنگون میکند. این در حالی است که کارنامهی سیاه ناتو و آمریکا در جریان «رژیم چنج» عراق و افغانستان و سوریه آشکار است. همین چندماه پیش بود که یک «تروریست داعشی» را در سوریه به قدرت رساندند. همین چند سال پیش بود که خاک افغانستان را بعد از دهها سال اشغال و جنایت به «وحوش طالبان» سپردند.
و همین جمهوری اسلامی را نیز خود این قدرتها برای «سرکوب انقلاب» مردم ایران سر کار آوردند. آنها در خاورمیانه جنگهای مذهبی و ارتجاعی راه میاندازند تا نقشهی «خاورمیانهی جدید» را در راستای «منافع امپریالیستی» اجرا کنند. این دولتهای جنایتکار همزمان با به حرکت درآوردن ماشین جنگی، ماشین تبلیغاتی خود را برای جهت دادن به افکار عمومی مردم خاورمیانه را روشن نگه میدارند تا بتوانند همچنان در این منطقه به چپاول و خونریزی ادامه دهند. مشهور است که میگویند جنگ ادامهی سیاست به شکل دیگری است. اگر این گفته را قبول داشته باشیم پس این جنگ یک جنگ ارتجاعی و ادامهی سیاستهای دو نیروی ارتجاعی است. سکوت کردن در مورد سیاستهای ارتجاعی هر کدام از این جناحها یا تاکید بر جنایات یکی از طرفها برای کوچک نشان دادن یا توجیه کردن جنایات طرف دیگر، یک سیاست ارتجاعی است. این موضع ارتجاعی همزمان که در عمل به سوخت ماشین تبلیغاتی یکی از جناحهای ارتجاعی تبدیل میشود با قرار گرفتن در کنار سیاستهای جنگافروزانه به تداوم جنگ نیز خدمت میرساند.
اما در شرایط کنونی ما نمیتوانیم تماشاگر باشیم و وظایفی برعهده داریم. یکی از وظایفمان این است که ما در مقابل دو سیاست ارتجاعی که از آن سخن گفتیم موضع بگیریم و به افشاگری بپردازیم. وظیفهی دوممان این است که به تقویت جبههی سوم، به تقویت جنبش ضد جنگ و ضد سرکوب و به تقویت اراده و سازماندهی مردمی برای تعیین سرنوشت سیاسی ایران و خاورمیانه بپردازیم. و در پایان خودمان را برای ایفای نقش در شرایطهای مختلف، برای سازماندهی تشکلهای تودهای و طبقاتی، سازماندهی شوراهای کارگری در محلات و کارخانهجات و به میدان آوردن زنان و مردان اردوی کار و زحمت در مقابل جنگ و سرکوب آماده کنیم. به همین دلیل در کنار شعار «نه به جنگ»، شعارهای «نه به جنگافروزان»، «نه به سرکوب» و «نه به سرکوبگران» را سرمیدهیم.
نە سرکوب و نه کشتار، رفاه میخوایم ماندگار
نه به جنگ و نداری، نه به سرمایهداری
نا بۆ شەڕ و هەژاری، نا بۆ سەرمایەداری
