بزرگترین کشتار خیابانی تاریخ ایران و به مسلخ فرستادن توده ها توسط رضا پهلوی!
پنجشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۴
م مهرزاد

جنبش و قتل عام مردم!
در جریان ابر بحران توده ها به دلیل فشار سیستماتیک اقتصادی جمهوری اسلامی سفره هایشان هر روز کوچکتر میشد، جانشان به لب رسیده و منتظر جرقه ای بودند تا علیه جمهوری اسلامی به حرکت در بیایند. اعتراض در مقابل بازار و در اعتراض به سقوط هر روزه ارزش ریال، جرقه ای به باروت خشم توده ها بود. به سرعت اعتراضات خیابانی آغاز شد و به شهرهای کوچک در اقصی نقاط ایران رسید. جنبش اعتراضی که با مطالبه اقتصادی بود از همان ابتدا به دلیل توهم نداشتن به هیچ جناحی در حکومت، بلافاصله همراه با مطالبه سرنگونی رژیم شد. توده های خشمگین و جان به لب رسیده و بخصوص جوانان که هیچ آینده ای را پیش روی خود نمی بینند، به جنبش خیابانی پیوستند. مرگ بر خامنه ای، مرگ بر جمهوری اسلامی و مرگ بر دیکتاتور از شعارهای اصلی این اعتراضات بود. جمهوری اسلامی هیچ گزینه ای به جز سرکوب در مقابل اعتراضات توده ها ندارد. دیگر نه اصلاح طلبی و نه انتخابات، تاثیری بر جنبش توده ای ندارد. مردم علت اصلی تمام مشکلات معیشتی، اجتماعی، محیط زیستی و … را به درستی رژیم جمهوری اسلامی فاسد می دانند. بحران ساختاری و فساد گسترده حکومتی بر زندگی کارگران و مردم زحمتکش آوار شده و راهی جز مبارزه پیش پای آنها نیست. ابتدا رژیم سرکوبگر به امید اینکه اعتراضات را در حد محدود بتوانند کنترل کنند و فراگیر و سراسری نشود با تفنگ های ساچمه ای و گاز اشک آور و ضرب و شتم سعی در پایان دادن به ماجرا داشتند ولی انگیزه مردم برای اعتراض تحت چنین فشار سنگین اقتصادی بیش از آن بود و هست که با چند اعتراض پراکنده مسئله را تمام شده بدانند. اعتراضات شعله ور شد و شکل گسترده بخود گرفت.
رژیم جمهوری اسلامی با فراخوان به نیروهای سپاه پاسداران و در کنار آن نیروی انتظامی دست به کشتار بی سابقه ای زد. کشتار هزاران انسان در اکثر شهرها و هزاران نفر را به خاک و خون کشیدند. این بزرگترین کشتار خیابانی در تاریخ ایران است که تنها در عرض سه روز اتفاق افتاد. با گلوله های جنگی و از فاصله نزدیک به مردم شلیک کردند و هزاران نفر راکشتند. ابعاد جنایت به دلیل قطع اینترنت هنوز روشن نیست و مشخص نشده دقیقا چند هزار نفر جان باخته اند اما آنچه واضح است اینکه این جنایت جان چند هزار نفر را گرفته است و بزرگترین کشتار خیابانی در ایران توسط رژیم آدم کش جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است. هزاران خانواده داغ دار شده اند و بیش از بیست هزار نفر بازداشت و تحت شکنجه و تهدید به مرگ قرار دارند. هر چند سوابق کشتارهای بزرگ در تاریخ جمهوری اسلامی کم نیستند و از کشتار در کردستان پس از انقلاب گرفته تا کشتار های دهه شصت و بخصوص سال 67 در زندان ها تا کشتار آبان 98 و کشتار 1401 همه و همه کشتارهای بزرگ حکومت اسلامی است که در کنار جنایت های دیگر از قبیل قتل های زنجیره ای و ترور های خارج کشوری و … کارنامه سیاه این حکومت را تشکیل می دهند. اما در جریان خیزش 1404 و کشتار هزاران نفر که حتی گفته می شود بیش از ده هزار نفر را شامل می شود، همه جهان را در بهت و شوک قرار داد و نشان داد که حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی از تمام ظرفیت آدم کشی خود استفاده می کند. در جریان این خیزش برای اولین بار در سطح وسیع از نیروهای نیابتی منطقه ای استفاده کردند. لشکر های زینبیون و فاطمیون از این جمله بودن اما حضور پنج هزار نیروی حشد الشعبی عراقی دقیقا تایید شده که در این کشتار در کنار نیروهای سپاه پاسداران شرکت داشته اند.
باند پهلوی و نبرد نابرابر!
از سوی دیگر و در جریان یک خلاء آلترناتیو سیاسی که چند سال است در جنبش های اعتراضی ایران وجود دارد و بخصوص پس از جنبش سال 96 خود را با عبور از اصلاح طلبان حکومتی نشان داد، جنبش عموما در شکل خودبخودی و بدون سمت و سوی سیاسی به یک آلترناتیو مشخص پیش می رفت. اما این شرایط همیشه نمی توانست پابرجا بماند و با گسترده شدن جنبش، و شرایط استبدادی این خلاء سیاسی با دسترس ترین و شناخته شده ترین آلترناتیو باید پر میشد. باند سلطنت طلب رضا پهلوی با تکیه به رسانه های دست راستی و بودجه های کلان مخاطبان بسیاری در بین مردم داشتند. کمتر کسی در ایران و در پیگیری اخبار و رویدادها رسانه های ماهواره ای و پربیننده و شنونده، ایران اینترناشنال، بی بی سی، رادیو فردا، صدای آمریکا و … ندارد و در موضع مقابل رسانه های شش جریان “شورای نیروهای چپ و کمونیست” که مستقل و با بودجه و امکانات بدنه های خود فعالیت می کنند قابل مقایسه با رسانه های دست راستی در زمینه اخبار و گزارشات سیاسی و فعالیت بیست و چهار ساعته نبوده و نیستند. به هر شکل و به سرعت خلاء سیاسی جنبش در اعتراضات خیابانی اخیر با سمت یابی به جریان ارتجاعی رضا پهلوی پر شد و شاهد سردادن شعارهایی به نفع آنها در این اعتراضات بودیم که غیر قابل انکار است.
اساسا گرایش چپ با حضور مستقل طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی و مشخصا با اعتصابات سراسری و گسترده است که زمینه عینی قدرتمندی برای رشد و پیشروی دارد. در چنین جنبشی که انفجاری و خیابانی اتفاق می افتد و آلترناتیوی از قبل وجود ندارد، جنبش بسیار سیال و شناور است و امکان نزدیکی و پذیرش بسیاری از آلترناتیو های دست راستی و تا حدودی شناخته شده بیشتر است. همواره آلترناتیو چپ انقلابی جدای از اینکه از امکانات و رسانه های به مراتب کمتری برخوردار است، به دلیل اینکه آلترناتیوی است که مبتنی بر آگاهی و سازماندهی است، کسب هژمونی آن در جنبش به مراتب با موانع و دشواری های بیشتری روبرو است. آلترناتیو سوسیالیستی در پروسه ای دراز مدت و با سازماندهی پرولتاریا و مردم و بالا بردن سطح آگاهی می تواند راه خود را به پیش باز و جنبش را دوقطبی کند.
رضا پهلوی از این موقعیت استفاده کرد و با موج سواری بر جنبش توده ها فراخوان به خیابان آمدن در روزهای هجده و نوزده دی ماه را داد. اما این فقط یک فراخوان ساده نبود. او فراخوان داد که مردم خیابان های اصلی را در سراسر ایران اشغال کنند و همچنین تمام مراکز دولتی را نیز به اشغال خود در بیاورند و خیابان ها را ترک نکنند. این فراخوان که از تمام رسانه های پربیننده دست راستی بارها و بارها پخش شد به گوش همه مردم معترض رسید و با این فراخوان دست به عمل زدند. این فراخوان چیزی نبود جز فرمان به قیام. اشغال خیابان های اصلی و مراکز دولتی چه معنایی جز قیام دارد؟ فراخوان رضا پهلوی در شرایط انجام شد که هنوز اعتصابات سراسری کارگری اتفاق نیفتاده که یک رکن اصلی قیام و انقلاب است. سازماندهی که می توانست توده ها را مسلح کند وجود نداشت، تشکیلات و سازماندهی که بتواند قیام و حمله به مراکز رژیم را سازماندهی کند وجود نداشت و اساسا سطح جنبش توده ای به یک قیام مسلحانه در توازن قوا نرسیده بود. بدون در نظر داشتن تمامی این مولفه های ضروری برای یک قیام رضا پهلوی فراخوانی داد که به معنای اقدام به سرنگونی رژیم بود. این یک بی مسئولیتی مطلق، بی پرنسیبی در قبال جان انسان هایی بود که به خیابان می آمدند و مردم را در موقعیت یک نبرد نابرابر قرار داد. واضح است که در مقابل رژیم جنایتکار، وحشی و سرکوبگر حکومت اسلامی، اعتراضات توده ای همیشه هزینه داشته است و در جریان جنبش های چند سال گذشته نیز عده قابل توجهی کشته و زخمی شدند ولی تاکتیک های مناسب اعتراضات خیابانی که در تجربه مبارزه مردم به دست آمده بود با برگزاری اعتراضات و اکسیون های موضعی در خیابان ها و منطبق بر توازن قوا، کمترین هزینه را داشت و حتی جنبش رژیم را تا حدودی به عقب نشینی وا میداشت. اما این فراخوان رضا پهلوی وضعیت توده ها و سطح مبارزه و شرایط را در نظر نگرفت و صرفا با تکیه به نیروی حمایتی آمریکا و اسراِئیل برای رژیم چنج که همیشه در معادلات سیاسی سلطنت طلبان و رضا پهلوی وجود دارد، مردم را به مسلخ رژیم جنایتکار اسلامی فرستاد. هیچ فرستی بهتر از این برای جمهوری اسلامی نمی توانست وجود داشته باشد که توده ها را به شدت و در وسعتی گسترده قتل عام کنند. در جریان این کشتار رژیم جمهوری اسلامی عامل اصلی و متهم ردیف اول است و از بالا تا پایین افراد در این هرم قدرت در این جنایت نقش دارند ولی متهم ردیف دوم رضا پهلوی و باند سلطنت طلبان هستند که مردم را به مسلخ این حکومت جنایتکار فرستادند.
خطر ظهور فاشیسم!
آیا اکنون می توانیم نتیجه بگیریم که جمهوری اسلامی برای یک دوره طولانی قادر خواهد بود خفقان و سرکوب و رکود مثل دهه شصت را به جامعه تحمیل کند و به عبارتی دیگر آیا فاشیسم بر جامعه حاکم خواهد شد؟
هر چند رژیم دست به قتل عام گسترده زده و یاس و سرخوردگی و غم و داغ عزیزان پیکر جامعه را در بر گرفته است اما ذره ای از خشم و کینه مردم نه تنها کاسته نشده بلکه چند برابر افزایش خواهد یافت. کشتاری که در خیابان ها و در مقابل چشم مردم انجام شده از حافظه مردم زدوده نخواهد شد. جمهوری اسلامی هیچ امکان رفرم اقتصادی ندارد و فشار اقتصادی همچنان گلوی مردم را خواهد فشرد و تورم مهار ناپذیر پیش خواهد رفت. از بالا تا پایین افراد و جناح های حکومتی از این پس منفورترین افراد و نهادها نزد مردم هستند و آتش زیر خاکستر بسیار داغ و پابرجا باقی خواهد ماند و در هر فرصتی باردیگر شعله ور خواهد شد.
به این اعتبار هر چند حکومت اسلامی جنایات گسترده ای انجام داده و هنوز هم ظرفیت های سرکوب دارد و روش های کاملا فاشیستی در سرکوب داشته و دارد اما از زاویه سیاسی و ایدئولوژیک قادر نیست فضای جامعه را فاشیستی کند و به عبارتی دیگر قادر نیست فاشیسم را بر جامعه حاکم کند. ظهور و تثبیت فاشیسم نیاز به چند مولفه دارد تا حکومتی بتواند تبدیل به رژیمی همانند نازیسم یا حکومت موسولینی و فرانکو شود. اول یک پایه اقتصادی و در واقع قدرت رفرم قوی ضروری است. حکومت هیتلر توانست با تمرکز گسترش خود در اروپا تا قبل از جنگ تمام عیار از همه ظرفیت های اقتصادی اروپا به نفع خود استفاده کند، تورم شدید را کنترل کرد و یک دوران رونق اقتصادی ایجاد کرد که سمپاتی بخش قابل توجهی از مردم را به دنبال داشت. در ایتالیا و اسپانیا نیز پس از شکست انقلاب و مردم به پشتوانه اقتصاد قدرتمند آلمان رونق اقتصادی و ثبات شکل گرفت و زمینه های تثبیت فاشیسم ایجاد شد.
از سوی دیگر توهم شدید نسبت به سیاست های قدرت حاکم وجود داشت که به پیشروی و برقراری فاشیسم کمک می کرد. باورهای نژادپرستانه به شدت بازارش گرم و ذهن توده ها را پر کرده بود. دشمن عمدتا خارجی و در دیگر کشورهای معرفی می شدند. در نتیجه مولفه های لازم برای شکل گیری و تثبیت فاشیسم وجود داشت. هم مولفه اقتصادی و هم اجتماعی. در ایران این شرایط به هیچ روی وجود ندارد و مردم از حکومت متنفرند و در هر فرصتی آن را نشان می دهند و رژیم را به مبارزه می طلبند. به این اعتبار هر چند روش های سرکوب فاشیستی و روبناهای مذهبی فاشیستی رژیم همچنان عمل خواهد کرد اما امکان حاکمیت فاشیسم به معنای وسیع کلمه وجود ندارد. حتی رژیم قادر نیست فضای خفقان و سرکوبی همانند دهه شصت ایجاد کند چرا که در آن زمان هم بخشی از جامعه از انقلاب بیرون آمده در سال 57 با جمهوری اسلامی همراه بودند و هم شرایط جنگی بر این توهم دامن می زد. اما اکنون هیچ جنگی نمی تواند توده ها را با رژیم همراه کند و هیچ طیف قابل توجهی از توده ها دیگر پشت سر رژیم قرار نخواهند گرفت. حکومت تنها با تکیه به نیروی بزرگ و سرکوبگر خود و امکانات آنها تا مدتی سرپا خواهد ماند و با توجه به ویژگی های آنها، در این نیروهای مزدور فروپاشی و همراهی با مردم اتفاق نخواهد افتاد. آنها می کشند تا زمانی که تضعیف شوند، تسلیم شوند و یا کشته شوند. مزدوران سپاه، بسیج، اطلاعات و نیروی انتظامی به شدت فاسد، دست نشانده، و دارای منغعت های بسیاری در دفاع از جمهوری اسلامی هستند و لذا فقط با انقلاب واقعی و قهر انقلابی از بین خواهد رفت.
رژیم چنج!
ترامپ که سیاست تغییر ژئوپلیتیک را در دنیا با تکیه به برتری نظامی دنبال می کند و با مجموع سیاست های اقتصادی و نظامی تلاش دارد رقبای جهانی را عقب براند و بازارها و منابع را مجددا به نفع خود تقسیم کند، از تضعیف حکومت ایران نیز منافعی در خاور میانه بدست آورده و می آورد. تضعیف قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی در این مدت به تقویت قدرت منطقه ای آمریکا منجر شده و در فلسطین، لبنان و سوریه جمهوری اسلامی دیگر قدرت قابل توجهی نیست. به این اعتبار تداوم روند تضعیف جمهوری اسلامی همچنان در دستور کار آمریکا است و با تحریم های بیشتر امکان فروش نفت برای جمهوری اسلامی محدودتر شده و درآمد ارزی رژیم کاهش یافته است و لذا اکنون با جنبش توده ای که شکل گرفته، آمریکا با هدف تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی تلاش دارد تا موقعیت خود در منطقه را بهبود ببخشد. ترامپ با بیاناتی به اصطلاح در دفاع از مردم ایران هم گرایش پرو غربی را در جامعه ایران تقویت می کند و هم برتری نظامی خود را به رخ رقبا می کشد. جریان راست افراطی سلطنت طلب نیز از این موضع امریکا نفع می برد و با تکیه به آن مردم را به نیرویی خارجی و پشتیبان امیدوار می کند.
دولت ترامپ تنها تلاش دارد تا رژیم را تحت فشار قرار دهد تا منافع خود در منطقه را تضعیف کند و برنامه ای برای سرنگونی رژیم ندارد مگر اینکه رژیم کاملا در آستانه فروپاشی باشد که بخواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد. اکنون دولت ترامپ حد اکثر ضربه ای که به جمهوری اسلامی بخواهد بزند این است که قدرت موشکی و باقی مانده قدرت هسته ای رژیم را نابود کند و چند تن از سران رژیم را نیز هدف قرار دهد. حتی اگر آمریکا خامنه ای را از بین ببرد، نه تنها نفعی برای جنبش مردم ندارد بلکه فضای سیاسی بیشتر زمینه سرکوب و خفقان را مهیا می کند و در واقع از این طریق منفعتی به جنبش کارگری مردم ایران نمی رسد. سیاست ترامپ به نام مردم و به کام آمریکا است. او به نام مردم ایران منافع امپریالیستی حکومت خود را پیش می برد و هر سناریویی که رقم بخورد تنها منغعت امپریالیستی آمریکا را مد نظر دارد.
رضا پهلوی و دیگر سلطنت طلبان از حمله نظامی آمریکا و حتی اسرائیل پشتیبانی می کنند، همانطور که در جنگ دوازده روزه این کار را کردند. برای آنها ذره ای اهمیت ندارد که بسیاری از مردم نیز کشته شوند و یا صدمات بسیاری ببینند. برای باند رضا پهلوی هدف وسیله را توجیه می کند و تمام امکانات و پول آنها از طریق آمریکا و اسرائیل تامین می شود و لذا با تکیه به آنها است که امید به قدرت گرفتن دارند. آنها امید به رژیم چنج از طرف آمریکا دارند و از هرگونه جنگ و خونریزی در این رابطه حمایت می کنند.
جنگ از نظر ما سوسیالیست ها ادامه سیاست های قبلی هر حکومتی است به روشی دیگر و طبیعتا اقدامات نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی حتی اگر به جنگی تمام عیار تبدیل شود منفعتی برای ما در بر ندارد و فقط ما ملزم به آماده بودن برای هر سناریویی باید باشیم تا طبقه کارگر و مردم را متشکل و آگاه کنیم تا با صف مستقل بتوانند شرایط را به نفع خود تغییر دهند. ما سوسیالیست ها افشاگر سیاست های جنگی حکومت های سرمایه داری هستیم و فقط از جنگی حمایت می کنیم که طبقه کارگر و مردم برای کسب قدرت یا حفظ قدرت خود به آن اقدام می کنند.
به دلیل خشم و کینه مردم از جمهوری اسلامی، هر تهاجم نظامی از سوی آمریکا می توانند به درجاتی سمپاتی به آلترناتیو پروغربی ایجاد کند و وظیفه ما سوسیالیست ها این است که افشا گر هر جنگ و تهاجم نظامی که از طرف آمریکا و دیگر دولت های سرمایه داری بشود، باشیم. تبلیغات رژیم چنج از طرف باند پهلوی فقط باعث می گردد کارگران و مردم به جای تکیه بر سازماندهی و انسجام صف مستقل خود دچار توهم و امیدواری به قدرت های جهانی شوند و چشم امید به نیروی خارج از کشور داشته باشند.
جبهه ضد فاشیسم!
با توجه به وقایع اخیر – جنبش توده ای و کشتار گسترده مردم – و از سوی دیگر برآمد جریان ارتجاعی سلطنت طلبان در جنبش، نظریه ای مبنی بر ایجاد یک جبهه ضد فاشیسم علیه جمهوری اسلامی و سلطنت طلبان در این طیف شکل گرفته است. – مثل برخی آکسیون های مشترک با جریان جمهوری خواه که از طرف برخی منفردین چپ برگزار گردید- اینکه سلطنت طلبان هوادار پهلوی توانسته اند بخشی از جنبش را تحت تاثیر قرار بدهند، دال بر آن نیست که ما تمامیت بورژوازی را از یاد ببریم و در تقابل با جناحی به سوی جناح دیگر غش کنیم. دشمن ما بورژوازی است. به طور اخص نه تنها بخشی از بورژوازی که در حاکمیت است بلکه به طور عمومی کلیت بورژوازی که شامل کلیت اپوزیسیون راست نیز می شود. چپ انقلابی با نهایت تلاش و تاکتیک ها توانسته شورایی متشکل از نیروهای چپ و کمونیست را ایجاد و هفت سال این بلوک را انسجام دهد. تشکل های کارگری مستقل در داخل کشور با وجود اینکه تحت شدیدترین فشارها بوده و هستند، صف مستقل خود را حفظ کرده اند. جنبش چپ دانشجویی نیز با هیچ گرایش و طیفی از نیروهای راست اپوزیسیون متحد نشد و همواره متحد طبقه کارگر بوده است. ولی بحث جبهه ضد فاشیسم در واقع طیف گسترده ای از لیبرال جمهوری خواهان را شامل می شود که در بخشی از طیف چپ با آنها مرزبندی وجود ندارد و می خواهند در همکاری و اتحاد با آنها بلوک سیاسی پوپولیستی ایجاد کنند که چپ با عدول از پرنسیپ ها باید در آن حل شود. به طریق اولی گفته شد که فاشیسم به معنای وسیع و دقیق کلمه در ایران نمی تواند بوجود بیاید و در تقابل با سلطنت طلبان، چرا ما باید دست به دامان لیبرال ها بشویم؟ بورژوازی لیبرال کمتر از سلطنت طلبان خطرناک نیستند و آنها نیز در لایه هایی از جامعه نفوذ و اعتبار دارند و لذا ما در یک مبارزه طولانی باید قادر باشیم تا بر بورژوازی در هر رنگ و شکل آن فائق بیاییم.
در واقع نیروی چپی که تلاش دارد به لیبرال ها دست همکاری دراز کند، به آنها متوهم است و با دلایل و توجیهات مختلف آنها را نیروهایی متحد به حساب می آورد و آنها را بهتر از سلطنت طلبان می دانند. در اتحاد عمل با نیروهای بورژوازی لیبرال، آنها هرگز اصول و سیاست های طبقاتی خود را زیر پا نمی گذارند تا با چپ انقلابی متحد شوند، بلکه این چپ انقلابی است که با عدول از سیاست ها و پرنسیپ های خود عملا به زیر چتر بورژوازی لیبرال می رود.
سوسیالیست ها و فعالین جنبش کارگری تنها در صورتی که بتوانند صف مستقل خود را حفظ کنند و ضمن مبارزه با جمهوری اسلامی افشاگر جریانان راست اپوزیسیون باشند، در نهایت شانس پیروزی آلترناتیو چپ انقلابی هستند و در غیر این صورت اگر هر گونه تزلزی در مبارزه با جناح های بورژوازی به خود راه دهند، به حاشیه رانده خواهند شد. مبارزه طبقاتی ادامه دارد و اگر در مقطعی جناح هایی از بورژوازی دست بالا پیدا می کنند ما به سمت جناح دیگری نخواهیم رفت، در تاریخ مبارزه طبقاتی و از جمله در جریان انقلاب روسیه نیز همواره گرایشات لیبرالی و راست دست بالا داشتند و حتی در مقطع انقلاب فوریه نیز قدرت را بدست گرفتند و در شوراها اکثریت یافتند، اما این باعث نشد تا بلشویک ها به سراغ جناح های دیگری از بورزوازی بروند بلکه با فعالیت و پیگری، کمک به بالا بردن سطح آگاهی و توده ها و اتخاذ سیاست های انقلابی مستقل، شرایط را به نفع طبقه کارگر تغییر دادند. ما در یک مبارزه دراز مدت و در پروسه هایی گام به گام امکان پیشروی پیدا خواهیم کرد، مشروط به اینکه همواره بر پرنسیپ های مستقل خود پافشاری و تاکید کنیم.
جبهه ضد فاشیسم چیزی نیست جز نادیده گرفتن و زیر پا گذاشتن پرنسیب های انقلابی برای همسویی و اتحاد با بورژوازی لیبرال. جبهه ضد فاشیسم کژ راهه ایست به سمت قرق شدن در مناسبات و روابط با بورژوازی لیبرال که تنها صفوف چپ انقلابی را دچار تشتت و تضعیف می کند. اتحاد با بورژوازی لیبرال نه تنها ما را تقویت نخواهد کرد بلکه باعث تقویت بورژوازی لیبرال و کمرنگ شدن جاذبه آلترناتیو چپ انقلابی برای فعالین کارگری و طیف چپ متمایل به ما در ایران خواهد شد. هر گونه تزلزل و همکاری ما با بورژوازی لیبرال عواقب جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت که تا سال ها ترمیم آن در جنبش کمونیستی ممکن نخواهد بود.
تا زمانی که آلترناتیو چپ های انقلابی همانند “شورای نیروهای چپ و کمونیست” ، تشکل ها و فعالین کارگری، جنبش دانشجویی در تقابل با بورژوازی و قدرت سیاسی در این جمله خلاصه شود که: نه پهلوی نه ملا، نه لیبرال نه ملا، قدرت به دست شورا! و برای تحقق آن فعالیت و سازماندهی کنند، شانس دوقطبی کردن جنبش و در نهایت موفقیت وجود دارد و در غیر این صورت خطر به انحراف رفتن جنبش جدی است.
2026-01-22