پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ | 12 - 02 - 2026

Communist party of iran

به مناسبت سالگرد قیام ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ چگونه ضد انقلاب اسلامی در ایران به قدرت رسید؟


در آستانه سالگرد قیام ۲۲ بهمن هستیم. رژیم اسلامی برای کم رنگ کردن رویدادهایی که در ۲۲ بهمن اتفاق افتادند، روزهای آخر عمر سلطنت شاه را ده روزه کرد و آن را دهه فجر نامید. اما آنچه که روز ۲۲ بهمن اتفاق افتاد نه فقط محصول فرمان خمینی و جریان اسلامی نبود، بلکه بر عکس بر خلاف میل آنان اتفاق افتاد.


در طول ده روزی که  رژیم اسلامی آن را به عنوان دهه فجر جشن می گیرد، به شهادت اسناد تاریخی غیرقابل انکار، خمینی مرتب مردم را از وقوع قیام بر حذر می داشت و نعره های پیروان وی که “آقا فرمان جهاد نداده است” همه جا بلند بود. تنها وقتی که وقوع قیام به امر واقع تبدیل شد، کوشیدند آن را به کنترل خود در آورند، اما گوش مردم که خطر مصادره انقلاب را دریافته بودند، به این حرف ها بدهکار نبود و بدینسان در آن روزها حمله به بنیادهای قدرت که هواداران خمینی می خواستند آنها را دست نخورده تحویل بگیرند، آغاز گردید. قیام ۲۲ بهمن که نقطه اوج انقلاب ۵۷ بود، امر سرکوب انقلاب را برای رژیم به قدرت رسیده در سال های بعد دشوارتر نمود. لیکن سرانجام وظیفه سرکوب انقلاب را که رژیم سلطنتی شاه نتوانسته بود به انجام برساند، رژیم اسلامی در سال های نخست دهه ۶۰ به پایان خود رساند.


در سال ١۳۵۷ تودەهای مردم در ایران با امید به کسب آزادی و برخورداری از یک زندگی بهتر و انسانی علیه رژیم شاه به پاخاستند و امواج انقلاب در طول یک سال سرتاسر ایران را فرا گرفت. در طول ماه های پائیز همان سال بود که ناتوانی رژیم شاه در کنترل اوضاع برای دولت آمریکا و هم پیمانان آن عیان گردیده بود.  آنها پس از بررسی های فراوان و مطالعه گزارش های روزمره سفرای آمریکا و انگلستان در تهران که اوضاع را از نزدیک زیر نظر داشتند، به این نتیجه رسیدند که پشتیبانی از شاه دیگر سودی در بر نخواهد داشت و ممکن است اوضاع را به نقطه غیرقابل برگشتی سوق دهد و ایران چون افغانستان، به دامن اتحاد شوروی فروغلتد.


دولت آمریکا و متحدین غربی اش به توانایی ملی گرایان لیبرال که در اپوزیسیون رژیم شاه جای داشتند، برای کنترل اوضاع اعتمادی نداشتند. قدرت های بزرگ غربی به یک سنگربندی جدید در مقابل خطر خارج شدن ایران از حوزه کمربند امنیتی، که پیش از این به دور اتحاد شوروی ایجاد کرده بودند، نیاز داشتند. دولت آمریکا از مدت ها قبل در موجودیت مادی و در آراء و اندیشه های جریان اسلامی اپوزیسیون شاه، ظرفیت ها و قابلیت های مناسبی برای تبدیل آن به یک دژ ضدکمونیستی مشاهده می نمود، لذا مشاوران آمریکایی شاه و دربار همواره وی را به اتخاذ روش های منعطف و ملایم در قبال رهبران جریان مزبور ترغیب می کردند و البته شاه هم به توصیه آنان عمل می نمود


در حالی که آثار “علی شریعتی” در هزاران نسخه چاپ و در دسترس همگان قرار می گرفت و نیز مرکز فرهنگی “حسینیه ارشاد” در تهران با امکانات فراوان و چاپخانه مجهز عملا در اختیار وی و همفکرانش قرار داشت و هم چنین نشریه “مکتب اسلام” در قم، آزادانه چاپ و منتشر می شد، فعالین چپ فقط به دلیل به همراه داشتن یک جزوه مارکسیستی، می بایست رنج حبس های طویل المدت را تحمل می کردند.


در طول جنگ سرد همچون زمان حاضر، دولت آمریکا به عنوان سیاستی مشخص، می کوشید نه فقط دولت های متحد خود را از خطر سقوط حفظ کند، بلکه در همان حال همواره تلاش می ورزید نیم نگاهی هم به اپوزیسیون رژیم های مزبور داشته باشد و متحدین بالقوه و احتمالی آتی خود را در میان آنها جستجو نماید. مدارک و شواهد بسیاری وجود دارد که نشان دهنده تماس های آمریکا از طریق کانال های جانبی با افرادی است که بعدها هر کدام پست های مهم حکومت اسلامی را اشغال نمودند. در همین راستا بعد از ورود خمینی به پاریس با وی نیز رسما تماس گرفتند و قول و قرارهایی نیز منعقد کردند. عطف توجه به ظرفیت های جریان اسلامی به عنوان سنگری در مقابل اتحاد شوروی، تنها مختص به ایران هم نبود. به عنوان مثال  دولت آمریکا بعد از سقوط دولت “ظاهر شاه” در افغانستان هم، چنین سیاستی را تعقیب و روی مخالفان اسلامی رژیم کابل نیز حساب باز نموده بود. سیل پول و سلاح های آمریکایی از طریق پاکستان، حرکت اسلامی در افغانستان را تقویت و سرانجام آن را به قدرت رساند و طالبان و القاعده امروز فرزندان ناخلف و سرکش همین سیاست هستند. در مورد مسئله ایران هم دولت آمریکا و متحدین غربی او به این نتیجه رسیده بودند که رژیم اسلامی دارای ظرفیت های چشمگیری در راستای سنگربندی در مقابل نفوذ اتحاد شوروی می باشد.


در چنین اوضاع و احوالی، آمریکا در کنفرانس “گوادلوپ” با متحدین اروپایی خود راجع به رژیم شاه و آینده ایران به رایزنی پرداخت. آنان از سویی متفق القول به این نتیجه رسیدند که بیش از این لزومی برای ادامه حمایت از شاه و دربار وجود ندارد و از سوی دیگر تصمیم گرفتند که ملزومات  به قدرت رسیدن و مهار انقلاب را برای جریان اسلامی تامین کنند. در حقیقت کنفرانس گوادلوپ سرنوشت رژیم شاه را تعیین و تلاش های کشورهای غربی را برای جایگزین ساختن خمینی به جای شاه هماهنگ نمود. بعد از اتخاذ تصمیمات فوق بود که ارتش شاه اعلام بیطرفی نمود و ماشین های تبلیغاتی غرب به نفع جریان اسلامی به کار افتادند. آنها در آن هنگام به خوبی می دانستند که دولت “شاهپور بختیار” توانایی کنترل انقلاب و دفاع از منافع غرب در مقابل خطر نفوذ اتحاد شوروی را دارا نیست. دولت “بختیار” برای آنها تنها فرصتی بود تا از رهگذر آن مجال بیابند با جریان اسلامی به توافق برسند.


دولت های غربی نگران بودند که دخالت بی موقع ارتش شاه اوضاع را از کنترل خارج و ایران را به یک بی ثباتی درازمدت دچار سازد، از نظر آنها چنین وضعیتی به منزله مقدمات فروغلتیدن ایران به دامن اتحاد شوروی محسوب می گردید. در چنین شرایطی بود که “هایزر” را به عنوان یک ژنرال با سابقه که نفوذ زیادی بر فرماندهان بالای ارتش شاه داشت و در همان حال سیاستمدار کارآمدی نیز بود، با هدف منع ارتش از هرگونه اقدام کودتاگرانه و آماده سازی مسیر به قدرت رسیدن خمینی، راهی ایران نمودند. مسئله اساسی این بود که ارتش می بایستی راه را برای به قدرت رسیدن اسلامی ها هموار سازد تا آنها نیز بتوانند با به دست گرفتن قدرت سیاسی، امواج سرکش انقلاب را به کنترل درآورند.

*****

هدف دولت های غربی قبل از هر چیز کنترل انقلاب ایران بود. برای تحقق این هدف می بایست خمینی به عنوان آلترناتیو رژیم شاه به افکار عمومی مردم خورانده شود. خمینی که ابتدا قرار بود بعد از تبعید از عراق در کویت و یا در سوریه مستقر شود، به توصیه مشاورانش تغییر مسیر داد و روانه پاریس گردید. پس از استقرار خمینی در “نوفل لوشاتو”، تمام دستگاه های تبلیغی غرب به ویژه سرویس های فارسی زبان آنها بر روی او متمرکز گردیدند. در حالی که نیروهای چپ در داخل کشور با حداقل امکانات، نسخه های پلی کپی شده اعلامیه های خود را در مقیاس محدودی توزیع می کردند، هر شب بخش فارسی رادیو “بی. بی. سی” فرمان های خمینی را در سرتاسر ایران جار می زد.


با سقوط شاه، هدف خمینی تحقق یافته بود، پس می بایست شعله های انقلاب خاموش می گردید. اما تحقق این هدف نیز ابزارهای ویژه خود را می خواست. خمینی استراتژی خود را برای خاموش ساختن شعله های انقلاب گام به گام به اجرا در آورد. عوامفریبی های خمینی و پرده پوشی نیات واقعی اش از افکار عمومی جامعه، به او فرصت داد تا خود را برای سرکوب قطعی و نهایی انقلاب آماده سازد. ایجاد غلیان های کاذب به منظور تهییج افکار تودەها که نمونه برجسته آن اشغال سفارت آمریکا در تهران و ماجرای گروگانگیری ۴۴۴ روزه دیپلمات های آن و سردادن شعارهای ضدآمریکایی که به قصد آماده سازی مقدمات سرکوب خونین مبارزان راستین ضدامپریالیست طراحی گردیده بود، نمایش “مستضعف پناهی” و ساده زیستی شخصی، ایجاد توهم در زمینه توزیع عادلانه ثروت در میان تودەهای محروم، رفتن به استقبال جنگ با عراق برای حفظ جامعه در حالت بسیج و در تب و تاب دائمی، حمله به دانشگاەها و به تعطیلی کشاندن آنها تحت عنوان “انقلاب فرهنگی”، نمونه هایی از عوامفریبی های خمینی را با هدف استراتژیک خاموش کردن شعله های انقلاب نشان می دهد. بدین ترتیب ضد انقلاب اسلامی، فرصت یافت تا ضربات پیاپی خود را بر پیکر انقلاب نوپای ایران فرود آورد و سرانجام در سال های نخست دهه شصت با کمک وحشیانەترین و گستردەترین سرکوب، آن را به شکست کامل بکشاند، تا به مدت ۴۶ سال بتواند ۲۲ بهمن، سالگرد این روز پر شکوه را ریاکارانه به نام خود مصادره کند.


جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه حاکمیت ارتجاعی و جنایتکارانەاش همواره کوشیده است تاریخ جانفشانی های انقلابیون دوران قیام ۵۷ را به نام خود جعل کند. این رژیم از همه امکاناتی که در انحصار داشته است، بهره برده تا در ذهن جوانان زیر سی سال این دوره، چنین القا کند که گویا کارگزاران این رژیم و امامشان، وارثان حقیقی قیام و انقلاب مردم هستند. اما بیش از چهار دهه زندگی تحت حاکمیت رژیم اسلامی کارگران و اکثریت مردم این کشور را آنچنان آبدیده کرده است، که دیگر کسی گوشش به تبلیغات پوچی از این دست بدهکار نیست. جامعه ایران برای رهائی از چنگال رژیم اسلامی امروز تشنه قیامی دیگر است. قیامی با اهدافی روشن که در گام اول دیکتاتوری اسلامی حاکم را با همه قدرت نظامی و امنیتی و دولتیش در هم بشکند و آرزوهای تحقق نیافته قیام بهمن ۱۳۵۷ را پی بگیرد.


امروز مردم ایران می دانند که چه می خواهند و چه نمی خواهند. مردم آزادی و برابری و حرمت انسانی می خواهند. این مردم از فقر، گرسنگی، شلاق، زندان، اعدام، سنگسار، خرافه مذهبی و آخوند و پاسدار و بسیجی بیزار و متنفرند. این مردم نمی خواهند در سرزمینی با این همه ثروت، زیر خط فقر زندگی کنند. بیش از این تحمل بی سرپناهی را ندارند و نمی خواهند شب های سرد زمستان را کنج دیواری و درون کارتن خیس شده ای به روز آورند. نمی خواهند کودکان شان در خیابان ها و سر چهار راه ها شیشه اتومبیل ها را پاک کنند و بساط واکس زنی پهن کنند. نمی خواهند دختران کم سن و سال شان در خیابان ها ول بگردند و تن شان را به حراج بگذارند. نمی خواهند جوانان شان کنج خرابه ها و کنار خیابان ها خمار و مچاله شده خفت ببیند. نمی خواهند زندان ها مملو از جوانانی باشد که برای آزادی و برابری و علیه دیکتاتوری و خفقان فریاد زدەاند. نمی خواهند محیط زندگی آنها قربانی سیاست های ضد زیست محیطی رژیم جمهوری اسلامی باشد.


این مردم نمی خواهند هیچ نشانەای از آپارتاید جنسیتی ببینند و انسان ها بر حسب جنسیت شان تفکیک و درجه بندی شوند. نمی خواهند خبر به دار آویختن کسی را به جرم ابراز عقیده، باور مذهبی، عشق ورزیدن و یا هر دلیل دیگری بشنوند. این مردم نمی خواهند هیچ گونه آثاری از تبعیض و ستمگری بر حسب ملیت وجود داشته باشد. این مردم دیگر نمی خواهند دین و مذهب و آئین، نُرم زندگی شان را رقم بزند، موهومات و خرافه های مذهبی بر اذهان فرزندان شان سنگینی کند و قوانین و احکام قضایی از دین و شریعت برگرفته شوند.


جنبش انقلابی ژینا و در پی آن خیزش سراسری توده های مردم ایران در دی ماه سال جاری نشان دادند که جامعه ایران پس از تحمل بیش از چهار دهه رنج و آزار و محرومیت و استثمار، اکنون تشنه انقلابی دیگر است. انقلابی که اینبار دیگر مهار شدنی نباشد. گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری و خشم فرو خوردەای که هر دم از گوشەای زبانه می کشد، نشانەهای تحول تاریخ سازی است که در راه است. تحولی که میتواند پایگاه اصلی اسلام سیاسی در جهان را نابود کند و گره کور کنونی خاورمیانه را بگشاید. انقلابی که مبشر آزادی این جوامع از استثمار، ستمگری و نابرابری باشد. انقلابی که طبقه کارگر در رأس آن قرار گیرد و همه خس و خاشاک این جامعه را از صحنه زندگی مردم پاک کند.


در سالگرد قیام ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ یاد همه جانباختگانی را که با شجاعت در مقابل نیروهای سرکوبگر رژیم دیکتاتوری شاه سینه سپر کردند و با جانبازی خود رژیم پادشاهی را به زباله دان تاریخ سپردند گرامی می داریم. به انسانهای آزاده و وارستەای درود می فرستیم که در صحنه های مختلف مبارزه با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی جان باختەاند.

سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://alternative-shorai.tv

https://cpiran.org

https://komala.co

https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: