سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ | 22 - 09 - 2026

Communist party of iran

به مناسبت سالگرد جان‌باختن ژینا، مهسا امینی و آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی


دانشگاه تهران


۲۵ شهریور فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ لحظه‌ایست که مرگ یک دختر ۲۲ سالهٔ کورد به آگاهیِ جمعی میلیون‌ها ایرانی تبدیل شد. ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد جان باخت اما نام او به نمادی از حق زندگی، حق انتخاب و آزادی بدل شد. شعار «زن زندگی آزادی» از سقز تا تهران، از دانشگاه تا خیابان، از خانه تا محل کار، و از ایران تا جهان گسترش یافت. در میان میدان‌های متعدد جنبش، دانشگاه جایگاهی ویژه و تعیین‌کننده دارد. دانشگاه نه فقط یکی از نخستین مکان‌هایی بود که این شعار در آن طنین‌انداز شد بلکه فضایی برای معنادهی و گفتمان‌سازی برای این جنبش نیز بود. از این رو نسبت دانشگاه و جنبش «زن زندگی آزادی» نسبتی بنیادین است.


🔹دانشگاه در پیشانی جنبش

از فردای مراسم خاک‌سپاری ژینا در آرامستان آیچی، تجمع اعتراضی دانشجویان در دانشگاه‌ها آغاز شد. در دانشگاه تهران، شریف، الزهرا، امیرکبیر، کردستان، تبریز، شیراز، اصفهان و بسیاری از مراکز آموزش عالی، دانشجویان زن و مرد، با شعار «زن زندگی آزادی» نه فقط با حجاب اجباری، بلکه با پدرسالاری، قیمومیت، تحقیر و سرکوب ساختاری زنان مخالفت کردند. دانشگاه به‌عنوان نهادی که ماهیتش با پرسشگری و نقد گره خورده، به میدانی برای طرح خواسته‌هایی تبدیل شد که سال‌ها در حاشیه مانده بود: حق تعیین سرنوشت، آزادی فردی، حق بر بدن، برابری جنسیتی و پایان سلطه بر زنان.


پیوندی متقابل میان دانشگاه و خیابان شکل گرفت. در روزهایی که تجمع، تحصن و اعتصاب‌های دانشجویان در دانشگاه‌ها به دلیل فضای به شدت امنیتی، کم‌رمق شده بود، جنبش در قالب اعتراضات خیابانی به حیات خود ادامه می‌داد. از سوی دیگر وقتی پس از دو ماه، اعتراضات خیابانی با سرکوب و فرسایش مواجه شد جنبش همچنان در دانشگاه‌ها به واسطهٔ اعتراض به وضعیت دانشجویان بازداشتی و پرونده‌های کمیته‌های انضباطی در تکاپو بود. دانشگاه، به‌عنوان مهم‌ترین نهاد شهروندساز در ایران، طی همه این سال‌ها به‌رغم سرکوب سازمان‌یافته، سوژه‌های آگاه و معترضی را در خود پرورش داده که بخش مهمی از کنشگران جنبش «زن زندگی آزادی» را تشکیل دادند.

دانشگاه فقط محل اعتراض نبود؛ محل اندیشیدن هم بود. دانشجویان در کلاس‌ها، انجمن‌های علمی، نشریات دانشجویی، خوابگاه‌ها و فضای مجازی، به تفسیر و بازخوانی انتقادی مفاهیم و ایده‌های جنبش دست زدند. خواسته‌هایی که در خیابان فریاد زده می‌شد در دانشگاه به بحث، مقاله، پژوهش و آثار هنری بدل شد. شعارهایی از خیابان و شبکه‌های اجتماعی به دانشگاه راه می‌یافت و کنشگرانِ جنبش دربارهٔ ارزش‌ها، آرمان‌ها و حدومرز جنبش بحث و تبادل نظر می‌کردند. ازاین‌رو بود که دانشجویان، به‌خصوص در دانشگاه تهران، همسو با جریان‌های فمینیستی در شبکه‌های اجتماعی، در برابر افزودن شعار «مرد میهن آبادی» به شعار «زن زندگی آزادی» مقاومت کردند. چراکه از نظرگاه دانشجویانِ مبارز، «مرد میهن آبادی» که بیش از همه از طرف رسانه‌های سلطنت‌طلب، برای مصادره‌کردن جنبش تبلیغ می‌شد، با ارزش‌ها و آرمان‌های «زن زندگی آزادی» سنخیتی نداشت. طی رفت‌وبرگشت‌های مداوم، دانشگاه به «خیابانِ اندیشه» و خیابان به «دانشگاهی عمومی» بدل شد. این پیوند، یکی از عمیق‌ترین دستاوردهای «زن زندگی آزادی» است.


این جنبش، پیش از هر چیز، یک گسست فکری عمیق در ذهن افراد بود. گسستی که در عمل و در سطح زندگی روزمره، خود را در طغیان علیه تحمیل حجاب اجباری بروز داد، به لحاظ ذهنی، از به چالش کشیدن مشروعیت کنترل بر بدن، بر انتخاب و بر سرنوشت زنان آغاز شد؛ تغییرات ساختاری به‌وجودآمده در سطوح مختلف زیست اجتماعی مدت‌ها قبل از کشته شدن ژینا،‌ زمینه‌ساز تَرَک برداشتن بنای کهنِ اقتدارِ پدرسالاری در ذهن بسیاری از زنان و مردان شد؛ مناسبات تبعیض و سلطهٔ جنسیتی به اشکل مختلف مورد نقد و اعتراض قرار گرفت. اما بدون تردید فعالان فمینیست که اغلب آن‌ها در همین دانشگاه‌ها پرورش یافتند، در شکل دادن به پیش‌آگاهیِ جنبش «زن زندگی آزادی» سهم اصلی را داشتند. پیش از آغاز جنبش، دانشجویان و برخی از استادها، با نقد قوانین تبعیض‌آمیز دربارهٔ زنان، خشونت خانگی، کودک‌همسری و تفکیک جنسیتی، گفتمانی را پیش بردند که در خلال «زن زندگی آزادی» به ثمر نشست. در دانشگاه و به‌واسطهٔ تحرک دانشجویان ایده‌هایی چون آزادی آکادمیک، حق آزادی بیان، حق تشکل، حق اعتراض مسالمت‌آمیز و برابری در آموزش، به متن مطالبات جنبش افزوده شد. فعالیت‌های فکری و گفتمانی اهالی دانشگاه، نقش مهمی در شرح و بسط یکی از ایده‌های درخشان جنبش داشت: «آزادی زنان، آزادی همهٔ جامعه است». در واقع، جنبش «زن زندگی آزادی»، دانشگاه را از درون دگرگون کرد و دانشگاه نیز به جنبش، عمق نظری و حافظه تاریخی بخشید.


🔹دانشگاه به مثابهٔ ایرانِ کوچک

«زن زندگی آزادی»، بیش از پیش آشکار کرد که دانشگاه می‌تواند نمونه‌ای گویا از جامعهٔ ایران باشد. دانشگاه همواره مهم‌ترین مکان برای تلاقی گروه‌های متکثر موجود در ایران بوده است. هرساله در ابتدای پاییز هزاران دانشجوی جوان از کوچک‌ترین روستاها تا دورترین شهرهای ایران در دانشگاه‌ها جمع می‌شوند. زنان و مردان دانشجو، دست‌کم در اوج جنبش توانستند مرزهای قومیتی، زبانی و طبقاتی را کم‎‌رنگ کنند. در بحبوحهٔ جنبش بود که کوردستان و بلوچستان فاصله‌های جغرافیایی را درنوردیدند و یک همبستگی اجتماعی و سیاسی بی‌سابقه میان ساکنان این سرزمین پدید آمد. خوابگاه‌های دانشجویی به کانون‌های همبستگی و دانشکده‌ها به فضایی برای به اشتراک گذاشتن تجربه‌های متفاوت ستم بدل شدند. این هم‌پیوندی، شاید مهم‌ترین میراث فکری جنبش باشد: درک اینکه ستم جنسیتی، قومی، طبقاتی و اجتماعی از هم جدا نیستند. دانشگاه، به‌عنوان فضایی که در آن زنان و مردان از اقوام و طبقات مختلف کنار هم قرار می‌گیرند، بهترین جایگاه برای تمرین این هم‌پیوندی بود. ادعا نمی‌کنیم که در جنبش «زن زندگی آزادی» تمامی مرزها محو شدند؛ اما می‌توان ادعا کرد که زن کورد، زن بلوچ، زن فارس، زن کارگر، زن طبقهٔ متوسط و حتی زنان کوییر (queer)، در عین هم‌پیوندی، هر کدام به درجاتی توانستند صدایی پیدا کنند.

میراث ماندگار جنبش «زن زندگی آزادی» را نمی‌توان تنها با تغییر قوانین سنجید. میراث آن، تغییر ساختار آگاهی است. دانشگاه در این تغییر، نقش محوری داشت. از آغاز جنبش «زن زندگی آزادی» به این‌سو نسلی از دانشجویان شکل گرفت که به مراتب بیش از نسل‌های پیشین به برابری جنسیتی، آزادی بدن، حقوق بشر و نقد قدرت حساس‌اند. پژوهش‌های انتقادی، نشریات دانشجویی، ترجمهٔ متون فمینیستی، تولید پادکست، فیلم کوتاه، تئاتر و هنرهای تجسمی، همه و همه بخشی از میراث جنبش در میان اهالی دانشگاه است. دانشگاه همچنین به عرصهٔ مطالبهٔ آزادی آکادمیک تبدیل شد. آزادی آکادمیک بدون آزادی بیان، حق تشکل و امنیت دانشجو معنا ندارد. جنبش «زن زندگی آزادی» نشان داد که دانشگاه نمی‌تواند جزیره‌ای جدا از جامعه باشد. سرنوشت دانشگاه، سرنوشت جامعه است.


🔹سرکوب دانشگاه، سرکوب جنبش

هرچه جنبش «زن زندگی آزادی» گسترده‌تر شد فشار بر دانشگاه‌ها نیز افزایش یافت. بازداشت دانشجویان، اخراج، تعلیق، ممنوعیت ورود به دانشگاه، فشار به خانواده‌ها و محدودیت‌های شدید بر انجمن‌های دانشجویی، همه بخشی از سرکوب این جنبش بود. استادان منتقد نیز از این فشار در امان نماندند. برخی به اجبار بازنشسته، برخی ممنوع‌التدریس و برخی به دادگاه کشانده شدند. با آغاز سال 1402 فشار شدیدی از سمت حراست دانشگاه‌ها برای مقابله با پیشروی‌ها و دست‌آوردهای جنبش در دانشگاه آغاز شد. اما حضور زنانِ حجاب‌بان، افزایش بی‌سابقهٔ دوربین‌ها در اماکن دانشگاه و انبوه احکام انضباطی صادرشده برای دانشجویان نیز نتوانست وضعیت را به پیش از «زن زندگی آزادی» برگرداند. سرکوب نتوانست پیوند دانشگاه و جنبش را بگسلد. جنبش به زندگی روزمره، به هنر، به ادبیات، به موسیقی و به حافظهٔ جمعی راه یافت. دانشجویان، حتی در سکوت، حامل این حافظه شدند.


🔹خطر فراموشی و شعارزدگی

در چهارمین سالگرد درگذشت ژینا این خطر وجود دارد که زن زندگی آزادی به شعاری موسمی فروکاسته شود. از سال گذشته به این‌سو، با قوت گرفتن گرایش به سلطنت‌طلبی، فاجعهٔ انسانی دی‌ماه و مصیبتِ جنگ، بسیاری از افراد و گروه‌هایی که خود را هم‌زمان منتقد و مخالف جمهوری اسلامی و سلطنت/پادشاهی می‌دانند، برای متمایز کردن خود از سلطنت‌طلبان و طرفداران حکومت ولایی، از عنوان «زن زندگی آزادی» استفاده می‌کنند. این تمایزیابی ضروری‌ست. «زن زندگی آزادی» می‌تواند به مثابهٔ چتری بزرگ همهٔ کسانی که خواهان تغییرات بنیادین در مناسبات قدرت و سلطه هستند را در بر بگیرد؛ اما این تمایزیابی تنها گام نخست است. اگر اشخاص و گروه‌هایی همچنان به ارزش‌ها و آرمان‌های ضدسلطهٔ «زن زندگی آزادی» پایبند هستند امروز باید در جهت پیش‌بردن این گفتمان گام بردارند. «زن زندگی آزادی» می‌تواند بار دیگر به سطح یک جنبش اجتماعی-سیاسی بازگردد.

فشارهای ناشی از جنگ و محاصرهٔ اقتصادی به تاثیر تحریم‌های اقتصادی بلندمدت و سال‌ها تخریب‌گریِ ذاتی جمهوری اسلامی افروده شده است. با ادامه یافتن شرایط کنونی گسترش و تعمیق فقر حتمی‌ست‌ و حتی خطر قحطی برای میلیون‌ها انسان هم وجود دارد. بنابراین با آرمان‌گرایی نمی‌توان واقعیت‌های تلخ موجود و پیش‌رو را نادیده گرفت. اما این خطر وجود دارد که هیاهوی دولت‌های جنگ‌طلب و جنگ‌افروز در شرایط دشوارِ «نه جنگ نه صلح» و انبوه اخبار و جریان‌های رسانه‌ای، هدف غایی را به حاشیه ببرد. در «زن زندگی آزادی» ما برای این هدف غایی، برای زندگیِ انسانی، برای آزادی انسان مبارزه کردیم.

دانشگاه یکی از مهم‌ترین فضاهایی است که می‌توان در آن، این هدف، این آرمان را، از سطح شعار به سطح باور، از باور به عمل، و از عمل به نهاد تبدیل کرد؛ در کلاس‌ درس، در پژوهش، در نشریه، در انجمن، در هنر و در هر گفت‌وگوی روزمره. دانشگاه باید حافظهٔ جنبش را زنده نگه دارد و صدای زندانیان، دانشجویان اخراجی و خانواده‌های داغدار را بلند کند.

امروز، در حالی که چند روز به بازگشایی دانشگاه‌ها مانده، با اخبار مربوط به طرح دولت برای تشدید فشار برای تحمیل حجاب اجباری در دانشگاه‌ها مواجه هستیم. در این شرایط، سالگرد جان‌باختن ژینا امینی، فقط یادآوری یک مرگ نیست. یادآوری این است که مرگِ او زندگی بخشید؛ به یک جنبش، به یک آگاهی، به یک افق؛ «زن زندگی آزادی» دیگر فقط یک شعار نیست؛ یک خواست، یک اخلاق و یک برنامه است. هیچ گشت ارشادی، هیچ سکوتی و هیچ دیواری نمی‌تواند این آگاهی را از ما بگیرد. از دانشگاهیان، دانشجویان، استادان و همهٔ کنشگران مدنی می‌خواهیم که در سالگرد این جنبش، با نشست، نوشتار، پژوهش، پرداختن به هنر و گفت‌وگو، حافظهٔ آن را زنده نگه دارند. دانشگاه به حاکمیت نشان خواهد داد که از دست‌آوردهای جنبش زن زندگی آزادی عقب‌نشینی نخواهد کرد. دانشگاه باید پیشانی آزادی بماند. خیابان، خانه و دانشگاه، هر سه باید یک صدا شوند:

زن زندگی آزادی

دانشگاه تهران

اشتراک در شبکه های اجتماعی: