اعتراضات جهانی بحران سرمایه داری و نابرابری طبقاتی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵
نصرت تیمورزاده

موج گستردهای از اعتراضات، بخش بزرگی از جهان را در برگرفته است. فرانسه، اسپانیا، هند، بنگلادش، پرتغال، ایتالیا، انگلستان، آلبانی، جمهوری چک، نپال، شیلی، یونان، صربستان و کره جنوبی. مردم این کشورها علیه گرانی مسکن، دستمزدهای ناچیز، فاصله عظیم طبقاتی، شکاف فاحش میان شهر و حاشیه، کاهش خدمات عمومی، تبعیضهای آموزشی، جنگ، مخالفت با احیای خدمت اجباری سربازی، تخریب محیط زیست و غیره به خیابان آمدهاند.
هدف این نوشته، بررسی تکتک این اعتراضات و شورشها نیست، بلکه بیش از هر چیز، تحلیل شرایطی است که به این شورشها انجامیدهاند؛ بررسی نسبت این شورشها با نابرابری طبقاتی و مناسبات قدرت و در نهایت، ترسیم دورنمای آنها. با وجود این، تحولات فرانسه، بهمثابه قلب تپنده اروپا، در مرکز این نوشته قرار خواهد گرفت .
واقعیت این است که جهان سرمایهداری همچنان از تبعات بحرانی رنج میبرد که از سال ۲۰۰۷ آغاز شد. اگر در سال ۲۰۰۷ بحران مسکن به میدان آمد و میلیونها انسان خانه و کاشانه خود را از دست دادند، در سال ۲۰۰۸ با بحران بانکها و مؤسسات مالی روبهرو شدیم که در جریان آن، صدها بانک ورشکسته شدند.
در ادامه، این بار با بحران در اقتصاد تولیدی روبهرو شدیم؛ بحرانی که تمامی ارکان تولید صنعتی، از رشتههایی نظیر تولید فولاد و خودروسازی گرفته تا بخش خدمات، را دربرگرفت. حتی سه سال پس از آغاز این بحران، تولید صنعتی جهان همچنان پنج درصد کمتر از سطح آن در آغاز بحران بود.
در مرحله بعد، با بحران ورشکستگی دولتها مواجه شدیم. این بحران از ایسلند، مجارستان و لیتوانی آغاز شد و نقطه اوج خود را در ورشکستگی دولت یونان نشان داد. این بحران، هم کشورهای عضو منطقه یورو، مانند بلژیک و ایتالیا، و هم کشورهای عضو بازار مشترک اروپا، نظیر اسپانیا، پرتغال و ایرلند، را دربر گرفت. بدهی دولت ایتالیا، بهمثابه چهارمین قدرت اقتصادی اروپا، معادل ۱۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور بود. بحران بدهی، البته، تنها دامنگیر دولتهای اروپایی نبود. ایالات متحده آمریکا، بهمثابه نخستین قدرت اقتصادی جهان، رکورددار بدهی بود. دیدیم که دولتهای سرمایهداری در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ نزدیک به پنج تریلیون دلار به بانکها و مؤسسات مالی در آمریکا، اروپای غربی و ژاپن تزریق کردند تا آنها را از ورشکستگی و سقوط نجات دهند.
در مقابل این گشادهدستی، بانکهایی که با استفاده از منابعی که از جیب مردم تأمین شده بود نجات یافتند، هیچگونه تعهدی نپذیرفتند و همان روشی را ادامه دادند که خود به بروز بحران انجامیده بود؛ زیرا بازگشت به عملکرد واقعی بانکها، یعنی تأمین سرمایه لازم برای سرمایهگذاری در اقتصاد واقعی و همچنین مراوده با یکدیگر، پاسخگوی خواستهای آز و ولع سیریناپذیر آنها نبود. میلیونها انسان، پیامدهای ناشی از این بحرانها و راهحل سرمایهدارانه برای مهار آنها را به سنگینترین شکل ممکن متحمل شدند. ریاضت اقتصادی، مرکزیترین عنصر راهحل سرمایهدارانه بود .
در واقع، موج اعتراضات جهانی و بحرانهایی که در پی آن شکل گرفتند، رعد و برقی در آسمان بیابر نبودند. اعتراض ۹۹ درصدیهای جهان، اعتراض مردمی بود که قربانیان بحران سرمایهداری شده بودند؛ ۹۹ درصدیهایی که نه بر مسندهای قدرت در بانکها و مؤسسات مالی و بازارهای بورس تکیه زده بودند و نه از امتیازات ناشی از این موقعیت برخوردار بودند، بلکه به کف خیابان پرتاب شده بودند .
تنها در ماه اکتبر ۲۰۱۱، بیش از یک میلیون نفر در بیش از ۹۵۱ شهر جهان دست به اعتراض زدند. مبارزاتی که از شمال آفریقا آغاز شده بود، با شعار «دموکراسی واقعی» ادامه یافت و میدانهای اصلی شهرهای اسپانیا را به اشغال معترضان درآورد. این مبارزات در ادامه، در تظاهرات و اعتصابات میلیونی در یونان، پرتغال، ایتالیا، انگلستان و فرانسه و سرانجام در آمریکا، با شعار «والاستریت را اشغال کنیم»، بیان مشخصی از اعتراض جهانی یافت. مردم جهان با چشمان خود دیدند که دولتهای سرمایهداری چگونه این بحران را مدیریت کردند. آنها دیدند که کدام نیروهای اجتماعی بار بحران را بر دوش کشیدند و کدام گروهها برندگان آن شدند.
” راهحل ” دولتهای سرمایهداری، از یک سو، تزریق میلیاردها دلار به بانکها و مؤسسات مالی و، از سوی دیگر، تحمیل طرحهای ریاضت اقتصادی به مردم بود. مردم جهان دیدند که دولتهای سرمایهداری، در عمل، تنها یک ” راهحل ” میشناختند: سرشکن کردن بار بحران بر دوش میلیونها انسان کارگر و زحمتکش جامعه .
اگر در دوره ورشکستگی بانکها، بلندگوهای بورژوازی به مردم جهان گفتند که این آز و طمع گروهی از بانکداران بوده که بحران را به وجود آورده است، در مرحله بعد اعلام کردند که ورشکستگی دولتها ناشی از آن بوده که مردم این کشورها فراتر از توان مالی خود زندگی کردهاند. این ادعا، در نهایت، اوج بیشرمی بود و میبایست زمینه را برای تعرض به زندگی تودههای میلیونی کار و زحمت فراهم میکرد .
این تبلیغات با هدف پاشیدن خاک در چشم مردم و ایجاد این توهم صورت میگرفت که گویا نه جوهر خود نظام سرمایهداری بحرانزاست و نه بحران در نمودهایی مانند بحران بانکها و بحران بدهی دولتها، که ریشه در ساختار این نظام دارد. مردم جهان باید در گرد وغبار حاصل از این هیاهوها فراموش میکردند که این نمودها، نشانههای بحران کل سیستماند؛ ابربحرانی که خود را در شکل بحرانهای دورهای آشکار میسازند.
در واقع، تمامی ترفندهایی که برای مهار بحران در شاخهها و نمودهای مختلف آن به کار گرفته شدند، راهحلی برای بحران جهانی نبودند. روشن بود که این راهحلها، همگی، راهحلهایی سرمایهدارانه بودند؛ راهحلهایی که نه به ریشههای بحران توجه داشتند و نه اساساً میخواستند به آنها توجه کنند . بحران در این نمودها، نشانه بحران خود نظام سرمایهداری و تضاد ذاتی آن بود؛ تضادی که در تقابل میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید تجلی مییابد.
از این رو تصادفی نبود که در مقابل این راهحل سرمایه دارانه، مردم معترض هم به خیابانها بریزند و راهحل خویش را، درمقابل جامعه قرار دهند. در سال۲۰۱۹ ، بار دیگر موجی از شورشها و اعتراضات تودههای مردم در گوشه وکنار جهان به راه افتاد. جرقه ی مبارزات را جنبش “جمعه ها برای آینده” زدند. چندین ماه، روزهای جمعه در بیش از یکصد کشور جهان یک جنبش دفاع از آینده ی خود و در واقع دفاع از آینده ی جهان را سازمان دادند. در سراسر جهان، از نیویورک تا ریودو ژانیرو، از برلین تا ژوهانسبورگ، از بمبئی تا سیدنی و از چین تا برزیل صدها هزار دانش آموز میادین و خیابانهای شهرهای بزرگ جهان را به نمایش اعتراض خود تبدیل کردند. آنها خطاب به دولتهای سرمایه داری میگفتند که “شما دارید آینده ی ما و فرزندانمان را لگدمال میکنید” . آنها میگفتند “سیاره دیگری نداریم” اینان برخلاف دولت های سرمایه داری که به مثابه کارگزاران سرمایه عمل میکنند، هیچگونه منفعتی در انهدام محیط زیست ندارند.
اگر برای صاحبان راکتورهای اتمی، بنگاههای اتومبیل، تولیدکنندگان میلیاردها تن پلاستیک، انهدام جنگلهای طبیعی، تولیدکنندگان انرژی فسیلی مسئلهی مرکزی افزایش سود است، ولی دغدغه ی این دانش آموزان نابودی کره ای ست که باید در آن زندگی کنند، نابودی شهرهایی که در صورت ادامهی این روند به زیر آب خواهند رفت، نگرانی آنان از طوفانهایی است که دائمن روبه افزایش هستند، و بالاخره نگرانی آنان از خشکسالی و قحطی بویژه درآن بخشی از جهان است که نقشی در انهدام محیط زیست نداشته ولی قربانیان جنگ با طبیعت سرمایه داران هستند.
اما در هائیتی، اکوادر، شیلی و کلمبیا این هجوم وحشیانه نئولیبرالیسم بود که گرسنگان را در ابعاد میلیونی به خیابانها کشاند. هنوز تصاویر شورش مردم در آمریکای جنوبی بر صفحه مدیای جهانی کم رنگ نشده بود که این بار در فاصله چند هزار کیلومتری مردم در سودان، الجزایر، پاکستان، لبنان، عراق و بالاخره ایران در مقیاس میلیونی به خیابان آمدند. اینجا دیگر تنها تأثیرات فاجعه بار سیاست نئولیبرالی در کشورهای پیرامونی نبود که گرسنگان را به شورش واداشته بود. اینجا همزمان سرکوب وحشیانه ی مردم توسط دولتهای استبدادی ماشه انفجار را کشیده بود.
هنوز جهان سرمایهداری از پیامدهای بحرانهای چندگانه سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ رهایی نیافته بود که این بار ویروس کرونا به میدان آمد. میلیاردها انسان در سراسر جهان درگیر نبرد مرگ و زندگی با این ویروس شدند. ویروس کرونا آینهی تمام نمایی شد که تمام چرک و کثافت جامعه ی سرمایه داری را در منظر عمومی قرار داد. معلوم شد که از مرکزیترین کشورهای سرمایه داری تا کشورهای پیرامونی، سرمایه داری حتی توانایی حفاظت از نیروی کاری که برایش ارزش اضافه تولید میکند، ندارد. بحران جهان سرمایهداری با تمام نیروی تخریبی اش همه مرزها را درنوردید. سرمایه داری نه تنها به مثابه یک سیستم اقتصادی اعلام ورشکستگی نمود، بلکه از منظر ایدئولوژیک – سیاسی نیز جوهر ارتجاعی خود را به نمایش گذاشت. وقتی که در قدرتمندترین کشورهای سرمایهداری جهان بیش از یک میلیون و هفتصد هزار نفر در عرض چند ماه کار خود را از دست دادند، وقتی که میلیونها انسان ناشی از فشاربهرهی بانکی خانههای مسکونی خود را به اجبار تخلیه کرده و به خیابانها پرتاب شدند، زمانی که بیش از هفتاد میلیون کارگر سیار در چین بیکار شدند، زمانی که بیش از سی میلیون کارگر صنعتی در کشورهای اروپایی کار خود را از دست دادند، و همزمان هزاران میلیارد دلار به پیکر بیمار بانکها، مؤسسات مالی و کمپانیهای اتومبیل سازی تزریق شد، سیستم بربریت سرمایهداری بخشی از آخرین تیرهای ترکش خود را به شقیقه ی اخلاق خویش شلیک نمود. آنهایی که با هزاران ترفند در گوش مردم جهان میخواندند که بازار خود قادر به تنظیم روابط خویش است، اکنون بیشرمانه خواهان دخالت دولتها در” تنظیم روابط بازار”ها، گشتند. آنهایی که در گوشه و کنار جهان بازارهای بورس به راه انداخته و میلیاردها دلار در یک چشم به هم زدنی از طریق رد و بدل اوراق بورس به جیب زده و شبها با خیال راحت به خواب میرفتند، اکنون فریاد برمیآوردند که بانکها و بازار بورس را باید کنترل کرد. آن غول مالی را که از شیشه بیرون آورده بودند و تمام مرزهای جغرافیایی را برای جولانش بدون برج و بارون نهاده بودند، انبوهی از خرابیها را بر جا ی گذاشت.
این دشمن که به همهی برج وباروی نظم حاکم حملهور گردیده بود، رهآورد همان سیاستی بود که آخرین حفاظهای طبیعت را مورد هجوم قرار داده بود. این دشمن رهآورد نابودی جنگلهایی بود که شش تنفس جهان بیحساب می آمدند و همین دستبرد به آخرین تکههای طبیعت بستر مناسبی جهت سرریز شدن ویروسهایی گردید که پیشترها در دل طبیعت ناپدید بودند و اکنون به دامداری بومی و به جوامع انسانی ره پیدا کرده بودند و درست در همین اوضاع معلوم شد که این نظام آنچنان ناکارآمد است، آنچنان غرق در رقابت است، حتی زمانی که به اصطلاح مورد تهاجم یک دشمن مشترک قرار میگیرد، رقابتها بر سر آن آغاز میشود که کدام دولت بیشترین ماسکها، بیشترین دستکشها، بیشترین مواد ضدعفونی و بالاخره بیشترین واکسنها را از آن خود کند.
پایان کرونا اما پایان بحرانها نبود. این بار که با تهاجم روسیه به اوکراین جرقه ی یک جنگ بین امپریالیستی زده شده بود، معلوم گشت که جهان به سوی یک بحران جدید و به سوی یک میلیتاریسم افسارگسیخته حرکت میکند. تقریباً تمام کشورهای سرمایه داری و بویژه اعضای پیمان ناتو بودجه های هنگفتی برای تقویت نیروهای نظامی خود اختصاص دادند. سخنگویان ناتو آشکارا گفتند که اوکراین را تا آن حد مسلح خواهند کرد که در جریان جنگ، روسیه آنچنان ضعیف شود که دیگر توان هجوم به کشورهای همجوار را نداشته باشد. ولی همین سخنگویان فراموش کردند که بگویند که دستکم در نیم قرن اخیر بیشترین جنگها را خود در مناطق مختلف جهان و از جمله در اروپا به پیش برده اند. همینها بودند که افغانستان، خاورمیانه ، شمال افریقا و یوگسلاوی را به میدان رقابت قطب بندیهای خود و به میدان رقابت مرتجعترین جریانات اسلامی تبدیل کردند.
اکنون با گذشت بیش از چهار سال و نیم از آغاز این جنگ، تبعات هولناک این جنگ امپریالیستی بیش از همه گریبانگیر میلیونها انسان در چهار گوشهی جهان گشته است که هیچگونه نقشی برای شکل دادن به این جنگ نداشته اند. ولی همهی آنها بیش از همه قربانیان تبعات این جنگ گشتند . زمانی که قیمت حاملهای انرژی با افزایش سرسام آور روبرو گشت، وقتی قیمت کالاهای اساسی حتی در کشورهای متروپل سرمایه داری حلقوم بسیاری از مزدبگیران را فشرد، وقتی صدور غله از روسیه و اوکراین قطع شد، میلیونها انسان در کشورهای پیرامونی به فقر کامل رانده شده و به آمار گرسنگان جهان افزوده گشتند. اگر دربحبوبه بحران کرونا میلیونها انسان شغل خود را از دست داده و به قربانیان اصلی مرگ تبدیل شدند، اکنون نیز همین مردم باید تبعات جنگ اوکراین، بپردازند. اختصاص این پاندمی تبدیل میلیلردها دلار از جانب دولت های سرمایه داری را برای پیشبرد جنگ رقابتی در اوکراین، اولین نتیجه اش بالا رفتن بدهی دولتها بود.
بدهی دولت آمریکا در سال جاری به چهل تریلیون دلار رسیده و کسری بودجه آن در همین سال به ۱٫۸ تریلیون دلار بالغ شده است؛ رقمی که نسبت به سال قبل پنجاه درصد افزایش را نشان میدهد. بدهی این کشور معادل ۱۲۶٫۸ درصد تولید ناخالص داخلی آن است و آمریکا را در رده هشتم کشورهای بدهکار جهان قرار میدهد.
بدهی کشورهای اروپایی در مجموع به ۹۵ تریلیون دلار رسیده است؛ رقمی که معادل ۳۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی این کشورها عنوان شده است. ژاپن با نسبت بدهی ۱۹۹٫۴ درصدی، در جایگاه دوم؛ ایتالیا با نسبت ۱۳۷٫۹ درصدی، در جایگاه ششم؛ و فرانسه با نسبت ۱۱۸٫۵ درصدی، در جایگاه دهم کشورهای بدهکار جهان قرار گرفتهاند. دولت فرانسه، با بدهیای در حدود ۳٫۵ تریلیون دلار، یکی از بزرگترین بدهکاران دولتی اروپا به شمار میرود .
البته دولتهای اروپایی در پیشبرد سیاستهای ریاضت اقتصادی، کاهش خدمات اجتماعی و تعرض به زندگی و معیشت تودههای کار و زحمت، هیچگونه تردیدی به خود راه ندادهاند . بااینحال، از همان آغاز روشن بود که تودههای میلیونی کار و زحمت به میدان خواهند آمد و حاضر نخواهند شد پیامدهای بحرانی را بر دوش بکشند که خود هیچ نقشی در ایجاد آن نداشتهاند.
ازاینرو، شیپور اعتراضات از همان ماههای پایانی سال ۲۰۲۲ در بسیاری از کشورهای متروپل سرمایهداری به صدا درآمد. از آلمان تا ایتالیا، از انگلستان تا فرانسه و از اسپانیا تا بلژیک، اعتراضات گسترده کارگری و اعتراضات عمومی علیه فقر، بیکاری، گرانی و جنگ شکل گرفتند. در آلمان، صدها هزار نفر به دعوت اتحادیههای کارگری در ایالتهای مختلف دست به اعتراض زدند.
در فرانسه، جنبش جلیقهزردها بیش از یک سال خیابانهای هزاران شهر را به صحنه اعتراض تبدیل کرد. هرچند این جنبش در واکنش به افزایش مالیات بر سوخت آغاز شد، مطالبات مطرحشده در تظاهرات بهسرعت از این موضوع فراتر رفت و در واقع، کل سیاستهای نئولیبرالی دولت مکرون را هدف قرار داد. معترضان میگفتند: «هیچکس صدای ما را نمیشنود”. آنها علیه کاهش قدرت خرید خود اعتراض داشتند. بسیاری از شرکتکنندگان در تظاهرات، در گفتوگو با خبرنگاران، میگفتند که دیگر کاسه صبرشان لبریز شده است. افزایش مالیات بر سوخت، خصوصیسازی راهآهن، حذف ۱۲۰ هزار شغل در بخش دولتی و تصویب معیارهای جدید برای ورود به دانشگاهها، تنها بخشی از سیمای سیاستهای تهاجمی مکرون علیه مزدبگیران بود .
در دسامبر ۲۰۱۹، فرانسه بار دیگر به حرکت درآمد. این بار اعتراضات در واکنش به طرح اصلاح نظام بازنشستگی شکل گرفت. این طرح، اسم رمز تهاجمی بود که در بسیاری از کشورهای اروپایی به اجرا گذاشته شده بود، که نتیجهٔ آن وخیمتر شدن وضعیت زندگی و معیشت بازنشستگان و افزایش سن بازنشستگی بود و فرانسه نمیتوانست استثنا باشد، به ویژه آنکه مکرون برجستهترین چهره نئولیبرال اروپا و شاخصترین متحد سرمایه مالی فرانسه بود. دو نیم میلیون نفر در سرتاسر فرانسه در این اعتصابات شرکت کرده بودند. معلمان، پزشکان، پرستاران، وکلا، کارکنان راه آهن ، رانندگان اتوبوس، رانندگان کامیونها، کارکنان آتش نشانیها، دانشجویان، جوانان جنبش دفاع از محیط زیست، کارگران، بیکاران، زنان خانهدار، کارکنان هواپیمایی، اتحادیههای کارگری، جلیقه زردها، همه و همه در خیابانها حضور یافتند. اعتصاب سراسری تمام صحن جامعه را اشغال کرده بود، هیچ فضای عمومی را نمیشد یافت که در آن بحث و جدل بر سر اعتصاب سراسری، چگونگی ادامهٔ و دورنمای آن در جریان نباشد. به طور واقعی اعتصاب عمومی یک دینامیزم جدید در جامعه به وجود آورده بود که خود را در بالا رفتن آگاهی سیاسی ناشی از تجربهٔ مبارزاتی نشان میداد. مبارزهٔ مشترک این احساس را به شرکت کنندگان داده بود که با نگرانیها و ابراز خشم خود تنها نیستند. در جریان این مبارزه آنان آموخته بودند که چگونه به تبادل نظر بپردازند، چگونه راههای جدید سازماندهی را بیابند تا مبارزات خود را به پیروزی برسانند. اعتصابات دولت مکرون را به عقب نشینی واداشت، ولی نتوانست دولت منتخب وی را ساقط کند. اکنون فرانسه به مثابه قلب تپنده ی اروپا بار دیگر چشمها را متوجه خود کرده است. هنوز چند روزی از اعتراضات نگذشته بود که اسپانیا، پرتغال، شیلی، بلژیک، تونس، بنگلادش، هند، آلبانی و … شاهد اعتراضات گسترده گردیدند.
ذهنیت تاریخی جامعه و تجربه انقلابهای فرانسه
تاریخ فرانسه، تاریخ انقلابها، شورشها و اعتراضات است. اگر انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه را، که پایانی بر نظم کهن بود، از سایر انقلابها متمایز کنیم، در مورد بسیاری از انقلابهای دیگر میتوان گفت که سرنوشت آنها به جایی رسید که هر بار باید اعلام میشد: «انقلاب مرده است؛ زنده باد انقلاب !”
درست است که از انقلاب فوریه ۱۸۴۸ جمهوری دوم سر برآورد، اما تنها چهار ماه بعد، در ژوئن همان سال، ارتش این جمهوری، که چیزی جز ارتش بورژوازی نبود، به قتلعام کارگران پرداخت. بدینترتیب، بار دیگر آشکار شد که تضاد طبقاتی چگونه از سوی طبقات حاکم و به شکلی خونین حلوفصل میشود .
بیستوسه سال بعد، در سال ۱۸۷۱، پرولتاریای فرانسه با برپایی کمون پاریس، برای هفتاد و دو روز شکل حکومتی خود را در برابر جامعه قرار داد. این بار نیز ارتش پروس به یاری بورژوازی فرانسه آمد و کمون را با کشتاری بیسابقه به شکست کشاند. در سال ۱۹۶۸ نیز، با وجود آنکه دانشجویان با مفاهیم مارکسیستی سخن میگفتند، در دام حزبی گرفتار آمدند که هرچند به زبان مارکسیستی سخن میگفت، در عمل دغدغهای جز حفظ ثبات نظام نداشت و میکوشید آتش اعتصابات و بویژه اعتصابات کارگری را خاموش کند
اعتصابات کارگری و شورشهای حاشیه نشینان در سالهای بعدتر و حتی جنبش جلیقه زردها هیچکدام نتوانستند به شرایطی فرارویند که بدیل طبقاتی پرولتاریا را در مرکز تحولات قرار دهند و همین پاسخ نگرفتن است که اکنون یک بار دیگر خیابانهای فرانسه را در زیر پای معترضان داغ نموده است. ترکیبی از همه مطالبات انباشته شده و جواب نگرفته و درست به همین علت، علیرغم اینکه از مدرسه شروع شد ولی به دانشگاه، به معلم، به حاشیه نشینان شهرهای بزرگ، به اتحادیه های کارگری تسری یافت.
اگر در هفده اکتبر شمار شرکت کنندگان ۴۸۰ هزار نفر اعلام شد، در ۲۴ اکتبر این رقم به ۸۰۰ هزار نفر افزایش یافت. این جنبش در شرایطی شکل گرفت که دولت قصد دارد حدود ۵۴ میلیارد یورو صرفه جوئی کند و همزمان بودجه نظامی را سرسام آور افزایش دهد. و درست به این خاطر صورت مسئله اعتراضات بسیار فراتر از تم آموزش است. پرسش معترضان این است که آیا فرانسه حاضر است در ارتباط با جوانان سرمایه گذاری کند و یا اینکه در موشک، اسلحه و یا جنگ؟ و به زبانی کتاب یا بمب؟ پاسخ دولت خشم معترضان را افزایش داد. دولت به جای پاسخ به مطالبات، نیروهای سرکوب، گاز اشکآور و نارنجک دستی به سراغ معتزضان فرستاده و طبق آمار منتسب به وزارت کشور از آغاز اعتراضات ۷,۹۵۰ نفر بازداشت شده اند که ۸۵ درصد آنان زیر ۱۸ سال هستند.
هر چند اعتراضات آغاز خود را در اعتراض دانش آموزان به وضعیت مدارس یافت، در ادامه با پیوستن دانشجویان، معلمان، کارگران و دیگر گروههای اجتماعی به حرکتی گسترده تر علیه سیاستهای اقتصادی و اجتماعی دولت گسترش یافت. مطالبات معترضان در کلیت خود از قدرت خرید تا آموزش و خدمات عمومی را شامل میشود. افزایش هزینههای زندگی، کاهش قدرت خرید خانواده ها، نابرابری اقتصادی و کمبود منابع مالی خدمات عمومی از محورهای اصلی اعتراضات هستند. این اعتراضات در لحظه ی شکل گرفته اند که ناتو فشار خود را بر دولتهای عضو افزایش داده تا درصد بودجه نظامی خود را افزایش دهند. دولتهای عضو پذیرفته اند که بودجه نظامی خود را تا سال ۲۰۳۵ به ۵ درصد تولید ناخالص ملی افزایش دهند. آن هم در شرایطی است که بدهی دولت فرانسه از ۲۰ درصد تولید ناخالص ملی در سال ۱۹۷۰ به ۱۲۰ درصد تولید ناخالص ملی در سال جاری رسیده است و درست در مقابل این رشد فزاینده ی بدهی، دارایی های خصوصی از سیصد درصد تولید ناخالص ملی به ششصد درصد رسیده است. دولت فرانسه در حال حاضر چهار تریلیون بدهی دولتی دارد که از این نظر مقام اول را در اروپا از آن خود کرده است. دولت برای کاهش این بدهی سیاست کاهش پرداختیها و افزایش مالیاتها، معادن ۴۸ میلیارد دلار را در نظر گرفته است و این در حالیست که افزایش 7.2 میلیارد دلار بودجه نظامی را در نظر داشته و همزمان تنها 1.2 میلیارد دلار بودجه بیشتر برای آموزش در سال 2027 در نظر گرفته شده است .
در روز جمعه سی ام اکتبر کارگران بنادر در بیش از ص دشهر جهان دست به اعتصاب و تجمع زدند. این یکی از گسترده ترین اعتصابات هم آهنگ اتحادیه های کارگری بنادر در سالهای اخیر بوده است. آنها با شعار “ما بری جنگ کار نمیکنیم، علیه انتقال تسایحات از بنادر تجاری ، جنگ نسل کشی در غزه و گسترش نظامی سازی زیر ساختهای حمل و نقل دست به اعتصاب زده بودند. در ایتالیا اتحادیه پایه ای ِ” یو اس بی” علاوه برمشارکت در اعتصاب بنادر، فراخوان اعتصاب عمومی بیست و چهار ساعته را صادر کرد. پنج اتحادیه کارگری در فرانسه فراخوان اعتصاب عمومی در پنجم نوامبر را داده اند. مطالبات کارگران بخشی از همان مطالباتی است که اعتراضات در کشورهای مختلف حول آنها شکل گرفته است.
در واقع ورود اتحادیه های کارگری این پتانسیل را دارد که جنبش اعتراضی کنونی را به یک جنبش قدرتمند اجتماعی تبدیل نموده و نقطهی عطفی در ارتقاء جنبش اعتراضی به یک خیزش اجتماعی رادیکال با افقی بسیار فراتر از آنچه تا کنون طرح شده اند، باشد.
تا همینجا هم اعتراضات فرانسه از محدودهی اعتراض دانش آموزان فراتر رفته است. ورود معلمان و اتحادیه های کارگری معادله ی سیاسی را در پاریس تغییر داده است . زمانی که آموزش، دستمزد، قدرت خرید، کیفیت خدمات اجتماعی در یک چارچوب مشترک قرار میگیرند، مسئله از مدیریت چند مشکل مجزا به بحث درباره ی اولویتهای اجتماعی و نحوهی توزیع منابع عمومی منتقل میشود.
زمانی که در اعتراضات سرود انترناسیونال خوانده میشود و یا شعار زنده باد کمون سر داده می شود، آشکارترین بیان ذهنیت تاریخی جامعه با باریکاردهایی است که در انقلاب ۱۸۴۸ و کمون پاریس در ۱۸۷۱ به صحنه آمده بودند. .
مارکس در سه اثر تاریخی خود یعنی مبارزه طبقاتی در فرانسه، جنگ داخلی در فرانسه و هجدهم برومر که به تحلیل انقلابات فرانسه میپردازد ارتباط جدا ناشدنی بین سیاست حاکم با مناسبات طبقاتی و شرایط مادی جامعه برقرار میسازد. او در این سه اثر به این مقوله پاسخ میدهد که در جریان انقلابات باید دید کدام نیروهای اجتماعی و طبقاتی در صحنه حضور دارند و کدام منافع طبقاتی آنها را به هم پیوند میزند و کدام منافع آنها را از هم جدا میسازد و همین امر مهمترین تضمین برای پیروزی یا شکست انقلاب است.
دولت فرانسه برای خاموش کردن اعتراضات وعده شش میلیارد بودجه برای پاسخ به برخی از مطالبات را داده است. پرسش اکنون این است که آیا این جنبش عظیم همچنان بر نابرابری طبقاتی پافشاری خواهد کرد و یا با این عقبنشینی دولت رسالت خود را پایان یافته میداند. و این پرسش نه تنها ادامه اعتراضات بلکه پتانسیل تبدیل آن به یک تغییر رادیکال اجتماعی را تضمین خواهد کرد.
اگر این حضور در خیابان، امر سیاست را به خیابان کشانده و این پرسش را طرح میکند که چه کسی این حق را دارد که در مورد سرنوشت آنان تصمیم بگیرد. آنان با این حضور در خیابان میگویند که عمل سیاست چیزی نیست که در دالانهای پارلمان و یا در تصمیمات کابینه دولتی تعیین شود. با این وجود نباید فراموش کرد که دامنه گسترده اعتراضات و مطالبات گوناگون و در بسیاری موارد همسو به این معنا نیست که آنها یک برنامه سیاسی مشترک، یک رهبری مشترک، یک سازمان سراسری مشترک و به زبان دیگر یک حزب کمونیستی رهبری کننده دارند و این در واقع پاشنه آشیل این اعتراضات است.
آیا این جنبشها میتوانند یک بدیل در مقابل نابرابری طبقاتی و مناسبات قدرتی که زمینه مادی و عینی این بحرانها را بازتولید میکنند بیافرینند و یا اینکه در خدمت رقابتهای فراکسیونهای متفاوت بورژوازی و یا در خدمت احزاب چپ رفرمیست قرار میگیرند. ما نمونههای اندکی از این جنبشها را نداریم. جنبش اشغال وال استریت در سال ۲۰۱۱، جنبشهای اعتراضی بعد از بحران ۲۰۰۸-۲۰۰۹، بهویژه در یونان و به قدرت رسیدن سیریزا، خیزشهای موسوم به بهار عربی، خیزش جان سیاهان ارزش دارد، خیزش انقلابی زن، زندگی، آزادی. با وجود تمام روحیه رادیکالی که داشتند و حتی اینجا و آنجا حکومتگران را ساقط کردند ولی نتوانستند یک بدیل جایگزین مناسبات طبقاتی حاکم خلق کنند. خطر اکنون این است که جنبش اعتراضی از طریق همان ساز و کارهایی جذب و مهار شود که دقیقاً برای خنثی کردن چنین لحظاتی طراحی شدهاند. دولتها در تبدیل مطالبات جمعی به مطالبات فرعی، برگرداندن تضاد ساختاری به مذاکره اداری و تبدیل یک جنبش به فهرستی از اصلاحات که برای آنها بودجه اختصاص داده، اجرای آنها را به تعویق انداخته، از محتوایشان کاسته و یا سرانجام به فراموشی سپرده، مهارتی خالقالعاده دارند. ساختمانهای بهتر، معلمان بیشتر، بازنگری در امتحانات و افزایش هزینه آموزشی همگی ممکن است ارزشمند باشند، اما تناقض عمیقتر را بر طرف نمیکند. اگر مدرسه همچنان نهادی باقی بماند که هدف بنیادینش دستهبندی انسانها بر اساس میزان سودمندی آنها در جامعه ای نابرابر است، آنگاه ترمیم این نهاد کارکرد زیربنایی ان را دست نخورده باقی میگذارد.
دوازدهم آبان هزار وچاهرصد وپنج
سوم نوامبر دوهزار وبیست وشش
