از تجربه ونزوئلا درس بگیریم : نه به جنگ امپریالیستی، نه به جمهوری اسلامی
سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴

در پایان هفته گذشته دولت ایالات متحده بهطور رسمی «دولت انتقالی» ونزوئلا به رهبری دلسی رودریگز را به رسمیت شناخت. این اقدام پس از دیدارهایی میان مقامات بلندپایه آمریکایی، از جمله مسئولان امنیتی و نظامی، با نمایندگان این دولت صورت گرفت. همزمان اعلام شد که درآمدهای حاصل از نفت ونزوئلا قرار است مستقیماً به وزارت خزانهداری آمریکا منتقل شود و برای ماههای آینده نیز انتقال چند میلیارد دلار از این محل توافق شده است. در همین حال، صادرات نفت این کشور به اروپا بهشدت افزایش یافته و نخستین محموله طلای استخراجشده از ونزوئلا نیز به ارزش حدود صد میلیون دلار وارد ایالات متحده شده است.
این تحولات در شرایطی رخ میدهد که چند ماه پیش نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، در ژانویه ربوده شد و به دنبال آن مسیر برای خصوصیسازی گسترده در بخش نفت و معدن هموار گردید. آنچه امروز در ونزوئلا در حال رخ دادن است، تصویری روشن از منطق واقعی مداخلات امپریالیستی در جهان معاصر ارائه میدهد: این مداخله امپریالیستی، نه آزادی مردم، بلکه کنترل منابع طبیعی و بازآرایی توازن قدرت در رقابت سرمایهداری جهانی را از جمله اهداف خود قرار داده است.
این واقعیت برای مردمی که امروز در ایران با تبلیغات جنگطلبانه و توهمپراکنی درباره «آزادی از طریق بمباران» روبهرو هستند، اهمیت ویژهای دارد. جریانهای راست اپوزیسیون و نیروهایی که آشکارا یا پنهان از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل حمایت میکنند، مدعیاند که چنین جنگی میتواند به آزادی و رهایی مردم در ایران منجر شود. اما تجربههای تاریخی و نمونههای معاصر نشان میدهد که نتیجه چنین مداخلاتی اغلب چیزی جز ویرانی، فروپاشی اقتصادی و غارت منابع نیست.
منطق امپریالیسم در نظام سرمایهداری جهانی بر پایه رقابت برای کنترل منابع، بازارها و مسیرهای استراتژیک شکل گرفته است. در این چارچوب، کشورهایی که دارای ذخایر عظیم انرژی یا مواد معدنی هستند، همواره در معرض فشار، تحریم، مداخله سیاسی و حتی جنگ قرار میگیرند. ونزوئلا با بزرگترین ذخایر نفتی جهان یکی از همین نمونههاست. در دهههای اخیر، هرگاه دولت این کشور تلاش کرده کنترل بیشتری بر منابع طبیعی خود اعمال کند یا سهم شرکتهای چندملیتی را محدود سازد، با فشارهای اقتصادی و سیاسی شدید مواجه شده است.
آنچه امروز تحت عنوان «دولت انتقالی» معرفی میشود، در واقع بخشی از همین روند است. به رسمیت شناختن چنین دولتی از سوی واشنگتن در چارچوب منافع ژئوپلیتیکی و اقتصادی ایالات متحده انجام شده است. انتقال مستقیم درآمدهای نفتی به خزانهداری آمریکا نشان میدهد که مسئله اصلی نه «دموکراسی» بلکه کنترل جریان سرمایه و منابع است. تاریخ معاصر بارها این الگو را تکرار کرده است. در بسیاری از موارد، مداخلات نظامی یا سیاسی قدرتهای بزرگ با شعارهایی مانند «دفاع از حقوق بشر»، «حمایت از دموکراسی» یا «مبارزه با دیکتاتوری» توجیه شدهاند. اما پس از پایان عملیات نظامی یا تغییر رژیم، آنچه باقی مانده اغلب ساختارهای اقتصادی وابسته، خصوصیسازی گسترده و انتقال ثروت ملی به شرکتهای فراملی بوده است.
این روند را نمیتوان صرفاً به تصمیمات یک دولت تقلیل داد. ریشه این پدیده در خود نظام سرمایهداری جهانی قرار دارد. سرمایه برای ادامه انباشت نیازمند گسترش دائمی حوزههای سودآوری است. زمانی که بازارهای داخلی اشباع میشوند یا سودآوری کاهش مییابد، سرمایه به سمت منابع و بازارهای جدید و گسترش مناطق نفوذ حرکت میکند. این از منطق مرحله امپریالیستی سرمایهداری ناشی می شود؛ مرحلهای که در آن رقابت میان قدرتهای بزرگ بر سر تقسیم مجدد جهان شدت میگیرد.
تحولات ونزوئلا نمونهای آشکار از این منطق است. افزایش ناگهانی صادرات نفت به اروپا و توقف صادرات به چین نشان میدهد که چگونه موازنههای ژئوپلیتیکی در بازار انرژی بازآرایی میشود. در این میان، بانکها و شرکتهای بزرگ بینالمللی نیز نقش کلیدی ایفا میکنند. حضور سرمایهگذاران مالی در پروژههای نفتی و معدنی نه تنها به معنای ورود سرمایه جدید نیست، بلکه اغلب به معنای انتقال کنترل این منابع به ساختارهای مالی جهانی است.
برای مردم ایران، توجه به تجربه ونزوئلا اهمیت حیاتی دارد. تبلیغاتی که امروز از سوی نیروهای راست و سلطنتطلب یا رسانههای جریان اصلی مطرح میشود، تلاش میکند جنگ را بهعنوان «فرصتی برای آزادی» معرفی کند. در این روایت، بمباران زیرساختها و مداخله نظامی بهعنوان ابزاری برای سرنگونی رژیم و گشایش مسیر دموکراسی تصویر میشود. اما واقعیت این است که جنگ امپریالیستی هرگز پروژهای برای رهایی مردم نبوده است. جنگ در چارچوب رقابت قدرتهای سرمایهداری شکل میگیرد و اهداف آن نیز در همین چارچوب تعریف میشود. حتی اگر رژیمهای سرکوبگر در نتیجه چنین جنگهایی تضعیف یا سرنگون شوند، جایگزین آنها معمولاً ساختارهایی است که بیش از پیش به قدرتهای خارجی وابستهاند.
از این رو، مخالفت با جنگ امپریالیستی به معنای دفاع از رژیمهای سرکوبگر نیست. برعکس، این موضع از این درک سرچشمه میگیرد که آزادی واقعی مردم تنها از طریق مبارزه در پرتو استراتژی انقلابی و سازمانیابی خود آنان و نه از طریق مداخله قدرتهای امپریالیستی به دست میآید. در این چارچوب، وظیفه نیروهای کمونیست دفاع همزمان از دو اصل اساسی است: تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و مخالفت قاطع با مداخله امپریالیستی. این دو رکن از مبارزه نه تنها در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه مکمل هم هستند.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
