آنها چه میگویند و ما چه میگوییم!
دوشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴
آرام فرج الهی

جامعهی ایران در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ معاصر خود قرار دارد. گسترش فقر، ناامنی معیشتی، بیکاری، فروپاشی خدمات عمومی، تبعیضهای ساختاری، سرکوب سیاسی و فرسایش امید اجتماعی، زندگی اکثریت مردم را به وضعیت انفجاری رسانده است. خیزشهای پیدرپی اجتماعی نه پدیدههایی مقطعی، بلکه نشانههای گسست عمیق میان جامعه و نظم حاکم هستند. اما هر بحران اجتماعی، همزمان بحران آلترناتیو نیز هست. مسئله فقط نفی جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله این است که چه نیرویی میتواند به این نفی، محتوای رهاییبخش بدهد. اینجاست که بحث اپوزیسیون راست، نقش جنبشهای اجتماعی و وظایف جنبش کمونیستی بهطور جدی مطرح میشود.
اپوزیسیون راست طیفی متنوع به نظر میرسد: از لیبرالها و جمهوریخواهان تا سلطنتطلبان و سوسیال دموکراتها. اما اگر از سطح شعارها و تفاوتهای شکلی عبور کنیم، یک اشتراک بنیادین آشکار میشود: اکثریت این نیروها خواهان تغییر در سطح قدرت سیاسیاند، نه دگرگونی مناسبات اجتماعی. آنها، مسئله را به «حکمرانی بد» تقلیل میدهند، بحران را نتیجهی استبداد سیاسی میدانند، نه استثمار ساختاری، رهایی را در تغییر قانون اساسی، انتخابات آزاد یا چرخش نخبگان جستوجو میکنند. در این نگاه، جامعه دست نخورده باقی میماند و فقط مدیران آن عوض میشوند. اپوزیسیون راست—اعم از لیبرال، جمهوریخواه یا سلطنتطلب—صریح یا ضمنی، از نظم سرمایهداری دفاع میکند. در این چارچوب، مالکیت خصوصی بر ابزار تولید مقدس است، بازار، تنظیم کنندهی اصلی زندگی اجتماعی تلقی میشود. دولت، حافظ امنیت سرمایه باقی میماند. این نیروها ممکن است از آزادیهای فردی و سیاسی سخن بگویند، اما هرگز به این پرسش پاسخ نمیدهند که چرا اکثریت جامعه حتی در «آزادترین» نظامهای سرمایهداری نیز فقیر و بیقدرت باقی میمانند. برای آنها، نابرابری یک «هزینهی ناگزیر توسعه» است، نه یک بیعدالتی ساختاری.
سوسیالدموکراسی در ظاهر فاصلهی خود را با راست حفظ میکند. از رفاه، بیمه، آموزش و بهداشت عمومی سخن میگوید. اما محدودیت بنیادین آن در این است که: مناسبات تولید سرمایهدارانه را مفروض میگیرد، قدرت طبقاتی سرمایه را دست نخورده باقی میگذارد، عدالت را به سیاستهای بازتوزیعی محدود میکند. تجربهی جهانی نشان داده که سوسیال دموکراسی در دورههای رونق ممکن است امتیازاتی بدهد، اما در دورههای بحران، نخستین نیرویی است که این امتیازات را پس میگیرد. چون حاضر نیست به ریشهی مسئله—یعنی مالکیت و قدرت طبقاتی—دست بزند.
اختلاف اساسی میان اپوزیسیون بورژوایی و کمونیست ها، نه در روش، بلکه در تحلیل از جامعه است. اپوزیسیون بورژوایی، سیاست را مستقل از اقتصاد میبیند، آزادی را از برابری جدا میکند، دموکراسی را به حق رأی تقلیل میدهد، در مقابل، کمونیست ها نشان میدهند سیاست بازتاب مناسبات اقتصادی است. آزادی بدون امنیت مادی، صوری و شکننده است. دموکراسی واقعی بدون قدرت اقتصادی مردم ممکن نیست. بنابراین، تغییر پایدار، بدون دگرگونی زیربنای جامعه، توهمی بیش نیست. کمونیست ها سرنگونی جمهوری اسلامی را نه پایان، بلکه آغاز میداند. مسئله، جایگزینی یک دولت با دولتی دیگر نیست، بلکه، پایان دادن به مالکیت خصوصی بر ابزار تولید اجتماعیکردن ثروت و منابع،لغو رابطهی کار مزدی بهعنوان رابطهای استثماری، نابودی ماشین سرکوب طبقاتی، هدف ایجاد جامعهای است که در آن انسانها بر سرنوشت خود حاکم باشند، نه بازار و سرمایه.
هیچ انقلاب اجتماعی بدون جنبشهای اجتماعی ممکن نیست. جنبشهای کارگری، زنان، جوانان، دانشجویان، معلمان و فرودستان، سوژههای واقعی تغییر هستند. این جنبشها، از دل تضادهای واقعی زندگی روزمره برمیخیزند، تجربهی زیستهی ستم را بیان میکنند، امکان بسیج تودهای دارند اما تجربه نشان داده که بدون جهتگیری سیاسی روشن، این جنبشها میتوانند، پراکنده شوند، در چارچوب اصلاحات مهار شوند، یا توسط نیروهای بورژوایی مصادره گردند در این نقطه، نقش جنبش کمونیستی حیاتی میشود. وظیفهی آن، حفظ استقلال سیاسی طبقهی کارگر که نباید زیر پرچم هیچ نیروی بورژوایی حرکت کند. پیوند مبارزات اقتصادی و سیاسی و مطالبات معیشتی باید به نقد کل نظام تبدیل شوند. سازماندهی از پایین بدون تشکل، آگاهی به قدرت تبدیل نمیشود.
مبارزه با توهمات لیبرالی
افشای این تصور که آزادی سیاسی بدون تغییر اقتصادی کافی است. ستم جنسیتی در ایران، عمیقاً پدر/مردسالار و طبقاتی است. زنان در بازار کار، خانواده و فضای عمومی، همزمان تحت ستم چندگانه قرار دارند. جنبش کمونیستی تأکید میکند که، رهایی زن، بدون رهایی اجتماعی ممکن نیست. آزادی زن، معیار آزادی کل جامعه است.
شوراهای کارگری و مردمی، شکل عینی قدرت سوسیالیستیاند. شوراها، قدرت را از پایین سازمان میدهند، نمایندگی را قابل کنترل و عزل میکنند، سیاست را از حرفهایگری نخبگان خارج میسازند، آنها نه فقط ابزار مبارزه، بلکه تمرین جامعهی نوین هستند. مسئلهی امروز ایران، انتخاب میان «بد و بدتر» نیست. انتخاب میان، تغییر چهرهی قدرت و تداوم استثمار، یا انقلاب اجتماعی و رهایی واقعی، اپوزیسیون بورژوایی، نمایندهی گزینهی اول است. جنبش کمونیستی، نمایندهی گزینهی دوم، این انتخاب، نه صرفاً سیاسی، بلکه تاریخی و اجتماعی است؛ انتخاب میان بازتولید انواع ستم، یا پایان دادن به آن.
۱۷ ژانویه ۲۰۲۶