بازنشر: کارنامه هفت ساله (در حاشیه انشعاب در سازمان زحمتکشان) ٢٠٠٧
شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۲
صلاح مازوجی
بحران “سازمان انقلابی زحمتکشان كردستان ایران” كه بعد از برگزاری ” بحران “سازمان انقلابی زحمتکشان كردستان ایران” كه بعد از برگزاری ” كنگره جناحی” و اعلام رسمی نتایج آن به اوج خود رسید، نهایتا بدنبال تنش های شدید عملا به انشعاب در این جریان منجر گردید، هر چند به دلیل مشکلات مربوط به تقسیم اموال، این انشعاب هنوز رسما اعلام نشده است.
اعلام رسمی نتایج این “كنگره” كه دبیر كل را برای 3 سال دیگر بر منصب قدرت ابقا كرد و دست “کمیته مرکزی” را باز گذاشته كه 5 نفر از جناح اقلیت را به تركیب 26 نفره خود ملحق كند، راه را بر هر گونه سازش احتمالی بست. و مذاكرات با حضور و دخالت جریان سوم را با بن بست روبرو ساخت. بن بست در روند این مذاکرات بر متن تشدید نزاع و کشمکش نیروهای دو جناح باز هم بر وخامت اوضاع افزود. از آن پس موج تبلیغات دو جریان و متهم کردن یکدیگر به سرقت وسائل و امکانات ستودیوی تلویزیون “روژهه لات” و تخلیه کردن حساب های بانکی آن و به تصرف در آوردن اموال تشکیلات آغاز شد و دامنه جنگ و نزاع و ضرب و شتم یکدیگر کار را به جایی کشاند که نیروهای امنیت سلیمانیه برای جلوگیری از خونریزی، اردوگاه این جریان را بمدت بیش از یک ماه به کنترل کامل خود در آورده و مقررات منع رفت و آمد شبانه برقرار کردند.
علت اساسی بحران در این سازمان چیست؟ آنچه روشن است هر دو جناح این جریان تبیینی کاملا واژگونه از علل این بحران ارائه می دهند. جناح موسوم به اقلیت این جریان از فقدان دمکراسی درون تشکیلاتی و از نبود شفافیت در امور مالی فغان سر می دهد و از رفتار انحصارطلبانه طرف مقابل فاکت ردیف می کند و همین ها را علل بحران معرفی می کند. طرف مقابل هم بارانی از اتهامات را بر سر اپوزیسیون تا دیروز متحد خود می باراند و آنها را به قدرت طلبی، محفلیسم و تشکیلات شکنی متهم می کند. و با این وصف هر دو طرف این بحران ، در یک توافق غیر رسمی اما عملی به یاری ژورنالیسم محلی اذهان را از پی بردن به علل واقعی بحران به انحراف می کشانند.
اما خود این امر که چرا وجود این پدیده های منفی و انحرافات که همواره جزو خصلت نما و از مشکلات ساختاری این نوع احزاب و سازمانها در منطقه به شمار می آیند، در این شرایط به معضلات لاعلاجی تبدیل شده اند سؤال برانگیز است. بنابراین توضیح علل این بحران را باید از پاسخ به این سؤال آغاز کرد که چرا رهبری این جریان چنان اتوریته و اعتبار خود را از دست داده است که قادر نیست براین مسائل و مشکلات غلبه کند و از حل کوچکترین معضلات عاجز مانده است؟
این تشکیلات در چه شرایط و موقعیتی گرفتار آمده است که در آن بهره برداری خودخواهانه ی دبیرکل از قدرت و موقعیت کنترل نشده خود و نبود شفافیت در امور مالی، قدرت طلبی و محفلیسم اپوزیسیون موجبات بحران و از هم گسیختگی آن را فراهم آورده است.
بحران این جریان را باید در شکست های پی در پی پروژه های سیاسی و بن بست استراتژیک آن جستجو کرد. سازمان زحمتکشان در تاریخ 7 ساله فعالیت خود یک سلسله شکست را بنام خود به ثبت رسانده است. نمی توان به علل بحران و انشعاب در این جریان پرداخت اما این شكستهای سیاسی را نادیده گرفت.
هسته اصلی این جریان در مقطع انشعاب از کومه له و حزب کمونیست ایران، با از دست دادن افق و دورنمای سرنگونی جمهوری اسلامی،از طریق یک انقلاب توده ای، استراتژی اصلاح جمهوری اسلامی از مسیر همگرایی با اصلاح طلبان حکومتی را در پیش گرفت. آنها گام نهادن در راستای این استراتزی نیم بند خود را با چراغ سبز دادن به دولت اصلاح طلبان آغاز کردند، با مذاکرات پشت پرده با ماموران وزارت اطلاعات رژیم و دیالوگ با اصلاح طلبان بومی آن را ادامه دادند و سرانجام با شکست اصلاح طلبان حکومتی پرونده آن را بستند و اولین شکست سیاسی خود بعد از انشعاب از کومه له را تجربه کردند.
سازمان زحمتکشان در مقابل عوارض و پیامدهای شکست استراتژی همگرایی با اصلاح طلبان حکومتی تاب مقاومت آورد، چون این روند همزمان بود با فعال شدن سیاستهای دولت امریکا در خاورمیانه. در آستانه تدارک و لشکر کشی امریکا به عراق به جرگه دیگر نیروهای ناسیونالیست منطقه پیوست که منافع ملی جنبش کردستان و نزدیک شدن به قدرت سیاسی را از مسیر انطباق سیاستهای خود با استراتژی امریکا در منطقه تعقیب می کردند. سفر هیئت سازمان زحمتکشان به واشنگتن و ملاقات زیر پرچم امریکا تنها به امید مداخله و یورش نظامی امریکا به ایران و اجرای پروژه ای از نوع پروژه ی امریکا در کردستان عراق صورت گرفت.
از آنجا که سیاستهای دولت امریکا در قبال جمهوری اسلامی به دلیل روندهایی که در ایران و منطقه در جریان است و به دلیل محدودیت ها و موقعیتی که خود امریکا در عراق بدان گرفتار امده است در آن جهتی سیر نمی کند که سازمان زحمتکشان به آن امید بسته بود، این سیاست هم به شکست انجامید.
سیاست تشکیل جبهه کردستانی هم که عبدالله مهتدی از همان فردای انشعاب از کومه له بیرق آن را بر دوش نهاد به دلیل اینکه از هیچ اصالتی برخوردار نبود و اساسا تلاشی بود برای همگرایی بیشتر با سیاستهای امریکا با شکست مواجه شد. رهبری سازمان زحمتکشان در روند پیگیری این سیاست با موضع و رفتار تحقیر آمیز حزب دمکرات کردستان ایران روبرو شد و به جزاحساس حقارت برای خود و بدنه تشکیلات هیچ دستاوردی بدست نیاورد.
سازمان زحمتکشان با الگوبرداری از روند تشکیل دولت در تبعید در افغانستان و عراق در مقطع قبل از لشکرکشی دولت امریکا به این دو کشور تلاش کرد تا به یاری احزاب و سازمانهای کارتونی در تبعید منتسب به ملیت های مختلف در ایران یک جبهه سراسری و مطیع امریکا را سر هم بندی کنند تا در آینده ایران نقش قرینه ائتلاف شمال در افغانستان و نیروهای اپوزیسیون در عراق را بازی کند. پوچی این سیاست هم بر همگان آشکار شد.
ضدیت سازمان زحمتکشان با فراخوان کومه له به اعتصاب عمومی 16 مرداد 1384 در حالی که این جریان بر طبل تشکیل جبهه کردستانی می کوبید، ماهیت واقعی آنها را بیشتر بر ملا کرد. اگر همبستگی مبارزاتی و اعتصاب شکوهمند مردم کردستان در شرایط سرکوب جمهوری اسلامی و در این روز تاریخی به مشروعیت سیاسی و تشکیلاتی کومه له مهر مشروعیت اجتماعی کوبید، از طرف دیگر ضربه سیاسی مهلکی بر قامت رنجور سازمان زحمتکشان که از همان روز اول از در مخالفت با این فراخوان بر آمده بود وارد آورد.
سازمان زحمتکشان با این کارنامه مملو از ناكامی در تمام طول این هفت سال به ناروا تلاش کرد تا همه این مواضع و سیاستهای بورژوائی خودش را در پیوستگی با مواضع تاریخا انقلابی کومه له تعریف کند. البته همین اپورتونیسم بیکران رهبری این جریان پیامد و آوار شکست این سیاستها را بر دوش آن چند برابر سنگین تر کرد. کومه له طی قطعنامه ای در کنگره دهم خود، شکست این سیاستها و شکست “پروژه بازسازی کومه له” را پیش بینی و محتوم اعلام کرد.
بنا براین ریشه بحران، انشعاب و از هم گسیختگی صفوف این جریان را باید در شکست های پی در پی این جریان، شکست “پروژه بازسازی کومه له” و بن بست استراتژیک این جریان جستجو کرد.
این حقیقت دارد که رهبران دو طرف انشعاب در اتخاذ و اجرای این سیاستها هیچ اختلاف نظر اصولی با هم نداشتند. اما عوارض و پیامدهای سنگین شکست این سیاستها انسجام تشکیلاتی زود گذر آنها را در هم فرو ریخت. اینها 7 سال آزگار بود که خود و تشکیلاتشان را با همین سیاستها توجیه می کردند، طبیعی بود که اتفاق نظر بر سر سیاستهایی که عوارض شکست آنها بر همگان آشکار شده بود بیش از این نمی توانست انسجام رهبری و بدنه تشکیلات را حفظ کند. بوسیله صحت رهبری سیاسی، صحت استراتژی و تاکتیک که درستی آنها در میدان عمل به اثبات رسیده باشد، است که می توان انسجام سیاسی و تشکیلاتی یک سازمان سیاسی را حفظ کرد.
زمانی که نادرستی و شکست سیاستها بر همگان آشکار می شود بحران عدم اعتماد به اوج خود می رسد. زمانی که به دلیل شکست های پی در پی، مواضع و سیاستهای مشترک دیروزی نمی توانند بیش از این به مبنای وحدت و همبستگی تبدیل شوند، مسائل و معضلات حاشیه ای تر که همواره خصلت نمای این نوع جریانات بوده به محور اصلی جدال و کشمکش های درونی تبدیل می شوند. در چنین شرایطی است که نبود شفافیت در امور مالی، قدرت طلبی، محفلیسم و تشکیلات شکنی، سؤ استفاده رهبر از قدرت و ثروت تشکیلاتی، تصفیه های نابجا، متهم کردن یکدیگر به سرقت اموال و دارائی تشکیلات به محور نزاع و کشمکش ها بدل شده و ضرب و شتم همدیگر، براه انداختن دسته های چماق دار و انگشت روی ماشه گذاشتن به مکانیسم کنترل و حل این بحران تبدیل می گردد. در این اوضاع آشفته رهبرانی هم که سکان هدایت تشکیلات در دوران شکست و ناکامی ها را در اختیار داشته اند چنان بی اتوریته و بی اعتبار می شوند که نمی توانند بر این معضلات غلبه کنند و هر کدام دیگری را عامل و مسبب این اوضاع بحرانی معرفی می کند و چون هیچکدام از سران دو جناح نمی خواهند عواقب شکست سیاستهایشان را بپذیرند، بحرانی را که عمیقا ریشه در شکست سیاستهای این جریان دارد را بحرانی تشکیلاتی معرفی می کنند و چنین وانمود می کنند که این بحران ربطی به شکست پروژه های سیاسی آنها ندارد.
دو جریان انشعابی به کدام سو می روند؟ اگر مواضع اعلام شده جریان موسوم به اقلیت کمیته مرکزی، بویژه مخالفت آنان با بند اول اساسنامه، که این جریان را یک حزب سوسیالیستی با هدف انقلاب کارگری معرفی می کند، در نظر بگیریم متوجه خواهیم شد که این جریان هدف خود را خلاصی سازمان زحمتکشان از دوآلیسم سیاسی تعریف کرده است. به زعم خود می خواهند به تناقض گویی این جریان که همزمان با اینکه داعیه پرچمداری ناسیونالیسم کرد را دارد خود را چپ و سوسیالیست می نامد، پایان دهند. البته در این زمینه جریان اقلیت بی جهت به این بند اساسنامه بند کرده است، چون در عالم واقع در طی 7 سال گذشته این بند اساسنامه هیچ بازتابی در فعالیت سیاسی و پراتیک این جریان نداشته است. پراتیک سیاسی این جریان در طول 7 سال گذشته حتی راست تر از مواضع هم اکنون اعلام شده اقلیت بوده است.
از اینها گذشته ادعای این جریان برای پایان دادن به دوآلیسم سازمان زحمتکشان تلاشی صادقانه نیست. اینها خود از هم اکنون به چند زبان صحبت می کنند. از یک طرف خود را چپ و سوسیالیست معرفی می کنند تا آن طیف از ناسیونالیست ها را که به زعم خود چپ هستند را با خود همراه کنند.
از طرف دیگر خود را جریانی سوسیال دمکرات، مخالف انقلاب اجتماعی و طرفدار جمهوری خواهی که پرچم آن را جریان بورژوازی لیبرال ایران برافراشته، می دانند، تا بتوانند گرایش لیبرالی در جامعه کردستان را با خود یکی کنند، بی خبر از آنکه گرایش لیبرالی در جامعه کردستان عمدتا از لیبرالیسم ایران تغذیه می کنند و با مواضع و سنت های لیبرالیسم در غرب آشنایی دارند و برای این جریان با این همه تناقض گویی جایگاه و اهمیتی قائل نیستند.
این جریان همزمان خود را جریانی کردستانی و محور استراتژی خود را استقلال کردستان تعریف می کند تا با این تاکیدات، ناسیونالیست های افراطی خارج از کشور را دلگرم نگه دارد و در کنار همه این تناقض گویی هایش بحث ایجاد گشایش در مبارزمسلحانه و استقرار در دامنه قندیل را بر سر زبانها انداخته اند تا برخی از اعضای این جریان را که بدون هیچ ارزیابی ای از رشد بادکنکی سازمان پژاک در حسرت تبدیل شدن به همچون سازمانی می سوزند را راضی نگاه دارد.
اگر چه روند عینی مبارزه طبقاتی در کردستان این جناح را نیز با پیشینه مواضع و عملکردی که از خود نشان داده در حاشیه جبهه نیروهای ناسیونالیست کردستان قرار داده است، اما این جناح با ویژگی ها و تناقضاتی که با خود حمل می کند هنوز دارای هیچ خط مشی سیاسی منسجمی نیست ومواضع کنونی آن عبارت است از مجموعه ای عکس العمل های گوناگون به تمایلات و انگیزه هایی مختلفی که وی را احاطه کرده اند. مظلوم واقع شدن این جریان در مقابل زورگویی و رفتار بی رحمانه جناح غالب به هیچوجه بمعنای وجود تفاوت ماهوی در مواضع و سیاستهای آنها نیست.
حزب زحمتکشان به رهبری عبدالله مهتدی با نام و اسم و رسمی که برای سازمانش انتخاب کرده است و با بیان اینکه 70 در صد از مواضع بیانیه اعلام موجودیت اقلیت کمیته مرکزی را موضع خودشان می داند، در واقع ظرفیت برداشتن یک خیز دیگر بطرف مواضع راست تر را از خود نشان داده است. این جریان هیچگاه با تغییر بند اول اساسنامه این جریان مخالفت اصولی نداشته اند و تنها دستکاری زودرس آن را نامناسب تشخیص داده اند.
این جریان اگر در گذشته از روی ساده لوحی برای مقبول واقع شدن در میدان بازی دیپلماسی با محافل امپریالیستی در متونی که به زبان انگلیسی تهیه می کردند خود را بنام “حزب کومه له” معرفی می کردند اکنون فرصت انشعاب را غنیمت شمرده تا برای همیشه خود را از شر دو عبارت ” انقلابی” و ” زحمتکشان” خلاص کند.
این جناح در برخورد به مخالفین تا دیروز متحد خود اعمال فشار و بیرحمی را به اوج خود رسانده است. اخباری كه در مورد بحران داخلی آنها از منابع خودشان و در روزنامه های محلی و سایتهای اینترنتی انتشار یافته است حاكی ار آن است که این جناح با استفاده از اهرمها و امكاناتی كه در اختیار دارد و با اقدام به قطع جیره غذایئ و حقوق ماهانه جناح مخالف خود را از لحاظ مادی و از لحاظ برخورداری از حداقل امكانات لازم برای زندگی روزمره برای ادامه فعالیتشان بشدت تحت فشار قرار داده است و با سازماندهی دسته های مجهز به کارد و چماق و تحریکات علیه طرف مخالف زمینه جنگ و درگیری را فراهم آورده است.
اینها در حالی است که دو طرف این بحران بخاطر دارند که در مقطع انشعاب آنها از کومه له و حزب کمونیست ایران در حالی كه تنها 17 در صد از اعضای تشکیلات را به خود همراه داشتند، در فضایی سیاسی و بدور از تشنج یک اردوگاه کامل با کلیه امکانات زیستی، وسایل نقلیه و تجهیزات دفاعی در اختیار آنها قرار داده شد، و کومه له متعهد شد تا دو ماه بعد از جدایی هم حقوق ماهانه و همه خدمات و امکانات زیستی را برایشان تامین کند.
شهریور 1386
2007سپنامبر
