شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ | 07 - 03 - 2026

Communist party of iran

ایجاد تشکل‌های توده‌ای کارگران و زحمت‌کشان مبتنی بر یک ساختار شورایی، تضمین کننده‌ی وسیع‌ترین شکل دمکراسی مستقیم است!


نیما مهاجر

مطلب زیر در حاشیه‌ی نشست احزاب متبوع عبدالله مهتدی و ابراهیم علیزاده در خرداد ماه ۱۴۰۴ آماده شده است. یک هفته پیش، روز سه‌شنبه ۱۳ خرداد دو هیئت سازمان زحمت‌کشان به رهبری عبدالله مهتدی و جریان انشعابی از کومه‌له و حزب کمونیست ایران به رهبری ابراهیم علیزاده با یکدیگر دیدار و گفت‌وگوی آنلاین داشتند. در اطلاعیه‌ی رسمی این دو جریان آمده است که این دیدار در ادامه‌ی ارتباطات دو سه سال گذشته صورت گرفته است. در این نشست جریان انشعابی چهار شرط را برای ایجاد همکاری‌های محکم و درازمدت با احزاب کوردستانی مطرح کرده است. البته منظور از احزاب کوردستانی به طور آشکار همان احزاب بورژوا-ناسیونالیست است چرا که جریان انشعابی در چند سال گذشته با هیچکدام از احزاب کمونیستی فعال در کوردستان همکاری نکرده است. این دو جریان بر ادامه‌ی این نشست‌ها و گفت‌وگوها با هدف ایجاد چتر همکاری تاکید کرده‌اند. جریان انشعابی نزدیک شدن به سازمان زحمت‌کشان را با فرموله کردن چند شرط کاغذی توجیه می‌کند. در یکی از این شروط به مردم کوردستان وعده می‌دهد که خطر جنگ داخلی را بر روی کاغذ توافق‌نامه برطرف می‌کند تا برای ایجاد چتر همکاری با سازمان زحمت‌کشان اعتبار و ضرورتی غیرواقعی بنا کند. ما کمونیست‌ها بارها گفته‌ایم که جلوگیری از جنگ داخلی تنها با اتکا با حضور فعالانه‌ی اکثریت مردم کوردستان -کارگران و ستمدیدگان جامعه- در صحنه‌ی سیاست و ایجاد حاکمیت شوراهای مردمی میسر می‌شود. شروع و پایان دادن به جنگ‌ها هیچ وقت در نتیجه‌ی امضا کردن اسناد و توافق‌نامه‌ها صورت نگرفته است بلکه برعکس خود توافقات محصول توازن قوای واقعی در میدان جنگ و در بین نیروهای درگیر بوده است. به این اعتبار از آنجا که توده‌های کارگر و زحمتکش هیچ منفعتی در جنگ و خون‌ریزی ندارند، به هر درجه‌ای که قدرت نهادهای کارگری و توده‌ای در جامعه‌ی کوردستان بیشتر باشد خطر جنگ داخلی کمتر است. تشکل‌های مستقل کارگران، معلمان، زنان، دانش‌آموزان و شوراهای محلات شهری و روستاها با اتکا به توازن قوایی که دارند بهتر از هر نوع توافقات کاغذی‌ای می‌توانند به طور واقعی خطر تبدیل اختلافات و رقابت‌های احزاب مسلح به یک جنگ داخلی را کمرنگ کرده و از بین ببرند. جریان انشعابی با این وعده و وعیدها امیدی کاذب در دل نیروهای مستأصل خودی می‌سازد که تجربه نشان داده است با گذر زمان این نوع امیدواری‌ها نقش بر آب شده و به خشم و انفعال و سرخوردگی تبدیل خواهد شد. به راستی که هیچ انسان کمونیستی از انحراف رفقای پیشین‌اش و از دچار شدنشان به چنینی سرنوشت غم‌انگیزی که پیشتر اعضای کنونی و مستعفی سازمان زحمت‌کشان به آن دچار شده‌اند، خرسند نخواهد شد. جریان انشعابی سعی می‌کند که این تغییر ریل را به نامحسوس‌ترین شکل و ضمن نوسان در بین سوسیالیسم و چپ لیبرالی پیش ببرد تا هم از ریزش نیروهایش جلوگیری کند و هم عده‌ای را در عمل انجام شده قرار داده و ضرورتا با خود همراه کند. گردش‌های گاه و بیگاه و قطره‌چکانی در حقیقت آماده شدن نهایی برای چرخش به راست کامل است.


شروط مندرج در این توافق‌نامه پرده از یک شهر خیالی برمی‌دارد.‌ شهری که در آن گرگ و‌ گوسفند از یک جوی آب می‌نوشند و هیچ خونی ریخته نمی‌شود، شهری که زالوها بر تن‌اش پرسه می‌زنند اما خونی مکیده نمی‌شود، شهری که در آن سازه‌ها و سازوکارهای بورژوازی دست نخورده و بدون آسیب باقی می‌ماند اما عرق جبین و شیره‌ی جان کارگر غصب نمی‌شود، شهری که مناسبات سرمایه‌داری را به قوت خود باقی می‌گذارد اما خبری از تن‌فروشی و اعتیاد و کودک کار و فقر و بردگی مزدگی نیست. پایه‌های این شهر رویایی را حاکمیت احزاب و توافقات کاغذی‌شان از ماسه و شن ساخته‌اند. ولادیمیر لنین رهبر انقلاب اکتبر در مطلبی تحت عنوان (دو آرمان‌شهر، اکتبر ۱۹۱۲) آرمان‌شهر را این چنین تعریف می‌کند: «آرمان‌شهر (Utopia) کلمه‌ای یونانی است که از دو کلمه ou به معنای (نه) و topos به معنای (مکان) تشکیل شده است. این کلمه به معنای مکانی است که وجود ندارد، یک خیال، اختراع یا افسانه. در سیاست، آرمان‌شهر آرزویی است که هرگز نمی‌تواند محقق شود – نه اکنون و نه پس از آن، آرزویی که مبتنی بر نیروهای اجتماعی نیست و رشد و توسعه نیروهای سیاسی و طبقاتی از آن پشتیبانی نمی‌کند.» آرمان‌شهر چپ لیبرالی مدعی است که می‌توان به طور مسالمت‌آمیز و هماهنگ، بدون جریحه‌دار کردن احساسات کسی، بدون حذف افکار بورژوا-ناسیونالیستی در درون تشکیلات، بدون یک مبارزه طبقاتی بی‌رحمانه و تا انتها با احزاب و جریانات بورژوایی، پیشرفت‌های قابل توجهی در جامعه‌ی ایران و کوردستان، در آزادی سیاسی آن و در وضعیت توده مردم زحمتکش آن ایجاد کرد. این آرمان‌شهر، آرمان‌شهر صلح بین دیکتاتوری بورژوایی و‌ یک جامعه‌ی آزاد، صلح در بین استثمارگر و استثمار شونده، زندانبان و زندانی، قاضی و اعدامی و در نهایت سازش ستمگر و ستم‌دیده با یکدیگر است. بایستی به رهبران جریان انشعابی گفت که چنین صلح و آرمان‌شهری نه در کوردستان و نه در هیچ نقطه‌ی دیگری از جهان وجود خارجی نداشته و نخواهد داشت.


برای ایجاد چنین صلح ذهنی و رویاپردازانه‌ای به شروط و استدلال‌های ذهنی و تخیلی نیاز است. اگر ما سوسیالیست‌ها از وجود نیروی اجتماعی طبقه‌ی کارگر به عنوان نیرو محرکه‌ی برقراری جامعه‌ی آزاد و برابر و برقراری سوسیالیسم سخن می‌گوییم و جامعه‌ی بشری از کمون پاریس و انقلاب اکتبر در روسیه تا ایجاد شوراهای کارگران و زحمت‌کشان در انقلاب ۱۳۵۷ در همین ایران و کوردستان خودمان حقانیت این اهداف و تلاش‌ها را به اثبات می‌رساند؛ خیال‌پردازها صلح کارگر و سرمایه‌دار را با اتکا به کدام نیرو و مصلح اجتماعی بنا می‌کنند؟ اگر رشد و‌ توسعه‌ی نیروهای سیاسی و طبقاتی و تضادهای درونی سرمایه‌داری همواره امکان برقراری سوسیالیسم را زنده نگه می‌دارد، آرمان شهر صلح میان طبقه‌ی کارگر و سرمایه‌دار مبتنی بر کدام روند رشد و توسعه‌ی جوامع طبقاتی است؟ مگر اینکه همانند فوکویاما معتقد باشیم که تاریخ مرده است و سرمایه‌داری تا همیشه باقی می‌ماند. این آرمان‌شهر چپ لیبرالی محصول ناتوانی در پیگیری امر رهایی کارگران و زحمت‌کشان است، محصول سرخوردگی و ناامیدی از سوسیالیسم است، آرمان‌شهر تقسیم مسالمت‌آمیز قدرت و امتیازات سیاسی با بورژوازی در کوردستان است. این نوع رویاپردازی به نوبت خود آگاهی سیاسی و طبقاتی توده‌های استثمارشده‌ی کوردستان را فاسد می‌کند، ایجاد صف مستقل طبقه‌ی کارگر و مبارزه‌ی طبقاتی بی‌امان با همه‌ی اشکال ستم ملی، طبقاتی و جنسیتی را وامی‌نهند و دیپلماسی فریبکارانه و فرصت طلبانه را به جای مبارزه‌ی انقلابی رهایی‌بخش جا می‌زند. این آرمان‌شهر لیبرالی، جعل حقیقت است. چه کسی می‌تواند ادعا کند که با نزدیک شدن مدعیان ناصادق سوسیالیسم به ناسیونالیست های بورژوا، جنگ کارگر و سرمایه‌دار بر سر نان و سود به خاموشی می‌گراید، چه کسی می‌تواند مدعی شود که در نتیجه‌ی اضمحلال سوسیالیسم در چپ لیبرالی زنان از ستم تاریخی پدر-مردسالاری مورد حمایت سرمایه‌داری آزاد می‌شوند، و چه کسی می‌تواند به ما تضمین دهد که با حفظ سیستم ستم‌محورانه‌ی کاپیتالیسم که در آن همه چیز مبتنی بر زور و توازن قوا است حتی ذره‌ای از ستم ملی برچیده خواهد شد؟ این نوع خیال‌پردازی‌ها محصول ضعف و عدم استقلال طبقاتی است. رویاپردازی در این مورد که با نشست و برخواست با جریاناتی که هرگز نتوانسته‌اند و نخواسته‌اند کوچکترین درجه‌ای از دمکراسی و آزادی بیان را حتی در درون تشکیلات خودشان رعایت کنند، جریانی که منتقدین فکری خود را در درون تشکیلاتش تحمل نمی‌کند و اختلافات درونی‌اش را با گلوله حل و فصل می‌کند، خیال‌پردازی در این رابطه که با نوشتن توافق‌نامه و غیره و ذلک می‌توان چنین جریاناتی را به حقوق دمکراتیک و آزادی بیان پایبند کرد پوچ‌ و واهی و خاک پاشیدن به چشم توده‌ها است.


کارل مارکس در نامه‌ای که در تاریخ ۱۲ آوریل ۱۸۷۱ به ال. کوگلمان و در ارزیابی کمون پاریس نوشته است، می‌گوید: «بورژوازی لیبرال به طور کلی، و روشنفکران لیبرال-بورژوا به طور خاص، نمی‌توانند برای آزادی و قانون‌گرایی تلاش نکنند، زیرا بدون این‌ها سلطه بورژوازی ناقص است، نه یکپارچه است و نه تضمین شده. اما بورژوازی بیشتر از جنبش توده‌ها می‌ترسد تا از ارتجاع. از این رو ضعف چشمگیر و باورنکردنی لیبرال‌ها در سیاست، ناتوانی مطلق آنها. از این رو سلسله بی‌پایانی از ابهامات، دروغ‌ها، ریاکاری‌ها و طفره رفتن‌های بزدلانه در کل سیاست لیبرال‌ها وجود دارد، که باید برای جلب حمایت توده‌ها از دموکراسی استفاده کنند، اما در عین حال عمیقاً ضد دموکراتیک هستند، عمیقاً با جنبش توده‌ها، با ابتکار عمل آنها، با روش آنها برای (حمله به آسمان)، همانطور که مارکس زمانی یکی از جنبش‌های توده‌ای در اروپا در قرن گذشته را توصیف کرد، دشمنی می‌کنند.»


بیایید چهار شرط این نشست مشترک برای تحکیم و تداوم همکاری‌ها را به طور مشخص بررسی کنیم. شرط اول بر پایبند بودن احزاب سیاسی فعال در کوردستان بر امر مذاکره‌ی مشترک با حکومت مرکزی تاکید دارد و تصریح می‌کند که هیچ کدام از جریانات وارد توافقات جداگانه با حکومت مرکزی نشوند. سابقه‌ی احزاب بورژوا-ناسیونالیست و تجربه‌ی عینی نشان داده است که چنینی شرطی تنها برای تزیین توافق‌نامه‌های بی خاصیت کاربرد دارد. هیاهو بر سر چنین شروطی نه تنها راه به جایی نخواهد برد بلکه با دلخوش کردن توده‌ها، آن‌ها را از اتخاذ راهکارهای واقعی غافل می‌کند. به تحریر درآوردن چنین توافقات و شرط‌هایی در بهترین حالت ناشی از عدم شناخت جوامع طبقاتی و احزاب سیاسی برخواسته از منافع طبقاتی متضاد نشأت می‌گیرد و در واقع حامل ریاکاری و طفره رفتن از بیان واقعیات است. اگر از زاویه‌ی دید یک جریان کمونیستی که در مسیر تقویت و به پیروزی رساندن جنبش انقلابی کوردستان گام برمی‌دارد و خود را در جنبش کوردستان مضمحل نکرده است به این موضوع نگاه کنیم؛ آنگاه درمی‌یابیم که احزاب بورژوا-ناسیونالیست به راحتی با حکومت های سرمایه‌داری بر سر میز معامله می‌نشینند و همچنان که احزاب کمونیستی را دور می‌زنند به دور از چشم کارگران و زحمتکشان حقوق اساسی مردم کوردستان را با کمترین امتیازات و کسب کرسی‌های قدرت برای حزب متبوع و طبقه‌ی خودشان تاخت می‌زنند. احزاب این چنینی در گذشته هم ثابت کرده‌اند که هر زمان چراغ سبزی از طرف حکومت های دیکتاتوری دریافت کنند از هول حلیم در دیگ می‌افتند و به فداکاری‌های و آرزوهای مردم زحمتکش کوردستان چوب حراج می‌زنند. مذاکره برای احزاب کمونیستی در یک توازن قوای مشخص و در راستای تثبیت دستاوردهای کارگران و پیشبرد اهداف انقلابی این طبقه اهمیت پیدا می‌کند. در حالیکه احزاب بورژوا-ناسیونالیست در نتیجه‌ی استیصال و سردرگمی سیاسی و یا با اهداف فرصت طلبانه و شراکت در نظم ظالمانه‌ی موجود با حکومت های سرمایه‌داری معامله می‌کنند. شروط کاغذی هیچ تغییری در واقعیات طبقاتی حاکم بر روند و اهداف مذاکرات احزاب با ماهیت‌های سیاسی و طبقاتی مختلف با حکومت‌های دیکتاتوری ایجاد نمی‌کند.


در شرط دوم بر قول و قرار مشترک بر سر حفظ اساس دمکراسی در کوردستان و مخصوصا عدم استفاده از اسلحه در جریان مشکلات و اختلافات داخلی تاکید شده است. ما حق داریم سوال کنیم که دمکراسی برای کدام طبقه؟ اندیشمندان بزرگ مارکسیسم، مارکس و انگلس و لنین همواره از دو نوع دمکراسی، دمکراسی پرولتری و دمکراسی بورژوایی، دمکراسی مستقیم و دمکراسی پارلمانی سخن گفته‌اند. ما حق داریم به عنوان یک مارکسیست بپرسیم که منظور جریان انشعابی از پایبند بودن سازمان زحمت‌کشان به دمکراسی، کدام نوع دمکراسی است؟ آیا می‌توان از احزاب بورژوازی انتظار داشت که در نتیجه‌ی توافق و یک شرط کاغذی به دمکراسی پرولتری پایبند باشند؟ یا اینکه با مبهم گذاشتن این موضوع به آن‌ها اجازه می‌دهیم که دمکراسی بورژوایی را به عنوان دمکراسی واقعی به توده‌ها بفروشند. علاوه بر ماهیت فکری احزاب و مسائل مربوط به موضوع گیری در مورد مناسبات مالکیت خصوصی، تکالیف مبارزه‌ی ضد استبدادی نیز ائتلاف‌های طبقاتی متفاوتی را برای حل خود می‌طلبد که در تعیین تاکتیک‌ها و استراتژی‌های طبقه‌ی کارگر اهمیت زیادی دارد. هیچکدام از احزاب بورژوایی در ایران و کوردستان بنا بر ماهیتی که دارند، بنابر استراتژی و مقاصد و گذشته‌ای که دارند، و در نهایت بنابر رسالتی که در پیش گرفته‌اند ماهیتی دمکراتیک و ضداستبدادی ندارند. استراتژی سیاسی هیچکدام از احزاب بورژوایی در ایران و کوردستان مبتنی بر ایجاد دمکراسی واقعی بر پایه‌ی حاکمیت مردمی نیست.‌ اپوزسیون بورژوازی در سالهای اخیر همواره مانند پاندول ساعت در اتخاذ استراتژی‌هایی همچون سهیم‌شدن در قدرت از مسیر مذاکره و معامله با جریاناتی همچون اصلاح‌طلبان حکومتی، سرگردانی در کریدورهای سنای آمریکا با امید حمله‌ی نظامی به ایران، انتظار برای اعمال فشار و تحریم‌های اقتصادی و قدرت گیری از این راه در نوسان بوده‌اند. روشن است که حل تکالیف دمکراتیک (رفع ستم ملی و جنسیتی، تامین حقوق و آزادی‌های دمکراتیک) در این استراتژی‌های غیر انقلابی جایگاهی ندارد و این مهم تنها از مسیر مبارزه‌ی رادیکال طبقه‌ی کارگر انقلابی می‌گذرد نه تحرکات اپورتونیستی و سازشکارانه‌ی لیبرالها. تحقق اهداف دمکراتیک در ایران بیش از هر زمان دیگری به تامین تکالیف ضد سرمایه دارنه گره خورده است، چیزی که با اهداف و استراتژی احزاب بورژوایی در تضاد کامل است. دمکراسی واقعی و مستقیم از مسیر امضا کردن توافق‌نامه با احزاب بورژوایی بوجود نمی‌آید. ایجاد تشکل‌های توده‌ای کارگران و زحمت‌کشان مبتنی بر یک ساختار شورایی، تضمین کننده‌ی وسیع‌ترین شکل دمکراسی‌های مستقیم است.


شرط سوم بر وجود ضوابط و الزامات مشترک برای ایجاد هم‌پیمانی با نیروهای سیاسی اپوزسیون جمهوری اسلامی ایران، با در نظر گرفتن منافع والای مردم کوردستان تاکید دارد. سوال اینجاست که منظور این بند همکاری احزاب کدام طبقه‌ی اجتماعی کوردستان با احزاب کدام طبقه‌ی اجتماعی در سطح سراسری است؟ ما نمی‌توانیم که شروط خودمان را بر پای ذهنیات و خیالات بنا بگذاریم. اگر بخواهیم به طور عینی این موضوع را بررسی کنیم می‌توانیم به دوره‌ی اعتلای جنبش انقلابی مردم ایران و کوردستان در جریان خیزش توده‌ای ژینا در سال ۱۴۰۱ نگاهی بندازیم. طبیعی است که هر کدام از احزاب سیاسی فعال در کوردستان با توجه اهداف، استراتژی و جهان‌بینی‌ای که دارند، متحدین سراسری خود را جستوجو می‌کنند. برای مثال سازمان زحمت‌کشان با شور و اشتیاق مثال زدنی در نشست جرج تاون شرکت کرد و امیدوار بود به عنوان نماینده‌ی خود‌خوانده‌ی مردم کوردستان به آلترناتیو سلطنت‌طلبان در کوردستان تبدیل شود و سَر جنبش انقلابی در این منطقه را زیر آب ببرد. حزب دمکرات نیز به سازمان مجاهدین خلق یکی از احزاب بورژوا-اسلامی در سطح سراسری نزدیک شد. میانه‌ی حزب دمکرات و سازمان زحمت‌کشان علی‌رغم نزدیکی‌های فکری و استراتژیکی که با یکدیگر دارند به دلیل هم‌پیمانان سراسری متناقض شکرآب شد و همین موضوع مرکز همکاری احزاب کوردستانی را به بن‌بست رساند. حال چطور جریان انشعابی که هنوز شعارهای سوسیالیستی سر می‌دهد و گاها خود را متعلق به جنبش انقلابی کوردستان معرفی می‌کند، این واقعیات عینی را نادیده می‌گیرد و با مطرح کردن شروط ذهنی، تلاش برای هم‌پیمانی با احزاب بورژوازی را مشروع جلوه می‌دهد؟ ایجاد چتر همکاری با این احزاب چطور می‌تواند به بخش انقلابی جنبش کوردستان کمک کند؟ آن هم در شرایطی که استراتژی اصلی این احزاب مهار کردن جنبش انقلابی مردم کوردستان است و مسیر قدرت گیری خودشان را در گرو استیلای حزبی و طبقاتی بر بخش انقلابی جنبش کوردستان می‌دانند. کوردستان مانند هر جامعه‌ی دیگری دارای دو کمپ چپ و راست، دو اردوگاه کارگر و سرمایه‌دار است. هر کدام از این دو اردوگاه برای کسب پیروزی راهکار دیگری جز ایجاد چتر همکاری مشترک با احزاب هم‌طبقه‌ای خودشان را در پیش رو ندارند. رسالت ایجاد قطب چپ و کمونیستی در برابر قطب راست و لیبرالی هم در کوردستان، هم در سطح سراسری در کجای استراتژی واقعی جریان انشعابی قرار می‌گیرد؟ ممکن است پاسخ به این سوالات برای کمونیست‌ها روشن باشد، با این حال مطرح کردن این سوالات به رشد آگاهی سیاسی و طبقاتی توده‌ها کمک می‌کند و می‌تواند از تأثیرات زیانبار و فریبکارانه‌ی ایجاد توهم در مورد اتحاد عمل و همکاری با احزاب بورژوا-ناسیونالیست بکاهد.


شرط چهارم از به رسمیت شناختن حق حاکمیت توده‌ها سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که هیچ کدام از احزاب حق این را نداشته باشند که دور از رای آزادانه‌ی مردم حکمرانی خود را تحمیل کنند. باز هم در این شرط کاغذی نادیده گرفتن ماهیت واقعی احزاب بورژوایی مشهود است. سازمان زحمت‌کشان و احزاب هم‌کیش‌اش هرگز حاکمیت مستقیم کارگران و رنجبران و توده‌های زحمتکش مردم کوردستان را به رسمیت نشناخته و به رسمیت نمی‌شناسند. ما نمی‌توانیم به خودمان و به توده‌های مردم کوردستان دروغ بگوییم. هیچ کدام از احزاب لیبرالی در هیچ کجای جهان و در هیچ کجای تاریخ با هیچ شکلی از امضای اسناد و توافق‌نامه‌ها چنین حقی را به مردم اعطا نکرده‌اند. احزاب بورژوایی برای این بوجود آمده‌اند که چنین حقی را از توده‌ها سلب کنند و زمانی که به طور واقعی چنین حقی را به رسمیت بشناسند در واقع می‌توان گفت که ماهیتشان زیر و رو شده است و دلیلی ندارد این تغییر ماهیت را از مردم پنهان کنند. همانطور که عبدالله مهتدی چند سال پس از انشعاب از کومه‌له و حزب کمونیست ایران آشکارا و بی تعارف ابراز ندامت کرد و از عدم اعتقاد به سوسیالیسم سخن گفت. آنچه که مثل روز روشن است این است که در ماهیت سیاسی و طبقاتی سازمان زحمت‌کشان هیچ تغییری بوجود نیامده است و فرموله کردن این شرط نیز مانند شروط قبلی یا ناشی از عدم شناخت ماهیت سیاسی-طبقاتی سازمان زحمت‌کشان است و یا ناشی از فریبکاری و تلاش برای به انحراف کشاندن کارگران و زحمت‌کشان است. می‌بینیم که مطرح کردن این شروط نه تنها نمی‌تواند چرخش جریان انشعابی به سمت احزاب بورژوایی را توجیه کند بلکه در حقیقت این شرط‌ها بیش از همه به «عذر بدتر از گناه» شباهت دارند؛ البته اگر چرخش به راست برای این جریان گناه محسوب شود.


منابع:

۱- نامه‌ی کارل مارکس به ال. کوگلمان در ارزیابی کمون پاریس، ۱۲ آوریل ۱۸۷۱، (مارکس و انگلس، آثار منتخب، مسکو، ۱۹۵۸، جلد دوم، صفحه ۴۶۳).

۲- دو آرمان‌شهر، ولادیمیر لنین، اکتبر ۱۹۱۲، اولین انتشار در ژیزن شماره ۱، ۱۹۲۴. ولادیمیر لنین منتشر شده طبق نسخه خطی، مجموعه آثار لنین ، انتشارات پروگرس، [۱۹۷۵] ، مسکو، جلد ۱۸ ، صفحات  ۳۵۵-۳۵۹.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: