دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ | 17 - 08 - 2026

Communist party of iran

افغانستان پنج سال پس از بازگشت طالبان به حکومت


پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد؛ رویدادی که فروپاشی پروژه‌ای بود که ایالات متحده و متحدانش طی دو دهه با اشغال نظامی، مهندسی سیاسی و صرف منابع مالی عظیم در افغانستان پیش بردند. سقوط کابل نشان داد که «دولت‌سازی»، «دموکراسی‌سازی»، «دفاع از حقوق بشر» و «مبارزه با تروریسم» در چارچوب سیاست قدرت‌های امپریالیستی، نمی‌تواند از منافع ژئوپولیتیک و میلیتاریستی آنها فراتر رود. آنچه در تابستان ۲۰۲۱ فرو ریخت، یک حکومت متکی بر پایه‌های اجتماعی مستحکم نبود؛ ساختاری بود که بقایش به حضور نظامی خارجی، کمک‌های مالی و شبکه‌ای از مناسبات سیاسی و اقتصادی وابسته گره خورده بود. اما شکست آمریکا به معنای پیروزی مردم افغانستان نبود. خلأ ناشی از عقب‌نشینی نیروهای خارجی را نیرویی برآمده از یک جنبش آزادیخواه توده ای پر نکرد. طالبان بار دیگر قدرت را در دست گرفت؛ نیرویی که ریشه در بنیادگرایی اسلام سیاسی دارد و برای تحکیم سلطه خود به سرکوب سیاسی، تبعیض جنسیتی و مناسبات ارتجاعی و پدر- مردسالارانه متکی است. از این منظر، مردم افغانستان پس از دو دهه اشغال و جنگ به انتخابی رهایی‌بخش دست نیافتند. یک نظم وابسته و فاسد جای خود را به حکومت سرمایه‌داری دینی مرتجع و سرکوبگر داد، بدون آنکه به مناسباتی که فقر و تبعیض و نابرابری و بی‌قدرتی اکثریت جامعه را بازتولید می‌کنند خراشی وارد آید.

مداخله دولت آمریکا در افغانستان را نمی‌توان جدا از موقعیت آن در معادلات منطقه‌ای و جهانی فهمید. پس از حملات ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱، افغانستان به یکی از اصلی‌ترین صحنه‌های نمایش قدرت نظامی آمریکا تبدیل شد. سرنگونی حکومت طالبان، تشکیل دولت جدید و استقرار نیروهای ناتو، زیر پوشش مبارزه با تروریسم القاعده، در چارچوب سیاست گسترده‌تری برای تثبیت نفوذ آمریکا در منطقه و حفظ موقعیت آن در برابر رقبای جهانی و منطقه‌ای دنبال شد. آمریکا که قدرت اقتصادی‌اش رو به افول بود، می‌خواست با لشکرکشی و تهاجم نظامی به افغانستان و سپس عراق و با قدرقدرتی نظامی، هژمونی خود را بر جهان اعمال کند. در همانحال افغانستان در مجاورت چین، روسیه، ایران و آسیای مرکزی قرار دارد و همین موقعیت، اهمیت ژئوپولیتیکی آن را برای قدرت‌های بزرگ افزایش می‌داد. در جریان اشغال افغانستان صدها میلیارد دلار وارد اقتصاد افغانستان شد، اما بخش قابل توجهی از این منابع در خدمت سرپا نگاه‌داشتن یک ساختار حکومتی فاسد و فربه کردن مقامات فاسد حکومتی و شبکه پیمانکاران خارجی قرار گرفت.

 ارتش افغانستان نیز نمونه روشن همین تناقض بود. نیرویی بزرگ که با هزینه‌های هنگفت آمریکا و ناتو تجهیز و آموزش دیده بود، در لحظه‌ای که پشتیبانی خارجی کنار رفت، در بسیاری از مناطق بدون مقاومت جدی فروپاشید. طالبان اما از این فروپاشی به عنوان اثبات حقانیت خود استفاده کرد. آنها خود را نیرویی معرفی کردند که افغانستان را از فساد، اشغال و ناامنی نجات داده است. با این حال، پنج سال حکومت طالبان نشان داده که پایان حضور نظامی آمریکا به معنای پایان مناسباتی نیست که زندگی اکثریت مردم را به تباهی کشانده است. طالبان برای اداره جامعه راهی جز تحمیل نظام مستبد مذهبی، سرکوب شدید آزادی‌های سیاسی و کنترل گسترده بر زندگی اجتماعی ارائه نکرده است.

محرومیت زنان و دختران از آموزش و اشتغال و حذف آنان از عرصه های مختلف حیات اجتماعی، از روشن‌ترین نمونه‌های این سیاست است. حذف زنان از زندگی اجتماعی، بخشی از سازوکاری است که اطاعت و سلسله‌مراتب پدر/مردسالارانه را تثبیت می‌کند. همین منطق در برخورد با مخالفان سیاسی، سرکوب و محدود کردن رسانه‌ها، سرکوب تشکل‌های مستقل و فشار بر گروه‌های قومی و مذهبی نیز دیده می‌شود. حکومت مرتجعی که نیمی از جمعیت را از حق آموزش، کار و مشارکت اجتماعی محروم می‌کند، نمی‌تواند صرفاً به دلیل مقابله با حضور نظامی غرب، خود را نماینده استقلال و رهایی ملی معرفی کند.

حکومت طلبان با اعمال نظام تبعیض جنسی و به لحاظ برخورداری از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و فردی، جامعه افغانستان را چندین گام به قهقرا برده است. برای دختران و زنانی که از رفتن به مدرسه و دانشگاه و کار در خارج از محیط خانواده محروم شده اند و برای جوانانی که به رسانه، هنر و ارتباطات گسترده‌تر با جهان دسترسی ندارند، بازگشت طالبان تنها یک دست به دست شدن قدرت از بالا نبود، بلکه عقب‌گردی ملموس در عرصه های مختلف حیات اجتماعی است.

در چنین شرایطی فقط با نیروی اعتراض علیه سیاست‌های زن ستیزانه و تبعیض و بی حقوقی‌هایی که به زنان افغانستان تحمیل شده، به نیروی اعتراض علیه بی حقوقی‌های سیاسی و اجتماعی که اکثریت جامعه را تحت فشار قرار داده است و با نیروی اعترض و مبارزه علیه فقر و فلاکت اقتصادی که کارگران و زحمتکشان و فرودستان این جامعه را در تنگنا قرار داده است می‌توان امید به تغییر در این جامعه را زنده نگاه داشت. کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان، دهقانان محروم، تهیدستان شهری و گروه‌هایی که زیر فشار تبعیض قومی و مذهبی قرار گرفته‌اند، هر یک بخشی از ظرفیت چنین نیرویی را در اختیار دارند. برای به حرکت در آمدن این نیروهای اجتماعی لازم است خشم و نارضایتی علیه این همه مصائب و محرومیت‌ها به عمل اعتراضی بدل گردد و در دل این جنبش‌های اعتراضی است که اراده مشترک به تشکل یابی و سازمان‌یابی و چشم‌انداز روشن پیوند می خورد. جویبارهای نارضایتی و اعتراض و مبارزه لازم است به هم بپیوندند. زنانی که در برابر محرومیت از تحصیل، محرومیت از حق اشتغال و در برابر سیاست‌های زن ستیزانه ایستادگی می‌کنند، یکی از مهم‌ترین شکاف‌های موجود در نظم طالبان را آشکار می‌سازند. اما این مقاومت و مبارزه لازم است به مبارزه کارگران و زحمتکشان علیه فقر و بیکاری، به مبارزه علیه تبعیض و نابرابری و علیه سرکوب آزادی‌های سیاسی  پیوند بخورد.

سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://cpiran.org

https://komala.co

https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

https://alternative-shorai.tv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: