جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ | 03 - 04 - 2026

Communist party of iran

از سقوط دستمزد تا خیزش دانشگاه؛ ضرورت سازمانیابی ارگانیک و اتحاد طبقاتی


ناصر زمانی


همانطور که شاهدیم زندگی و معیشت کارگران ایران به نقطه‌ای از فروپاشی تاریخی رسیده است، طبق‌ آمار از طرف نهادهای دولتی رژیم در مقایسه با دهه‌های گذشته پایه‌ی دستمزد کارگران که در سال ۱۳۹۵ معادل حدود ۲۳۸ دلار بود، امروز همین دستمزد به ۹۱ دلار رسیده است. قیمت دلار در این مدت بیش از ۳۰ برابر شده، اما رشد دستمزد بسیار کمتر بوده است. به بیان دقیق‌تر، ارزش واقعی حداقل دستمزد کارگران طی ۹ سال گذشته ۲۶۱ درصد کاهش یافته است. این ارقام تنها عدد نیستند؛ نشانگرِ تخریب نظام‌مند معیشت میلیونها انسانِ مولد کارگر و زحمتکش ‌اند. حتی کارگران متخصص و دارای مهارت نیز در همین بازه زمانی با تنزل شدید دستمزد واقعی مواجه شده‌اند و بخش بزرگی از قدرت خرید خود را از دست داده‌اند. این سقوط تاریخی محصول ناکارآمدی تصادفی یا «تحریم» نیست، بلکه حاصل بحران ساختاری مناسبات نظام سرمایه داری ، در سیاستی آگاهانه است که با دستور نهادهای مالی جهانی، همراهی بورژوازی داخلی و مجریان جمهوری اسلامی، نیروی کار را به ارزانترین کالای ممکن در بازار منطقه تبدل کرده است. همانگونه که مارکس در سرمایه می‌گوید، سرمایه برای انباشت خود به «فقرِ کارگر» نیاز دارد؛ و این همان چیزی است که امروز در ایران عینیت یافته است: غارت نیروی کار برای حفظ بقای نظامی که بر رانت، سرکوب و انباشت از راه فقر و استثمار بنا شده است.


در چنین شرایطی، اعتراضات روزانه‌ی کارگران، معلمان، بازنشستگان و پرستاران ادامه دارد و دانشجویان نیز بار دیگر به میدان آمده‌اند. شعار «فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم»، که نخستین بار در سال ۱۳۹۷ در پی همبستگی دانشجویان با اعتصابات کارگری، مشخصن کارگران هفت‌تپه و فولاد مطرح شد و از سوی جریانهای رادیکال و سوسیالیست دانشجویی حمایت گردید، امروز بار دیگر ضرورت عینی پیدا کرده است. این شعار هم‌ سرنوشتی دانشجویان با طبقه کارگر را برجسته می‌کند و در تجمع‌های اخیر دانشگاهها، از جمله پردیس سیدخندان دانشگاه خواجه نصیر، میتواند نماد آگاهی نسلی باشد که از دل خانواده‌های کارگری برخاسته و با همبستگی فعال، پیوند زنده‌ی خود با مبارزات طبقه کارگر را به نمایش بگذارد.


در این میان، جنبش رهایی زن نیز به یکی از ارکان تعیین ‌کننده‌ی مبارزات طبقاتی و اجتماعی تبدل شده است. زنان کارگر، پرستار، معلم و دانشجو نه فقط در صف مقدم مبارزات اجتماعی حضور دارند، بلکه با شجاعت و آگاهی خود، افق جنبش را از سطح مطالبات اقتصادی به سطح رهایی اجتماعی و انسانی ارتقا داده‌اند. همانگونه که مارکس نوشت: «درجه‌ی رهایی زن، معیار طبیعی رهایی عمومی جامعه است.» از همین منظر، پیوند ارگانیک مبارزات زنان، کارگران و دانشجویان، نه یک همزمانی تصادفی بلکه ضرورت تاریخی مرحله‌ی کنونی مبارزه است؛ ضرورتی که می‌تواند به شکلگیری هژمونی انقلابی طبقه‌ی کارگر و متحدانش در میان اقشار میانی و فرودست جامعه منجر شود. در برابر این روند بیداری، رژیم جمهوری اسلامی به‌سوی تشدید سرکوب می‌تازد. تصویب دو لایحه‌ی امنیتی جدید برای گسترش کنترل اجتماعی و موج تازه‌ی اعدامها، نشانه‌ی روشنی از وحشت طبقه‌ی حاکم است. نظامی که پایه‌ های اقتصادیش در حال فروریختن است، می‌کوشد با ایجاد فضای ارعاب و خشونت، اعتراض را در نطفه خفه کند. اما تاریخ نشان داده است که سرکوب نمی‌تواند بحران را مهار کند؛ برعکس، آن را به انفجاری اجتماعی بدل می‌سازد.


امروز، بیش از هر زمان دیگر، ضرورت دارد که اعتراضات پراکنده‌ی کارگران، زنان، دانشجویان و فرودستان به سطحی سازمانیافته و ارگانیک ارتقا یابد. تنها نیرویی که قادر است ماشین مناسبات سرمایه‌داری و استثمار را بشکند، طبقه کارگر سازمانیافته به مثابه طبقه کارگر است. معلمان، بازنشستگان، پرستاران و دانشجویان نیز خود بخشی جدایی‌ناپذیر از طبقه کارگر به شمار می‌آیند و مبارزه‌شان با استثمار، بخش جدایی ‌ناپذیری از پیکار کل جامعه کارگری است. آنها ستون فقرات تولید و خدمات جامعه‌اند و اگر متشکل شوند، می‌توانند مناسبات استثمارگر را فلج کنند. جنبش رهایی زن، هم از نظر اقتصادی و هم اجتماعی، سوژه انقلابی قابل اتکا مبارزاتی مقابله با سلطه‌ی سرمایه و پدر- مردسالاری است، و جنبش دانشجویی حلقه‌ی واسط بین مبارزات اقتصادی و آگاهی اجتماعی را می‌سازد. این نیروها، اگر در قالب تشکل، شوراها و کمیته‌های مستقل سازمان یابند، می‌توانند هژمونی پرقدرت طبقاتی را شکل دهند؛ هژمونی‌ که بر پایه تجربه‌ی زیسته‌ی فقر، ستم، استثمار و مقاومت نه وعده ‌های پوچ اصلاح‌طلبانه، بنا شده است.


پیوند این نیروها، شرط پیشروی همه جنبشها است؛ زیرا نظامی که نیروی کار را استثمار می‌کند، همان نظامی است که آزادی زن و آگاهی دانشجویان را سرکوب می‌کند. بر همین اساس همبستگی کارگر، زن، دانشجو، معلم، بازنشسته و پرستار می‌تواند اعتراض پراکنده را به نیرویی سازمانیافته و انقلابی تبدیل کند، نیرویی که رهایی انسان از هر شکل استثمار و سلطه را ممکن می‌سازد و راه را برای جامعه‌ای آزاد، برابر و انسانی می‌گشاید. زمینه‌ی این پیوند ارگانیک، به‌ عنوان حلقه واسطه و ضروری این اعتراضات و اعتصابات، به‌طور عینی نیروی مادی خود را در دل همین مبارزات جاری و خیزشهای روزانه نشان می‌دهد و پایه‌ای استوار برای سازمانیابی آگاهانه‌ی طبقه کارگر فراهم است.

۸ اکتبر ۲۰۲۵

اشتراک در شبکه های اجتماعی: