بپاخیزیم و کاری کنیم!
جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
لیلا دانش
برای آنچه در ایران میگذرد کاری باید بکنیم. شرایط شرایطی عادی نیست و واکنش به آن نیز نمیتواند در محدوده فعالیتهای روتین و عادی در میان سیاسیون باشد. بخشی از نیروی اپوزیسیون ایران بدون اینکه متوجه بی تأثیری دوره های گذشتهشان باشند همچنان مشغول وارسی مختصات دوران گذار و اتحاد و وحدت و همه با هم و … هستند. بخشی دیگر هم دخیل شدن در شرایط فعلی را تنها با عزیمت از حفظ انسجام تاریخی خط و سازمان و حزبشان موجه می دانند تا بتوانند نقش تاریخی ای را که معلوم نیست چه کسی بر دوششان گذاشته، انجام دهند. زیرساخت فکری جامعه ایران سالهاست که نیاز به یک خانه تکانی اساسی دارد تا معیارهای لازم برای رویکرد به نقد اجتماعی و میدان دادن به ایدههای بلندپروازانه ی نو را از دل تاریکی فکری چند دهه گذشته بیرون بکشد. اگر چنین شده بود چه بسا امروز مقابله با شرایط خطیری که با آن درگیریم سادهتر می شد. مساله این است که در مقابل وضعیت پیچیده و ناهنجاری که بر ایران تحمیل شده ما بعنوان سوسیالیست های ایرانی چه میتوانیم بکنیم؟ آنچه که باید میشده و نشده را امروز نمیتوان بسادگی رفع و رجوع کرد. اما آیا نمیتوان به صدایی تبدیل شد که این فضای بیتفاوتی و لاقیدی نسبت به فاجعهای که در ایران در حال وقوع است را بشکند؟ آیا نمیتوانیم کاری کنیم تا افکار عمومی در کشورهایی که در آن سکونت داریم وقایع ایران را چیزی فراتر از لجبازی ولی فقیه و یک دندگی سپاه پاسداران ببیند؟ آیا نمیتوانیم کاری کنیم که ایران و ایرانی با تصویر پلشتِ مشمئز کننده ای که سلطنت طلبان دارند به رسانههای جمعی سرایت میدهند، تداعی نشود؟
۱
سالهاست که از فروپاشی در جامعه ایران صحبت می شود. فروپاشی سیاسی، اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی… که مستقل از اینکه با کدام تعبیر و تئوری به این درک رسیده باشیم همه حکایت از موقعیتی خطیر در جامعه داشته که دگرگونی ای را برای رفع و رجوعش می طلبیده است. بر متن خطر فروپاشی جامعه در این سالها شاهد چند برآمد تودهای بودیم تا روزنه ای برای فرارفتن از این فروپاشی بیابد و هر بار با سرکوب حکومت مواجه شد تا سرانجام به فاجعه دی فرارویید. اعتراضات بحقی که در کشاکش جدالهای دو رسته از طبقه حاکم ایران بشکل فجیعی بخون کشیده شد. وقایع دی ماه بنحوی شگفتآور ولی نه غیرقابل پیشبینی، یک شبه فاشیسم عریان را به صحنه سیاست ایران وارد کرد که لااقل در میان مدت ما هنوز با آن کار خواهیم داشت. از اینرو نه امروز و زیر فشار بمباران های سنگین و کلنگی کردن ایران، بلکه بزودی باید به این مهم هم پرداخته شود.
۲
اکنون همین حکومت درگیر جنگی گسترده شده که نه فقط حیات خود بلکه کل جامعه ایران را به لبه پرتگاهی خطرناک کشانده است. بحث تنها بر سر ویرانی ها و نابسامانی و مصیبت های معمول جنگ نیست؛ تنها بر سر گذشته و حال یک ملت،تمدن، کشور… نیست؛ بلکه حتی بر سر آینده آنست. مستقل از اینکه جنگ جاری چقدر ادامه یابد دو حالت قابل پیشبینی است: اول، جمهوری اسلامی میماند و البته که بسیار تضعیف شده و با جامعهای ویران تر از پیش و شرایطی شاید مساعدتر برای خلاصی از این حکومت. و دوم: سقوط جمهوری اسلامی و وارد شدن کشور به سرنوشتی تلخ و مصیبت بار که شمه ای از آن را در افغانستان و لیبی و سوریه دیده ایم. در هر دوی این حالتها باید صدای دیاسپورای ایرانی در خدمت تقویت قدرت مردم و خنثی کردن نقش مخرب جریانات شبه فاشیستی و قدرتهای جنگ افروز قرار بگیرد.
۳
منازعات بینالمللی و کشمکش های میان قدرتهای بزرگ در شرایط بسیار بحرانی امروز جهان، یک بار دیگر کل منطقه خاورمیانه را به صحنه پر تب و تابی از عوارض این وقایع تبدیل کرده است. ایران یکی از کشورهای بزرگ و مهم منطقه است که چرخش آن در این منازعات میتواند بر سرنوشت آتی کل منطقه هم تأثیر بگذارد. یک احتمال بسیار قوی در تبیین شرایط موجود وقوع یک جنگ فراگیر جهانی است که حوزه هایی از آن فی الحال در جریان است. نه فقط جنگ امروز آمریکا و اسراییل با ایران، بلکه حتی وقایعی که در دو سه سال گذشته در غزه و در جریان بازتعریف خاورمیانه جدید اتفاق افتادند همگی در همین چارچوب قابل تبیین هستند. درک و تبیین ما از لحظات شکلگیری این وقایع میتواند متفاوت باشد اما تا جایی که به ایران مربوطست، یک چیز روشن است: تضمین پیش شرط های ضروری برای دوام زندگی، نیازمند تداوم وجود یک کشور است تا بتوان برای آیندهای بدون فاشیسم و جنگ افروزی، و برخوردار از آزادی و رفاه در آن تلاش کرد.
۴
جمهوری اسلامی بدلایل قابل فهم در صحنه بینالمللی وجهه محترمانه ای نداشته است. فقدان این وجهه تنها ناشی از تبلیغات کر کننده رسانههای جریان اصلی در مورد نوع روابط این حکومت با غرب یا شرق نیست. حکومت سرکوب، حکومت حذف مخالفان متشکل و غیر متشکل، حکومت اعدام، حکومت مذهبی ارتجاعی، حکومت ستم ملی …. باندازه کافی دلیل برای ناموجه بودن حیاتش در دسترس هست. مساله این است که چنین تصویری از این حکومت وقتی در کنار اپوزیسیون دست راستی شبه فاشیست پهلوی در خارج کشور قرار میگیرد راه سمپاتی و حمایت از مردم ایران را مسدود می کند. شکستن این فضا مهم است. جامعه ایران را نمیتوان تنها با فرهنگ و رفتار حکومت مستبدش، و یا با رفتار و فرهنگ اپوزیسیون فاشیستش قضاوت کرد. و این کاری است که ما باید انجام دهیم.
۵
قطعاً هر بخشی از اپوزیسیون مستقر در خارج کشور در چارچوب برنامهها و برداشتهای خودشان از وضعیت، تلاشهایی را در دستور می گذارند. قصد این یادداشت کوتاه اهمیت نقشی است که سوسیالیست های ایرانی باید یا میتوانند در این راستا برای خود تعریف کنند. شکست های تاریخی سوسیالیسم در سطح جهانی و همچنین کاستی ها و ناتوانیهای سوسیالیسم ایران نمیتواند مانع از اقدام و اقداماتی شود در روزگاری خطیر که شیرازه همه چیز جلوی چشمان ما بشکلی بیرحمانه و باورنکردنی در حال از هم وارفتن است. بحث اساساً بر سر حل و فصل ضعفهای تشکیلاتی و سازمانی چپ در شرایط حاضر نیست. بحث بر سر این است که سوسیالیست های تبعیدی ایران با هر تعلق خطی که دارند به صدایی قدرتمند تبدیل شوند و اجازه ندهند کلنگی کردن جامعه ایران در سکوت کر کننده و وحشتناک جاری صورت بگیرد. ما نمیتوانیم تماشاچیانی باشیم که هر کدام فقط در خلوت خود با دیدن عکس هر کشته و هر ویرانه ای اشک بریزیم و بغض کنیم. این بغض را به خیابانها بیاوریم! وقت سکوت نیست.
۶
به میدان بیاییم و با شکل دادن اجتماعات بزرگ (اگر لازم باشد با سفر به کشورها و شهرهای مختلف) برای ختم این جنگ، برای ختم سرکوب، برای تحدید ساختارهای قدرت مذاهب ابراهیمی مؤثر در فجایع خاورمیانه، برای خاورمیانه بدون سلاح هسته ای، برای خلع سلاح حکومت آپارتاید اسراییل، برای سرنگونی حکومت اسلامی ایران، برای آشکار کردن نقش دول مرتجع منطقه که هر کدام حلقه ای در شکلگیری مناسبات جنگ افروزانه و بازتولید مصیبت و فاجعه در منطقه هستند، برای قابل رویت کردن شهروند خاورمیانه که دیگر به مرغ آش عروسی و عزا تبدیل شده است، برای هموار کردن شکلگیری کانون های قدرت مردمی و بسیاری چیزهای دیگر…. برخیزیم و تبدیل به صدایی شویم که اجازه ندهد ویرانی و تباهی و کشتار به آینده این منطقه هم انتقال یابد.
۱۴ اسفند ۱۴۰۴