جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ | 03 - 04 - 2026

Communist party of iran

بحران بازتولید اجتماعی، اعتراضات معیشتی و مسئلهٔ قدرت سیاسی


آرام فرج الهی


اعتراضات معیشتی اخیر را نمی‌توان صرفاً واکنشی به افزایش نرخ ارز یا جهش قیمت دلار دانست. چنین برداشتی، نه فقط تقلیل‌گرایانه، بلکه بخشی از یک پروژهٔ سیاسی آگاهانه است که می‌کوشد ریشه‌های بحران را پنهان سازد. آنچه امروز در خیابان‌ها، بازارها و فضاهای عمومی بروز می‌کند، بیان یک بحران عمیق‌تر است: بحران بازتولید اجتماعی. در این وضعیت، نه فقط کارگران قادر به تأمین نیازهای اساسی خود نیستند، بلکه کل چرخهٔ زندگی اجتماعی دچار اخلال شده است. مردم نمی‌توانند بخرند، عرضه‌کنندگان خرد نمی‌توانند بفروشند، و افق آینده برای اکثریت جامعه تیره و نامطمئن است. این بحران، نتیجهٔ مستقیم تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی، منطق انباشت سرمایه‌دارانهٔ وابسته و سیاست‌های ضدکارگری آن است. از همین‌رو، جدا کردن «معیشت» از «سیاست» به معنای جدا کردن رنج مادی مردم از علت واقعی آن است.


بخشی از حاکمیت و نیروهای وابسته به آن می‌کوشند با تکرار این گزاره که «اعتراض معیشتی حق مردم است، اما نباید به اغتشاش و براندازی کشیده شود»، خشم اجتماعی را مهار کنند. این موضع، در ظاهر عقلانی و آرام‌کننده است، اما در واقع حامل یک هدف روشن است: جلوگیری از پیوند اعتراضات با مسئلهٔ قدرت سیاسی. این پروژه می‌خواهد نارضایتی توده‌ای را به سطح مطالبات محدود اقتصادی تقلیل دهد و آن را در چارچوب اصلاحات از بالا، جابه‌جایی‌های درون‌حاکمیتی یا کنترل امنیتی مدیریت کند. تجربهٔ تاریخی نشان داده است که چنین مسیری، نه به بهبود پایدار معیشت، بلکه به بازتولید همان نظم بحران‌زا می‌انجامد. چپ انقلابی باید به‌روشنی اعلام کند: هیچ مطالبهٔ معیشتی‌ای، بدون تعرض به ساختار قدرت، قابل تحقق نیست.


بحران معیشت، بحران سیاست‌های مقطعی یا مدیریت ناکارآمد نیست؛ بحران یک نظم سیاسی–اقتصادی است. تا زمانی که جمهوری اسلامی به‌عنوان دولت حافظ منافع سرمایه و سرکوب‌گر سازمان‌یابی فرودستان پابرجاست، هیچ راه‌حل پایداری برای فقر، تورم و ناامنی شغلی وجود نخواهد داشت. تثبیت نرخ ارز، کنترل صوری قیمت‌ها یا وعده‌های رفاهی، همگی در چارچوب همین نظم عمل می‌کنند و نهایتاً به انتقال هزینهٔ بحران به دوش کارگران و فرودستان می‌انجامند. بنابراین تأکید بر این‌که «مسئله فقط دلار نیست»، به معنای طرح یک حقیقت سیاسی است: حل بحران معیشت، بدون سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، ناممکن است.

در شرایط بحران مشروعیت، همواره خطر سناریوهای جایگزین از بالا وجود دارد. سناریوهایی که هدفشان نه رهایی اجتماعی، بلکه بازآرایی نظم موجود در شکلی دیگر است. این سناریوها می‌توانند اشکال متفاوتی به خود بگیرند: کودتای درون‌حاکمیتی، انتقال کنترل‌شدهٔ قدرت، پروژه‌های اپوزیسیون راست با پشتوانهٔ دولت‌های امپریالیستی، یا حتی زمینه‌سازی برای جنگ و مداخلهٔ نظامی.

وجه مشترک همهٔ این پروژه‌ها، حذف توده‌ها از فرایند تعیین سرنوشت خویش است. آن‌ها می‌کوشند بحران را بدون دخالت مردم و علیه منافع فرودستان حل‌وفصل کنند. هشدار نسبت به این خطرات، نه دفاع از وضع موجود، بلکه دفاع از امکان یک دگرگونی انقلابی از پایین است.

چپ باید صریح و بی‌ابهام بگوید: نه به کودتا، نه به گذار از بالا، نه به مداخلهٔ امپریالیستی، نه به جنگ؛ آری به سرنگونی انقلابی و قدرت توده‌ای.


یکی از دلایل سردرگمی سیاسی در اعتراضات کنونی، فقدان تصویر روشن از فردای پس از جمهوری اسلامی است. توده‌ها می‌دانند چه نمی‌خواهند، اما نمی‌دانند چه چیزی قرار است جایگزین شود. این خلأ، اگر توسط نیروهای انقلابی پر نشود، به‌سرعت توسط نیروهای ارتجاعی پر خواهد شد. خیابان فقط محل نفی نظم موجود نیست؛ میدان تعیین افق سیاسی نیز هست. از همین امروز، باید آلترناتیو انقلاب اجتماعی و تصاحب قدرت سیاسی از پایین به‌روشنی طرح شود. باید گفته شود که قدرت قرار است به دست شوراها، تشکل‌های مستقل کارگری و نهادهای توده‌ای بیفتد؛ که دولت آینده قرار نیست تداوم سرمایه‌داری در لباسی تازه باشد؛ و که اقتصاد باید بر اساس نیازهای اجتماعی و نه سود خصوصی سازمان یابد.


این افق، پیش‌تر نیز طرح شده است. حوالی ۱۴۰۰، بخش‌هایی از نیروها و تشکل‌های رادیکال بر ضرورت انقلاب اجتماعی و قدرت شورایی تأکید کردند. امروز، در شرایط تعمیق بحران، احیای این افق نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. جنبش کمونیستی، اگر بخواهد به نیرویی مداخله‌گر بدل شود، باید وظایف خود را روشن و عملی تعریف کند: نخست، افشای پروژهٔ بی‌سیاست‌سازی اعتراضات و پیوند زدن مستقیم بحران معیشت به مسئلهٔ قدرت. دوم، مقابلهٔ فعال با سناریوهای ارتجاعی از بالا و نام‌گذاری صریح خطر کودتا، گذار کنترل‌شده و مداخلهٔ خارجی. سوم، طرح روشن آلترناتیو قدرت پس از جمهوری اسلامی و توضیح این‌که انقلاب اجتماعی قرار است چه نظمی را جایگزین کند. چهارم، مداخلهٔ گفتمانی و سازمان‌دهنده برای جلوگیری از مصادرهٔ اعتراضات توسط راست. بی‌طرفی در این لحظه وجود ندارد. یا اعتراضات به سمت رهایی اجتماعی سوق داده می‌شوند، یا به ابزاری برای بازتولید نظم موجود بدل خواهند شد.

اعتراضات معیشتی امروز، بیان شکاف عمیق در نظم سیاسی و اقتصادی حاکم‌اند. اما این شکاف، خودبه‌خود به رهایی نمی‌انجامد. سرنوشت این وضعیت، به توان نیروهای انقلابی برای پیوند زدن خشم امروز به قدرت فردا بستگی دارد.

نباید اجازه داد سناریوهای از بالا، به نام ثبات یا نجات کشور، آیندهٔ جامعه را بدون دخالت مردم رقم بزنند. تنها از مسیر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و تصاحب قدرت توسط فرودستان است که می‌توان فقر، تبعیض و بی‌عدالتی را از ریشه برچید. اگر فردای پس از جمهوری اسلامی از امروز در خیابان‌ها، در سازمان‌یابی طبقاتی و در آگاهی جمعی ساخته نشود، به دست دشمنان همان فردا نوشته خواهد شد.


انقلاب کارگری

چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴

🔸لینک تلگرام:‌‌‌

t.me/Enghelab_Kargari

🔸لینک اینستاگرام

instagram.com/enghelabkargari

اشتراک در شبکه های اجتماعی: