با گسترش و سراسری کردن اعتراضات پاسخ داندان شکنی به تهدیدات خامنه ای بدهیم!
یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴

سخنان اخیر خامنهای دربارهٔ «معترض» و «اغتشاشگر» و ضرورت «به جای خود نشاندن اغتشاشگر»، در تداوم منطقی استراتژی تشدید سرکوب در مواجههٔ جمهوری اسلامی با هر خیزش تودهای قرار دارد؛ خیزشهایی که ریشه در فقر، تبعیض ساختاری و سرکوب سیاسی دارند. این تفکیکِ ظاهراً حقوقی میان اعتراض «مجاز» و «اغتشاش»، در واقع پوششی ایدئولوژیک برای مشروعیتبخشی به سرکوب خشن، بازداشتهای گسترده و امنیتیکردن کامل فضای جامعه است.
این تهدیدها بیان عریان نقش حاکمیت سرمایهداری اسلامی بهعنوان ابزار سازمانیافتهٔ خشونت طبقاتی است؛ رژیمی که وظیفهٔ اصلیاش پاسداری از مناسبات ظالمانه سرمایه داری و بازتولید نظم ارتجاعی است. سخنرانی خامنه ای دستورالعملهایی عملی برای دستگاه سرکوباند. مفهوم «اغتشاش» در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی، واژهای عمیقاً طبقاتی و سیاسی است. این مفهوم برای جرمانگاری هر تلاش سازمانیافته یا خودانگیختهٔ تودههای فرودست بهکار میرود؛ تلاشی که از مرز اعتراض بیخطر، کنترلشده و بیاثر عبور کند. هنگامی که ولی فقیه جمهوری اسلامی، معترضان خیابانی را «مزدور دشمن» یا «عامل ناامنی» مینامد، کل مبارزهٔ زندهٔ طبقاتی را از محتوای مادی و اجتماعیاش تهی میکند. اعتراض دیگر واکنشی عقلانی به فقر، استثمار و تحقیر نیست، بلکه به «توطئهای بیرونی» فروکاسته میشود. بدینسان، هر پرسش دربارهٔ ریشههای واقعی بحران، یعنی مناسبات اقتصادی، طبقاتی و سیاسی، از دستور کار خارج میشود.
این وارونگی آگاهانه، همان کارکرد تحریف آگاهی اجتماعی به نفع طبقهٔ حاکم و پنهانسازی مناسبات واقعی قدرت و استثمار را دارد. در این چارچوب، جملهٔ «با معترض حرف میزنیم، اما اغتشاشگر را باید سر جای خود نشاند» چیزی جز خطکشی میان اعتراض بیخطر و کنترل شده در چهارچوب قوانین ارتجاعی رژیم و اعتراض به عنوان ابتدایی ترین حق ابراز نظر و ابراز وجود آزادنه توده ها نیست. اعتراضی که نظم موجود را به چالش نکشد، تحمل میشود؛ اما هر اعتراضی واقعی عاملان اصلی وضع فاجعه بار موجود را مورد تعرض قرار دهد، «اغتشاش» نام میگیرد و مستحق سرکوب معرفی میشود.
طبقهٔ کارگر و فرودستان تا زمانی که نارضایتیشان در چهارچوب تنگی که رژیم اسلامی تعیین کرده محدود بماند، میتوانند مخاطب «دلسوزی» ظاهری باشند. اما بهمحض آنکه این خشم به اعتصاب، اشغال، تحصن یا خیزش خیابانی علیه کلیت نظام بدل شود، بلافاصله به مسئلهای «امنیتی» تبدیل میگردد. یکی از ستونهای ثابت خطابههای خامنهای، نسبت دادن هر موج اعتراض به «دشمن خارجی» و «جنگ نرم» است. این رویکرد، در عمل به انکار سوژهگی سیاسی ، طبقات فرودست و نسل جوان میانجامد. مردمی که از گرانی، بیکاری، دستمزد ناچیز و فساد ساختاری به ستوه آمدهاند، تا زمانی که در چارچوبهای بیخطر سخن بگویند «خودی» محسوب میشوند؛ اما وقتی خیابان را به میدان ابراز نظر و مبارزهٔ مستقیم بدل میکنند، هویتشان به «عامل دشمن» تغییر مییابد. این جابهجایی زبانی، ابزار کلیدی مشروعیتبخشی به خشونت دولتی است. کشتن یا زندانیکردن «اغتشاشگرِ مزدورِ دشمن» دیگر کشتن فرزند طبقهٔ کارگر یا جوان فرودست نیست، بلکه «دفاع از امنیت ملی» جلوه داده میشود. این تصویر دو کارکرد همزمان دارد: از یکسو تضاد اصلی میان کار و سرمایه را میپوشاند و از سوی دیگر میکوشد اقشار مردد را پشت سر دولت حاکم بسیج کند.
در شرایطی که بحران اقتصادی و سقوط ارزش پول ملی زندگی میلیونها نفر را ویران کرده است، حاکمیت بهجای پاسخگویی، مسیر خشم اجتماعی را به بیرون منحرف میکند. «دشمن خارجی» به سپری ایدئولوژیک بدل میشود تا هم مسئولیت از دوش طبقهٔ حاکم برداشته شود و هر شکل سازمانیابی رادیکال از پایین، به نام «پروژهٔ دشمن» سرکوب گردد.
این تهدیدات و فرمان تشدید سرکوب خامنه ای را باید با گسترش اعتراضات و هر چه توده ای تر کردن و سراسری کردن اعتراضات پاسخ داد. مسئله محوری به هم پیوستن خشم و اعتراض کارگران، تهیدستان، حاشیه نشینان، دانشجویان و جوانان عاصی از فقر و بیکاری و بی حقوقی های اجتماعی و زنان آزاده ای است که پرچم مبارزه علیه آپارید جنسیتی را در دست دارند. کارگران که قربانیان اصلی این فقر و فلاکت و گرانی هستند لازم پاسخ تهدیدات خامنه ای را با سازماندهی اعتصابات سراسری در مراکز اصلی تولید و خدمات بدهند.
هراس سران جمهوری اسلامی از «اغتشاش» را باید به کابوس مرگ این رژیم جنایتکار تبدیل کرد و این زمانی اتفاق می افتد که خیابان و کارخانه به هم پیوند بخورد؛ زمانی که اعتصابات کارگری به اعتراضات خیابانی پیوند بخورند. زمانی که اعتصابات کارگری به ستون فقرات اعتصابات سیاسی توده ای تبدیل گردد و ماشین سرکوب جمهوری اسلامی را فلج کند. زمانی که کارخانه، مدرسه، دانشگاه و محله به شبکهای واحد از مقاومت و تعرض بدل شوند و پایه های قدرت اقتصادی و سرکوب نظام سرمایه داری اسلامی را فلج کنند.
در این دوره انقلابی و بر بستر گسترش اعتصابات کارگری و اعتراضات توده ای است که تلاش فعالین جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی برای سازمانیابی این جنبش ها وارد فاز نوینی می گردد. باید بر بستر گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری برای برپایی شورای های کارگری، و دیگر تشکل های توده ای کارگران نظیر اتحادیه و سندیکا تلاش کرد. زنان و جوانان در محلات بر متن این اعتراضات و با تکیه بر شبکه های اجتماعی به هم مرتبطی که دارند کمیته ها و شورای محلات را ایجاد کنند. لازم است تلاش گرد شعارهایی نظیر «آزادی، برابری، اداره شورایی» و «نان، کار، آزادی، اداره شورایی» را توده گیر کرد. مسئله فقط سرنگونی جمهوری اسلامی به شیوه انقلابی نیست، کارگران و توده های مردم ضروری است که تصویر روشنی از ماهیت حکومتی که بعد از جمهوری اسلامی سر کار می آید داشته باشند. باید بر ویرانه های جمهوری اسلامی حاکمیت شورایی کارگران و مردم ایران پایه ریزی گردد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1