ادامه گراميداشت جانباختگان اعتراضات مهسا با حضور بر مزار آنان!
یکشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۲

از اول عید میخواستم برم سری به مزار جاویدنام های انقلاب بزنم، ولی نمیشد، تا امروز که صبح زود راه افتادیم برای بهشت زهرا مزار محسن_شکاری رو شستیم، گلهاش رو فهمیدیم سربازهای سیاهی هر روز جمع میکنن میریزن دور. یادداشت هایی از مردم بود، که محسن رو برادر عزیز، یا قهرمان خونده بودن، و از ادامهی راه حرف زده بودن. گل گذاشتیم رووی مزار مزار حمیدرضا_روحی خودش عامل اشتغالزایی بود و هفت هشت نیرو کنارش ایستاده بودن. پسر جوانی با یه عشق خاص سانت به سانت سنگ مزار رو میشست و دستمال میکشید، اطراف رو جارو میزد، گلها رو پرپرمیکرد و اسم حمیدرضا رو پر گل میکرد. عدهی دیگه ای هم برای سر زدن به حمیدرضا اومدن و رفتن مزار سیاوش_محمودی رو خیلی سخت تونستیم پیدا کنیم، احتمالا عامدانه شماره های ردیف و سنگ برعکس ذکر شده، و با کلی جستجو پیداش کردیم. سنگ مزار پر از گل، پر از یادداشتهایی که هموطنهاش براش گذاشته بودن. گلهای باغچه و گلدونها رو آب دادیم و کمی روی مزار رو مرتب کردیم خیلی دوست داشتم حتما به یلدا_آقافضلی سر بزنم، چون با بهشت زهرا آشنا نبودم سخت تونستم پیداش کنم. اونقدر گل روی مزار بود که نوشته ها پوشانده شده بودن، و عکس خودِ زیباست که بالای مزار روی سنگ چاپ شده. سخته دیدن این زیباترین ها زیر خاک سرد، سخته که ببینی اسم قشنگشون روی سنگ مزار حک شده، ولی وقتی یادداشت هایی که مردم روی تکه های کوچک کاغذ روی مزار گذاشتن رو میبینی، که ادای احترام کردن، اونها رو برادر یا خواهر عزیزشون دونستن، و یه عالمه گلی رو میبینی که هر روز میارن رو روی مزارش میذارن، متوجه میشی اونی که روی مزار محسن نوشته بود راهت ادامه داره راست گفته بود توی عید احتمالا سری به شهر زادگاهم، شازند، میزنم، از اونجا تا خرم آباد دو سه ساعت میشه رفت، حتما سری به نیکا_شاکرمی دوست دارم بزنم.
