سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

امپریالیزم و ضرورت آلترناتیو انقلابی (بخش سوم)


آرام فرج الهی



جنگ و امپریالیسم

از سال ۲۰۲۲، جنگ اوکراین که با شعار «دفاع از دموکراسی» آغاز شد، عملاً به سودآورترین پروژه‌ی سرمایه‌داری نظامی بدل گردیده است. صنایع اسلحه‌سازی در آمریکا، آلمان و فرانسه میلیاردها دلار سود انباشته‌اند، در حالی‌که هزاران غیرنظامی اوکراینی و روسی قربانی شده‌اند. قدرت‌های غربی با ارسال تسلیحات و تولید انبوه روایت‌های رسانه‌ای، آتش جنگ را روشن نگه می‌دارند. این نبرد نه مبارزه‌ای برای آزادی، بلکه تلاش دو بلوک امپریالیستی ناتو از یک ‌سو و روسیه از سوی دیگر، برای بازتوزیع حوزه‌های نفوذ است؛ رقابتی میان قدرت‌ها، همزمان، نسل‌ کشی مردم فلسطین در غزه پرده از ریاکاری بی‌سابقه‌ی امپریالیسم غرب برداشت. دولت‌های آمریکا و اروپا، که همواره مدعی «حقوق بشر» بودند، در برابر قتل‌عام زنان و کودکان فلسطینی سکوت کردند و هم تسلیحات بیشتری به اسرائیل فروختند. اما میلیون‌ها نفر در خیابان‌های لندن، پاریس، رم و برلین برخاستند و فریاد «آزادی فلسطین» سر دادند. این شکاف عمیق میان مردم و دولت‌های سرمایه‌داری، تضاد حاکمیت و مردم در غرب را آشکارتر کرد. در سایه‌ی جنگ‌ها، دولت‌های غربی بودجه‌های نظامی را افزایش داده‌اند، در حالی‌که هزینه‌های آموزش، بهداشت و رفاه اجتماعی کاهش یافته است. اتحادیه اروپا بیش از هر زمان دیگری به یک بلوک امنیتی- نظامی شبیه شده و دولت‌ها تهدید خارجی را دستاویزی برای سرکوب داخلی قرار داده‌اند روندی که یادآور دهه ۱۹۳۰ و ظهور فاشیسم است.



نارضایتی های اجتماعی در غرب

سرمایه‌داری غربی در قرن بیستم با رفاه نسبی و مصرف‌گرایی، طبقات کارگر را از انقلاب بازداشت. اما امروز این مدل به بن‌بست رسیده است. نسل جوان در اروپا و آمریکا با بی‌ثباتی شغلی، ناتوانی در تامین مسکن و نبود چشم‌انداز آینده مواجه است. بدهی دانشجویی در آمریکا از دو تریلیون دلار فراتر رفته و در اروپا میلیون‌ها جوان ناچارند سال‌ها در خانه والدین بمانند. فردگرایی افراطی، فرهنگ سلبریتی و سلطه‌ی رسانه‌های اجتماعی انسان مدرن غربی را بیش از هر زمان از واقعیت طبقاتی جدا کرده است. سرمایه، خشم و انرژی انسانی را به مصرف، سرگرمی و بی‌تفاوتی تبدیل کرده است. با این حال، در دل این تاریکی، بذرهای مقاومت رشد کرده‌اند: اعتصابات کارگری، جنبش‌های ضدجنگ، موج عظیم همبستگی با فلسطین و سازمان ها و کمیته‌ های فمینیستی و ضدنژادپرستی نشان‌دهنده‌ی تداوم بازگشت آگاهی طبقاتی‌اند. اروپا دیگر قاره‌ای متحد بر پایه «ارزش‌های مشترک» نیست. بحران جهانی سرمایه‌داری شکاف‌های درونی آن را عریان کرده: تضاد دولت‌ها با جامعه و طبقات بالا با توده‌های کارگر. نظام سرمایه‌داری جهانی برای بقا به جنگ، نژادپرستی، امنیتی‌ کردن و دروغ متوسل شده، و پاسخ تاریخی این بحران تنها می‌تواند بازسازی انترناسیونالیسم انقلابی باشد.



بحران ایران در متن سرمایه‌داری جهانی

بحران ایران نه محدود به ساختار داخلی، بلکه پیوندی عمیق با تضادهای جهانی سرمایه‌داری دارد. از دهه ۱۳۵۰، اقتصاد ایران بر نفت و سرمایه خارجی بنا شده است. پس از قیام ۱۳۵۷، اگرچه شعار «استقلال اقتصادی» داده شد، اما ساختار سرمایه‌داری در شکل دولتی، تجاری و نظامی بازسازی شد. امروز بحران ایران بازتاب ناکارآمدی یک رژیم منفرد نیست؛ بلکه نتیجه‌ی ترکیب تحریم‌های امپریالیستی، سرکوب داخلی، و بحران جهانی انباشت سرمایه است.



از اصلاحات ارضی تا قیام ۱۳۵۷

اصلاحات ارضی دهه ۴۰ به‌جای توسعه متوازن، روستاها را ویران و میلیون‌ها نفر را به شهرها روانه کرد. طبقه کارگر صنعتی بدون حقوق و تشکل رشد کرد و سرمایه خارجی، ایران را به پایگاه مهم امپریالیسم آمریکا تبدیل ساخت. تضاد طبقاتی تشدید شد و انقلاب ۱۳۵۷ نتیجه‌ی انباشت دهه‌ها ستم بود. انقلاب علیرغم حضور گسترده کارگران و زنان، به دلیل نبود حزب انقلابی منسجم، به دست بورژوازی مذهبی افتاد. شوراهای کارگری و دانشجویی سرکوب شدند و جنگ ایران و عراق به تثبیت اقتدارگرایی کمک کرد. نتیجه، شکل‌گیری سرمایه‌داری اسلامی بود. ساختار اقتصاد ایران مبتنی بر رانت نفت و نهادهای نظامی است. تولید مولد در حاشیه قرار دارد و سرمایه‌داری در  ایران رانتی و وابسته است. تحریم‌ها از ۲۰۱۲ نه تنها رژیم را تضعیف نکرد، بلکه قدرت اقتصادی نهادهای رانتی را افزایش داد. در حالیکه سودهای کلان نصیب شبکه‌های حکومتی شد، طبقه کارگر زیر بار تورم و فقر کمرشان خم شد. خصوصی‌سازی‌های دهه ۸۰ عملاً انتقال اموال عمومی به نهادهای شبه‌دولتی بود. کارخانه‌های هفت‌تپه، فولاد اهواز و ده‌ها واحد دیگر نمونه‌های روشن نابودی امنیت شغلی و سرکوب کارگران‌اند. اعتراضات دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ شکاف میان حاکمیت و مردم را عیان کرد. جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ نقطه‌ی عطفی بود: پیوندی میان مبارزه علیه سرمایه‌داری، اعتراض به تبعیض جنسیتی و نفی اسلام سیاسی. زنان و جوانان در مرکز این خیزش انقلابی قرار داشتند و پیام آن روشن بود،جامعه ایران آماده دگرگونی تاریخی است، هرچند هنوز فاقد سازمان سراسری و رهبری انقلابی است.


طبقه کارگر ایران با بیش از ۱۵ میلیون کارگر در عین رشد آگاهی سیاسی، در غیاب اتحادیه‌های مستقل و تحت سرکوب شدید، نمی‌تواند پتانسیل اعتراضات را به نیروی سراسری تبدیل کند. زنان، که در عرصه های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به حاشیه رانده شده‌اند، در دهه گذشته موتور اصلی جنبش‌های پیشرو بوده‌اند. اقلیت‌های ملی  نیز در مناطق محروم از کردستان تا بلوچستان با فقر و تبعیضی ساختاری روبه‌رو هستند. جریان‌های راست، چه در داخل و چه در اپوزیسیون، نسخه‌های نئولیبرالی تجویز می‌کنند: خصوصی‌سازی، بازار آزاد، و وابستگی به بلوک غرب همان سیاست‌هایی که به فقر و سرکوب منجر شده است. در مقابل، سوسیال ‌دموکرات‌ها با توهم اصلاح از بالا، بحران ساختاری سرمایه‌داری ایران را نادیده می‌گیرند. این جریان می‌خواهد «امپریالیسم خوب» را جایگزین «امپریالیسم بد» کند و به نسخه‌های اروپایی دولت رفاه دل ببندد، غافل از این‌که خود این مدل در غرب نیز رو به فروپاشی است. هر دو جریان یکی با بازار آزاد، دیگری با اصلاح‌طلبی در نهایت نظم سرمایه‌داری را حفظ می‌کنند.


ایران امروز در شرایطی انفجاری قرار دارد. بحران اقتصادی، فروپاشی مشروعیت سیاسی و نارضایتی گسترده نشان می‌دهد که نظم موجود به پایان تاریخی خود نزدیک شده است. اما بدون حزب انقلابی طبقه کارگر، هر خیزش توده‌ای در خطر تکرار چرخه‌ی شکست است: شورش، سرنگونی و بازتولید قدرت طبقاتی قدیم.همان طور که گفته شد ایران نمونه‌ای روشن از تناقضات جهانی سرمایه‌داری است، کشوری ثروتمند با مردمی فقیر؛ جامعه‌ای ملتهب که تشنه تغییر است که با همه‌ی سرکوب ها هنوز به مبارزه ادامه می دهد، اما متأسفانه بدون سازمان‌دهی سراسری و رهبری کمونیستی، هیچ جناح بورژوایی، نه اصلاح‌طلبان ، نه جریان‌های راست و لیبرال خارج، و نه سوسیال ‌دموکرات‌های توانایی رهایی مردم را ندارد. رهایی تنها از دل سازمان‌یابی آگاهانه طبقه کارگر و بازسازی یک نیروی انقلابی ممکن است؛ نیرویی که بتواند سیستم سرمایه‌داری  را به زیر بکشد و آینده‌ای رهاشده از ستم طبقاتی بسازد.


ادامه دارد

اشتراک در شبکه های اجتماعی: