به مناسبت یکصد و نهمین سالگرد انقلاب کارگری اکتبر
جمعه ۱۵ آبان ۱۴۰۵

۷ نوامبر ۲۰۲۶، برابر با ۲۵ اکتبر به تقویم قدیم روسیه، یکصد و نهمین سالگرد انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است. انقلاب کارگری، طبقه سرمایهدار روسیه را از قدرت به زیر کشید و پایههای حکومت کارگری را در این کشور بنیان نهاد. پیشروی جنبش طبقه کارگر و انقلاب کارگری بهتدریج همه امپراتوری روسیه را دربرگرفت. گشوده شدن افق سوسیالیسم و عدالت اقتصادی و چشمانداز تأمین برابریهای اجتماعی و لغو امتیازات و نابرابریهای ملی، اتحاد داوطلبانهای از ملتهای ساکن این امپراتوری شکل داد و بدینترتیب اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی متولد شد. دولتهای سرمایهداری و امپریالیستی جهان در آن زمان، با وجود آنکه هنوز زیر بار لطمات ناشی از جنگ جهانی اول کمر راست نکرده بودند، ارتشهای خود را برای از بین بردن حکومت کارگری به کار گرفتند. اما همبستگی بینالمللی طبقه کارگر در کشورهای پیشرفته سرمایهداری و اعتراضات تودهای در این کشورها، همزمان با مقاومت جانانه مدافعان بهپاخاسته انقلاب کارگری در شوروی، جبهه ارتجاع امپریالیستی را درهم شکست و بدینترتیب، حکومت کارگری در شوروی از مصاف رودررو، در عرصه نظامی و سیاسی با سرمایهداری جهانی، سربلند و پیروز بیرون آمد.
اما حکومت نوپای شوروی وارث ویرانیهای یک جنگ ویرانگر امپریالیستی، صنایع ویرانشده، کشاورزی آسیبدیده، قحطی و گرسنگی سراسری و فقر و فلاکت غیرقابلتوصیفی بود که از حکومت تزار بهجا مانده بود. سه سال نخست پس از پیروزی انقلاب کارگری، کارگران و زحمتکشان با تحمل سختیهای کمنظیر، فداکاری و امید به رهایی، حکومت کارگری را از بحران مرگ و زندگی نجات دادند. در جبهه داخلی، طوفانها فرو نشست، اما در جبهه مبارزه بینالمللی، امید به قریبالوقوع بودن انقلابات کارگری در کشورهای صنعتی، بهویژه در آلمان، سست شد. مبارزه برای بنا نهادن ساختمان سوسیالیسم و ایجاد یک اقتصاد سوسیالیستی در جامعه شوروی، در دستور کار حزب بلشویک و دولت کارگری قرار گرفت. بحثها و جدلهای فراوانی بر سر الگوهای اقتصاد سوسیالیستی، نحوه دستوپنجه نرم کردن با مقاومتهای پنهان ضدانقلاب بورژوایی در داخل و فشارهای امپریالیسم در مقیاس جهانی درگرفت. جدال بر سر راههای صنعتی کردن جامعه روسیه و چگونگی افزایش تولید کشاورزی، همزمان با خنثی کردن مقاومت دهقانان مرفه، و نیز جدال بر سر نفس امکانپذیری ساختمان سوسیالیسم در یک کشور، از مهمترین مناقشات این دوره بود.
در این جدالها، متأسفانه هیچکدام از جناحها و فراکسیونهای درون حزب بلشویک نتوانستند تکامل انقلاب کارگری و پایهگذاری اقتصاد سوسیالیستی را بر مبنای منافع طبقه کارگر نمایندگی کنند و در میدان عمل، قدرت سیاسی کسبشده را به بهای فاصله گرفتن از آرمانهای اولیه حفظ کردند. در غیاب الگوی اقتصاد سوسیالیستی، این بار بورژوازی زخمخورده روسیه بود که امکان تحقق آرزوهای دیرینه خود را در بهدست گرفتن سکان حزب و دولت و نهادهای انقلابی آن میدید. وقتی دولت نوپای کارگری در شوروی از ارائه الگوی رشد اقتصادی سوسیالیستی و نحوه سازماندهی زندگی در این کشور عاجز ماند، این بورژوازی روسیه بود که در نهادهای جدید آن ظرفیتی یافته بود که با بهکار گرفتن آنها میتوانست بنبست خود را بشکند و آرزوی دیرینهاش، یعنی بنیانگذاری روسیهای صنعتی و مقتدر در برابر قدرتهای سرمایهداری امپریالیستی آن دوره، را تحقق بخشد. آوازه سوسیالیسم و اعتبار اجتماعی آن و نفوذ حزب بلشویک، که حاصل رهبری پیروزمندانه یک انقلاب کارگری بود، همگی با مهارت و استادی در خدمت ناسیونالیسم عظمتطلب روس به کار گرفته شدند.
جناح حاکم در حزب کمونیست، در سالهای میانی دهه ۲۰، آن سیاستهایی را که در دورهای برای حفظ قدرت در دست طبقه کارگر، از آنها بهعنوان عقبنشینی موقت و آگاهانه برای تدارک تعرض بعدی یاد میشد، تا حد اصول ارتقا داد و از آنها فضیلتهای ابدی برای اداره امور کشور ساخت. بهجای پیگیری آرمانهای رهاییبخش سوسیالیستی، لغو مالکیت خصوصی، لغو کار مزدی، ایجاد رفاه مادی در زندگی مردم و بنیانگذاری جامعهای متشکل از انسانهای آزاد و برابر و فارغ از بیحقوقی، تحقیر و ستم، عملاً احیای وجهه ملت روس در جامعه ملتها را هدف خود قرار داد. نیاز به جبران عقبماندگیهای صنعتی، افزایش تولید ملی و ملزومات بنای ساختمان سوسیالیسم در یک کشور، همگی به سیاستهای عملی برای احیای قدرت و عظمت امپراتوری روسیه تبدیل شدند و بدینترتیب، راه تبدیل روسیه به یک ابرقدرت نظامی و صنعتی هموار شد.
تحت چنین شرایطی، اهداف انقلاب کارگری در ویترینها باقی ماند و سوسیالیسم، کمونیسم و مارکسیسم به ابزارهایی برای بزک کردن و توجیه این روند ضدانقلابی و ضدکارگری تبدیل شدند. اتحاد جماهیر شوروی و حزب کمونیست این کشور از اواخر دهه ۲۰ دیگر تماماً در راه سرمایهداری قدم نهادند و بهمرور زمان، سرمایهداری متمرکز دولتی تحت نام سوسیالیسم شکل گرفت و چون بختکی بر زندگی و مقدرات کارگران و مردم زحمتکش و تحت ستم در شوروی افتاد. نیروی کار و قدرت خلاقه میلیونها انسان، تحت یک سیستم متمرکز دولتی، برای پیگیری این رسالت تاریخی بورژوازی روسیه به حرکت درآمد و در سالهای دهه ۳۰، درحالیکه جهان سرمایهداری در غرب در چنبره بحران اقتصادی سختی گرفتار آمده بود، اتحاد شوروی از بالاترین نرخ رشد اقتصادی برخوردار شد و غول نیرومند صنعتی جدیدی در آستانه جنگ جهانی دوم، با گوشت و پوست و خون و عرق کارگران و زحمتکشان اتحاد جماهیر شوروی، پا به عرصه رقابتهای بینالمللی سرمایهداری گذاشت. اما تضمین پیشرفت این روند ظالمانه و سرمایهدارانه، به روشهای حکومتی و ساختار سیاسی متفاوتی از آنچه کارگران از انقلاب خود انتظار داشتند، نیاز داشت. دیکتاتوری حزب جای دیکتاتوری طبقه را گرفت و در درون حزب نیز آن جناحی که توانسته بود رقبای حزبی خود را سرکوب و از میدان بهدر کند، خود را بهعنوان نماینده طبقه کارگر، در اعمال دیکتاتوری بر کل جامعه محق میدانست. بدینترتیب، برای خاموش نگاه داشتن کارگران و مردم معترض در شوروی و در نتیجه تأمین امنیت سرمایهداری دولتی در پیگیری اهداف و آرزوهای خویش، سیستم دیکتاتوری و سرکوب بیرحمانهای بنیان گذاشته شد و برای سالیان طولانی اجازه ندادند کوچکترین صدای اعتراضی بلند شود و هیچ نیرویی در قالب اپوزیسیون قادر به عرضاندام باشد. مردم جامعه شوروی و در رأس آنها کارگران، این سیستم حکومتی را کاملاً از خود بیگانه میدانستند. سران حزب و دولت، که نفوذ و پایه اجتماعی خود را از دست داده بودند، برای بقای خود در این موقعیت، یک بوروکراسی پیچیده و یک سازمان امنیتی مخوف ایجاد کردند و تنها با اتکا به روشهای خشن و بیرحمانه و سازمان بوروکراتیک دولتی خود قادر به حکومت کردن و حفظ سلطه خویش بودند.
همانطور که در این تصویر کوتاه از روند شکست انقلاب کارگری نیز بر آن تأکید شد، واقعیت این بود که حکومت کارگری و حزب بلشویک، که در رأس و رهبری انقلاب کارگری قرار داشت، فاقد یک آلترناتیو سوسیالیستی برای ایجاد تحول در اقتصاد جامعه بودند. حکومت کارگری و حزب بلشویک نتوانستند اقتصاد سوسیالیستی را بر مبنای منافع طبقه کارگر پایهگذاری کنند. در غیاب پایهگذاری و سازماندهی اقتصاد سوسیالیستی، این بار بورژوازی زخمخورده روسیه بود که تحت نام سوسیالیسم، راه را برای صنعتی کردن شتابان روسیه بر مبنای الگوی سرمایهداری متمرکز دولتی هموار کرد.
از نقطهنظر مارکسیسم و از زاویه منافع طبقه کارگر، انقلاب سوسیالیستی اساساً انقلابی اقتصادی است و تنها بر مبنای تحول انقلابی در مناسبات اقتصادی جامعه است که میتواند به یک انقلاب اجتماعی تبدیل شود. این جوهر تئوری مارکسیسم است. در واقع، نقد مارکسیسم و نقد طبقه کارگر به نظام سرمایهداری باید تا دگرگونی انقلابی مناسبات اجتماعی تولید سرمایهداری و سازماندهی اقتصاد سوسیالیستی ادامه یابد. تحقق دموکراسی، رفع تبعیضات حقوقی و سیاسی، رفع تبعیضات ملی و جنسی و رهایی واقعی زنان، تنها در متن مبارزه برای به زیر کشیدن نظام اقتصادی سرمایهداری و برقراری یک نظام اقتصادی سوسیالیستی، مفهوم واقعی خود را پیدا میکند. سوسیالیسم تنها میتواند محصول مبارزه طبقه کارگر علیه مناسبات استثمارگرانه و طبقاتی نظام سرمایهداری باشد؛ مبارزهای که تنها با از میان بردن مالکیت بورژوایی و برقراری مالکیت اشتراکی بر وسایل تولید به هدف انقلابی خود دست مییابد.
مارکسیسم بهروشنی نشان میدهد که در غیاب چنین تحولی در زیربنای اقتصادی جامعه، آرمانهای آزادیخواهانه انسانها و پایان دادن به تبعیض و بیحقوقیهای اجتماعی، از پایه مادی لازم برای تحقق برخوردار نخواهند بود. بنابراین، روشن است که از نقطهنظر منافع طبقه کارگر و از نقطهنظر تحول انقلابی جامعه، انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه باید با معیار چگونگی تحقق هدف اصلیاش، یعنی ایجاد تحول اقتصادی و سازماندهی اقتصاد سوسیالیستی، مورد ارزیابی و قضاوت قرار گیرد. از نظر ما، بحث ارزیابی شکست انقلاب کارگری روسیه و عواقب و پیامدهای آن باید حول این مسئله متمرکز شود که چگونه و تحت چه شرایطی طبقه کارگر و حزب بلشویک در رهبری این طبقه، علیرغم تصرف قدرت سیاسی، نتوانستند مناسبات اقتصادی سرمایهداری را از بنیان براندازند و با الغای مالکیت خصوصی و کار مزدی، مالکیت اشتراکی بر وسایل تولید را برقرار سازند. این اساس و محور نقد سوسیالیستی از تجربه انقلاب کارگری روسیه است. بنابراین، در بحث ارزیابی شکست انقلاب کارگری در روسیه، تکیه اساسی خود را باید بر معضل تحول اقتصادی جامعه گذاشت و علت اساسی شکست انقلاب کارگری روسیه را ناتوانی حزب و طبقه پیشرو در دست بردن به بنیاد اقتصادی جامعه موجود و سرنگون کردن آن دانست. اما این به معنای انکار سیر انحطاط و عقبگرد سیاسی در انقلاب کارگری روسیه نیست. این بدان معنا نیست که ظهور بوروکراتیسم، تضعیف دموکراسی درونحزبی و کاهش اقتدار شوراهای کارگری و تودهای در مقایسه با حزب و دولت نادیده گرفته شوند.
اما باید میان انحطاط سیاسیای که منعکسکننده و زاده زیربنای مادی و اقتصادی بورژوایی است و لغزشها، نواقص و کمبودهایی که ناشی از فشارهای لحظهای و تنگناهای مقطعی است، تفاوت قائل شد. از همان فردای انقلاب اکتبر، گرایشات منفی متعددی در جهت سازش با نهادهای جامعه کهنه، رشد بوروکراسی، تضعیف دموکراسی درونحزبی، کاهش قدرت ارگانهای عمل مستقیم کارگران و غیره دیده میشوند. اما اینها دلایل اصلی شکست انقلاب اکتبر نیستند.
چون علیرغم وجود تمام این گرایشات منفی و بازدارنده، اگر حکومت کارگری و حزب بلشویک موفق میشدند آلترناتیو مالکیت اشتراکی و لغو کار مزدی را در پیشاروی جامعه قرار دهند و ساختمان اقتصاد سوسیالیستی را در آن جامعه پایهریزی کنند، آنگاه این گرایشات سیاسی و اداری منفی و نامطلوب نهتنها از هر نوع پایه مادی برای بقا محروم میشدند، بلکه در سیر تحول عمیق اقتصادی جامعه کمرنگ میشدند و جای خود را به روشها و عملکردهای سیاسی منطبق با این اقتصاد در حال تحول، که گامی تعیینکننده در پیشروی انقلاب بود، میدادند. اما همانطور که توضیح داده شد و در عمل پیش آمد، این بورژوازی ناسیونالیست و عظمتطلب روسیه بود که آلترناتیو، افق و دورنمای صنعتی کردن روسیه را بر اساس الگوهای موردنظر خود در مقابل جامعه قرار داد. آنگاه همین لغزشها و نواقص که در فردای انقلاب، عناصر فرعی، تصادفی و غیرتعیینکننده در سرنوشت انقلاب بودند، این بار به اجزای ارگانیک و بازتولیدشونده روبنای سیاسی بدل شدند.
پس از دهه ۲۰، هنگامی که راه رشد متکی بر سرمایهداری برنامهریزیشده دولتی و متکی بر کار مزدی، بهعنوان مبنای حرکت جامعه انقلابکرده تثبیت شد و هنگامی که توسعه بورژواناسیونالیستی مبنای بازتولید اجتماعی قرار گرفت، بوروکراسی نیز به یک جزء ارگانیک و بازتولیدشونده روبنای سیاسی تبدیل شد. اینجا دیگر سخن بر سر بوروکراسی بهعنوان یک نهاد روبنایی متناسب با زیربنای اقتصادی جامعه و متناسب با دینامیسم تکامل مناسبات زیربنایی است. شوراها پس از انقلاب اکتبر به دلایل مختلف و عمدتاً تحت فشار شرایط اضطراری تضعیف شدند. اما پس از تعیین تکلیف مسئله روند حرکت اقتصادی به نفع افق بورژواناسیونالیستی، دیگر علت انحطاط و غیبت شوراها و غلبه بوروکراسی را نباید در شرایط اضطراری و مقطعی جستوجو کرد. بوروکراسی، روبنای سیاسی متناسب با افق اقتصادی سرمایهدارانه و دولتیای بود که در جامعه مستقر شد. در دوره اول، شوراها تضعیف شدند تا شاید دولت کارگری از پس مشکلات برآید؛ در دوره دوم، شوراها میبایست بهطورکلی منتفی میشدند تا مکانیسم تصمیمگیری سیاسی و اقتصادی با منطق بورژوایی توسعه اقتصادی جامعه خوانایی پیدا کند.
اما انقلاب اکتبر، گرچه در همان نخستین سالهای به قدرت رسیدن طبقه کارگر به شکست کشیده شد و نتوانست سوسیالیسم را متحقق کند، سراسر قرن بیستم و تا امروز را نیز تحت تأثیر قرار داد. انقلاب اکتبر امواج نیرومند آزادیخواهی و عدالتطلبی را در سرتاسر کره زمین به حرکت درآورد. تأثیرات انقلاب کارگری ۱۹۱۷ روسیه در دنیا بهقدری بود که بورژوازی غرب، از ترس و واهمه تکرار این انقلاب، به رفرمهایی چون معمول کردن حق رأی همگانی برای همه شهروندان، منجمله زنان، رایگان اعلام کردن آموزشوپرورش برای همه کودکان، تصویب حق بیمه و بازنشستگی برای سالمندان، کاهش ساعت کار روزانه به هشت ساعت و بسیاری از خواستههای حداقلی طبقه کارگر تن داد. با پایان دوران جنگ سرد و شکست حاکمیت سرمایهداری دولتی در شوروی و فروپاشی آن، سرمایهداری غرب سعی نمود با پایین کشیدن مجسمه لنین، نهتنها کینه و نفرت خود را نسبت به مارکسیسم و کمونیسم اعلام نماید، بلکه تلاش کرد آخرین آثار و بقایای انقلاب کارگری و حکومت شوراها را نیز از اذهان کارگران و تودههای مردم محو سازد.
امروز و با گذشت ۱۰۹ سال از انقلاب کارگری اکتبر، طبقه کارگر جهان و بهخصوص طبقه کارگر ایران، با درسگیری از تجارب و اندوختههای این انقلاب، با زنده نگاه داشتن سنتها و دستاوردهای انقلاب اکتبر و با اتکا به آرمانهای کارگری و کمونیستی و رهاییبخش آن، میتواند مسیر مبارزات طبقاتی و انقلابی خود را در تمام عرصهها و شرایط بهغایت نابرابر و آکنده از استثمار، ستم، بیحقوقی و بربریت حاکم بر بشریت امروز تداوم بخشد و با قدرت سازمانیافته و متشکل، راه رسیدن به سوسیالیسم را هموارتر و کوتاهتر سازد.
به امید آنکه تجربه سازمانیابی شورایی کارگران، بهعنوان حرکتی پویا و فراگیر در درون جنبش کارگری، تداوم یابد و طبقه کارگر با اتکا به تشکلهای خود و بهکارگیری درسهای انقلاب اکتبر، در مبارزات و افتوخیزهای پیشرو، مطالبات و حقوق پایمالشده خود را به دست آورد و پیروزمند و سرافراز، اهداف انسانی و رهاییبخش خود را تحقق بخشد. اکنون زمینهها و شرایط عینی برای رهایی از نظام ستمگر سرمایهداری آمادهتر از هر زمان دیگری است. با در دست داشتن تجارب گرانبهای انقلاب اکتبر، به میدان آمدن طبقه کارگر و پیشروان کمونیست آن در ایران و رشد جنبش کارگری در کشورهای پیشرفته سرمایهداری، تحقق این امر تاریخی ـ اجتماعی، یعنی از میان برداشتن نظام سرمایهداری و ایجاد جامعهای سوسیالیستی و تحقق آرمانهای انقلاب کارگری اکتبر، بیش از پیش امکانپذیر میگردد. قلب جهان برای انقلاب اکتبر دیگری میتپد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
