چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵ | 27 - 05 - 2026

Communist party of iran

انهدام اجتماعی در ایران، ماحصل استراتژی بقای جمهوری اسلامی و استراتژی دخالت‌گری امپریالیستی!


نیما مهاجر


اگر وضعیت ۱۰ سال گذشته در ایران را بررسی کنیم می‌بینیم که جامعه از هر لحاظ در سراشیبی سقوط و انهدام اجتماعی قرار گرفته است. تصویر واقعی این انهدام اجتماعی فقط به فروریختن آجرها و ویرانی ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها در جریان جنگ ارتجاعی مربوط نمی‌شود. آموزش و پرورش در موقعیت ورشکستگی قرار گرفته است و این موضوع از دوران اپیدمی کرونا به این سو سرعت بیشتری گرفته است. حداقل دو نسل از کودکان تاکنون در بدترین وضعیت آموزشی بزرگ شده‌اند و آینده‌شان تاریک است، از همین زاویه آینده‌ی جامعه نیز منهدم شده است. دیوارها و آجرها را شاید بتوان طی چند سال بازسازی کرد اما نسل‌هایی که تحت بدترین شرایط بزرگ شده‌اند را هرگز نمی‌توان بازسازی کرد. جامعه‌ی ایران از این لحاظ بیش از هر جای دیگری به کشور افغانستان شباهت پیدا کرده است. همین وضعیت را در زمینه‌ی بهداشت و درمان، عمران و آبادانی کشور و کار و معیشت و زندگی اجتماعی نیز مشاهده می‌کنیم. در ادامه نشان می‌دهیم که انهدام اجتماعی در ایران همزمان محصول استراتژی بقای جمهوری اسلامی و استراتژی دخالت‌گری امپریالیستی است.


جمهوری اسلامی علی‌رغم شعارهای استکبارستیزانه و ضدآمریکایی و ضداسرائیلی که سر می‌دهد اما در عمل از همان سیاست‌های نئولیبرالیسم بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول تبعیت می‌کند که قدرت‌های سرمایه‌داری امپریالیستی در جهان پیاده می‌کنند. فقر و گرسنگی و ویرانی اجتماعی در ایران از یکسو محصول همین سیاست‌های خصوصی‌سازی و ضدکارگری جمهوری اسلامی است. علاوه بر آن دولت اسلامی برای حفظ بقای رژیم جنایتکارانه‌ی خود چندین استراتژی را همچون استراتژی بقا عملی کرده است. ابتدا در راستای آنچه که تحت نام «جنگ بازدارنده» شهرت پیدا کرده است به سازماندهی گروههای تروریستی و نیابتی در عراق و فلسطین و لبنان و سوریه و یمن پرداخته است. سران رژیم میلیون‌ها دلار پول نفت و منابع کشور ایران را که می‌توانست به آموزش و درمان و زندگی مردم سر و سامان دهد در حلقوم جنایتکارانی همچون حسن نصرالله و یحیی سینوار ریختند. هدف از استراتژی جنگ بازدارنده این بود که آتش جنگ و کشتار را در فلسطین و سوریه و عراق و لبنان روشن نگه دارد تا مبادا جنگ به خاکریزهای ولایت فقیه کشیده شود. در جریان جنگ ارتجاعی دوازده روزه آتش جنگ و کشتار و ویرانی به تهران و خوزستان و جای جای ایران رسید و این استراتژی با وجود هزینه‌های کلان بازدارندگی خود را از دست داد.


پس از جنگ دوازده روزه و ناکامی این استراتژی از بازدارندگی جنگ، خامنه‌ای هشدار داد که اگر بار دیگر جنگ را به خاکریزهای کشور بکشانید، آتش جنگ و جنایت را منطقه‌ای می‌کنیم. اینبار قرار شد استراتژی جنگ منطقه‌ای، جمهوری اسلامی جنایتکار را در رقابت با قدرت‌های جنایتکار امپریالیستی نجات دهد. رژیم امید داشت دولت‌های منطقه و مخصوصا کشورهای عربی از ترس جنگ و ویرانی به آمریکا و اسرائیل فشار بیاورند و آن‌ها را از جنگ مستقیم با رژیم ولایت فقیه منصرف کنند. امید‌ها و پیش‌بینی‌های رژیم اسلامی درست از آب درنیامد و کشورهای عربی نه تنها بخشی از هزینه‌های جنگی آمریکا و اسرائیل را تقبل کردند بلکه تا آستانه‌ی ورود به جنگ مستقیم و تشکیل یک ائتلاف جنگی علیه جمهوری اسلامی پیش رفتند.


استراتژی سوم جمهوری اسلامی برای بقا در جریان جنگ ۴۰ روزه، بالا بردن تبعات اقتصادی جنگ برای آمریکا و متحدین‌اش بود. آمریکا و اسرائیل ناچار شدند برای درهم‌شکستن پهبادهای انتحاری جمهوری اسلامی که با کمترین هزینه ساخته شده بودند از موشک‌های گران‌قیمت استفاده کنند. از طرف دیگر رژیم با استفاده از کارت تنگه‌ی هرمز و بستن این آبراه بین‌المللی قیمت‌های انرژی در کشورهای اروپایی را بالا برد. در مجموع رژیم اسلامی با اتکا به این سه استراتژی توانسته است بقای خود را حفظ کند. اما اگر این استراتژی‌ها توانسته است رژیم را سرپا نگه دارد در عوض تبعات ویرانگری برای کشور ایران و مردم منطقه داشته است. استراتژی جنگ بازدارنده‌ی رژیم اسلامی کل منطقه و مخصوصا کشورهای عراق و فلسطین و سوریه و لبنان را در معرض همیشگی جنگ و کشتار و ویرانی قرار داده است. استراتژی جنگ منطقه‌ای در شرایطی که حاکمان کشور هیچگونه تمهیداتی برای پدافند ندارند و آسمان کشور را دو دستی تقدیم اسرائیل کرده‌اند جان میلیونها تن از مردم ایران را در معرض بمب‌های رژیم فاشیستی اسرائیل قرار داده است. جمهوری اسلامی با فرهنگ ارتجاعی عاشورایی از سیاست «پیروزی خون بر شمشیر» پیروی می‌کند. در واقع نه تنها برای جان مردم ارزش قائل نیست بلکه برای حفظ بقای خود حاضر است آنقدر خون مردم بی‌گناه ریخته شود تا رودی از خون شمشیرهای کفار را با خود ببرد.


اما از طرف دیگر ویرانی و انهدام اجتماعی جامعه‌ی ایران محصول سیاست‌های دخالتگرانه و جنایتکارانه‌ی امپریالیسم است. از یک طرف در جبهه‌ی شرق، روسیه و چین قرار دارند که در بلوا و بلبشوی جنگ ارتجاعی، ایران را مانند یک مستعمره چپاول می‌کنند. در سوی دیگر ماجرا آمریکا و اسرائیل و متحدانشان قرار دارند که با نقشه‌ی تغییر خاورمیانه تلاش می‌کنند جمهوری اسلامی را رام یا سرنگون سازند. اسرائیل که به چیزی کمتر از سرنگونی جمهوری اسلامی و همزمان با آن ویرانی و تضعیف همه‌ی رقبای منطقه‌ای خود راضی نمی‌شود. اما آمریکا بیشتر به دنبال آن است که جمهوری اسلامی را رام کند و اگر موفق به این کار نشد با تغییرات سیاسی کنترل شده یک قدرت ارتجاعی دیگر را جایگزین رژیم اسلامی کند. تحریم‌های جنایتکارانه‌ی اقتصادی که بیش از همه استخوان‌های مردم را در هم شکسته است با همین هدف انجام می‌گیرد. تحریم‌هایی که جناح‌هایی از رژیم را به کاسبان تحریم تبدیل کرد و آن‌ها را فربه‌تر ساخت. 


در جنگ ۴۰ روزه نیز فروریختن بمب‌های سنگر شکن سران جنایتکار رژیم اسلامی را به هلاکت رساند و در این جنگ برخلاف جنگ ارتجاعی صدام و خمینی این تنها سربازان نیستند که در میدان‌های مین لت و پار شوند و فرماندهان مدال طلایی «میهن پرستی» بر سینه بزنند. اگر چه به هلاکت رسیدن سران رژیم و خانواده‌های مفت‌خورشان تنها چیزی بود که مردم را خوشحال کرد و سینه‌های داغدارشان را تسکین داد اما بمب‌های به اصطلاح نقطه‌زن آمریکا و اسرائیل هزاران زن و کودک و انسان بی‌گناه را به قتل رساند، جان و مال و معیشت و کرامت مردم غیرنظامی را لگدمال کرد و زیرساخت‌ها و مراکز کار و تولید را نابود ساخت. رژیم اسلامی هم با پیروی از سیاست سپر انسانی در این کشتار و ویرانی همکار آمریکا و اسرائیل بود و در شرایطی که آسمان کشور را به اسرائیل هدیه داده بود اما از زمین با استقرار اوباش نقابدار و دوشکا به مردم بی‌دفاع چنگ و دندان نشان می‌داد.


قبل از شروع جنگ ارتجاعی ۴۰ روزه جمهوری اسلامی در مخمصه‌ی سختی گرفتار شده بود. اسرائیل و آمریکا با رسمیت دادن به روایت‌هایی جمهوری اسلامی و اتهاماتی که شامل وابسته بودن اعتراضات خودجوش و توطئه‌ی اسرائیلی خواندن اعتراضات دی‌ماه می‌شد، به رژیم اسلامی چراغ سبز دادند تا خیابان را غرق خون کند. رژیم جنایتکار اسلامی هم یک کشتار هولناک در دیماه ۱۴۰۴ به راه انداخت تا توده‌های ناراضی را وادار به سکوت و انفعال و عقب‌نشینی کند. اما این سرکوب هولناک نیز نتوانست مردم را ساکت کند، دانشگاه‌ها زنده و معترض ماندند و مراسم‌های جانباختگان در اوج رادیکالیسم انقلابی قرار داشت. در چنین شرایطی بود که ترامپ فاشیست اعلام کرد «کمک در راه است» و اپوزسیون بورژوایی هلهله‌ی شادی و طبل جنگ‌طلبی سر دادند. اما این کمک، بیش از همه کمک به جمهوری اسلامی بود. کاری را که جمهوری اسلامی نتوانسته بود با کشتار هولناک انجام دهد، جنگ ارتجاعی ترامپ به انجام رساند. جنگ، توده‌های معترض را در حالت تعلیق و چشم انتظاری قرار داد، آن‌ها را به خانه‌هایشان برگرداند و از حالت اعتراضی و انقلابی به حالت سکوت و انفعال برد. آمریکا و اسرائیل از تغییراتی که داشت توسط توده‌ها و از پایین به وقوع می‌پیوست، هراس داشتند برای همین بلافاصله دخالت کردند و با این دخالت‌گری ارتجاعی به بقای جمهوری اسلامی کمک کردند.


جنگ امپریالیستی هرگز نمی‌تواند و نمی‌خواهد نجات بخش باشد. همانطور که خود ترامپ بارها تهدید کرد، جنگ جامعه را به عصر حجر برمی‌گرداند. جنگ و آتش بس آمریکا و اسرائیل علاوه بر ویرانی و کشتار در منطقه، کشتار و جنایت هولناک دیماه ۱۴۰۴ را زیر سایه پنهان کرد، جنبش‌های اعتراضی را به حاشیه برد و سپاه پاسداران را جانی‌تر و درنده‌تر از قبل ساخت. جنگ ارتجاعی اقدامی بود در راستای خفه کردن و به حاشیه راندن اعتراضات دی‌ماه. جمهوری اسلامی و گروه‌های نیابتی اش در منطقه وحشی‌ترین نیرو برای عقب راندن طبقه‌ی کارگر و انقلابهای توده‌ای در خاورمیانه هستند. رژیم اسلامی از همان انقلاب ۵۷ این وظیفه را برعهده گرفته است. این درندگی را در موج هولناک اعدام‌ها و تبدیل کردن مدارس و بیمارستان‌ها و زندان‌ها به سپر انسانی مشاهده می‌کنیم. بنابراین تا به امروز نیز، رژیم اسلامی بهترین بازیگر برای سرکوب انقلاب و جنبش‌های کارگری و توده ای در ایران و کل منطقه‌ی خاورمیانه است.

اما بگذارید کمی هم به فخر فروشی جمهوری در این جنگ ارتجاعی بپردازیم. بقای سپاه پاسداران در این جنگ خانمان برانداز بیش از هر چیز ناشی از این واقعیت ساده است که هیچ کشوری در هیچ نقطه‌ای از جهان تنها با حمله‌ی هوایی سقوط نکرده است و آمریکا نیز حاضر نیست در راستای تصرف زمینی تلفات نظامی دهد. جمهوری اسلامی که ناچار شده است گروههای نیابتی مانند حشدالشعبی را به درون خاکریزهایش در تهران بیاورد از همین واقعیت اعتماد به نفس می‌گیرد وگرنه بجز کشتار و جنایت و درندگی علیه مردم هیچ قدرت دیگری ندارد.


همانطور که گفتیم برخلاف تبلیغات جمهوری اسلامی و مزدورانش که خیزش‌های انقلابی و اعتراضات کارگری و توده‌ای را به عامل انهدام اجتماعی متهم می‌کردند، و برخلاف طرفداران اسرائیل و آمریکا که جنگ را نجات بخش می‌دانستند، ویرانی و نابودی کشور ایران بیش از هر چیز محصول استراتژی بقای رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و استراتژی دخالت‌گری امپریالیستی آمریکا و اسرائیل است. ما کمونیست‌ها وظیفه داریم کل این واقعیات آشکار را به مردم بگوییم و تحت هیچ عنوانی به گفتن نیمی از واقعیت و سکوت در مقابل نیم دیگری از حقیقت آلوده نشویم. گفتن از حقیقت تنها زمانی ارزش دارد که آن را دقیق و کامل بیان کنیم و تحت نام ملاحضات امنیتی، آغازگر جنگ، تجاوز، نجات دهنده و… در صف هیچکدام از این جناح‌های جنایت‌پیشه قرار نگیریم. طرفین جنگ در راستای سیاست‌های خودشان از مردم بی‌گناه قربانی گرفتند و باید در پیشگاه افکار عمومی، هر دو جناح بازنده و جنایتکار معرفی شوند

اشتراک در شبکه های اجتماعی: