جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵ | 23 - 10 - 2026

Communist party of iran

آسمان سرمایه‌داری در همه جای دنیا یک رنگ است! «پیش از شلیک گلوله، روایت سرکوب ساخته می‌شود»!


نیما مهاجر


اعتراضات در فرانسه که از ماه سپتامبر شروع شده به اوج خود رسیده است. تصاویر درگیری‌های اتفاق افتاده در بین پلیس و معترضان که عمدتا از جوانان و دانش‌آموزان نسل زد هستند به ترند شبکه‌های اجتماعی جهان تبدیل شده است. دیدن این تصاویر ما را به یاد اعتراضات سالهای اخیر در ایران و مواضع مختلف در مورد آن‌ها می‌اندازد. مقایسه و ترکیب تصاویر اعتراضات ایران و فرانسه یکی از محتواهای پربازدید در میدیا اجتماعی است و ما هم بر اساس یکی از این تصاویر ترکیبی به تحلیل واقعیات می‌پرداریم.

در یک سوی تصویر مورد نظر، مردم آبدانان‌اند که در جریان خیزش انقلابی، کیسه‌های برنج را به هوا می‌پاشند؛ در سوی دیگر، معترضان فرانسه‌اند که به فروشگاه‌های لوکس، از جمله لویی ویتون، یورش برده‌اند. دو صحنه در دو جامعه متفاوت، اما با پرسشی مشترک: چه کسی حق دارد خشم فرودستان را معنا کند و چه کسی تعیین می‌کند که عصیان مردم اعتراض برحق است یا شورش کور و آشوب ویرانگر؟

در جامعه‌ای که کالاهای لوکس به نماد آشکار ثروت انباشته و فاصله‌ی طبقاتی تبدیل شده‌اند، تعرض به فروشگاههای لوکس را چگونه باید معنا کرد؟ آیا باید با تکرار وقیحانه‌ی زبان رسمی حکومت‌ها آن را به‌عنوان جرم و تخریب ببینیم؟ یا باید ارتباط میان آن و بحران قدرت خرید، محرومیت و تضاد میان ثروت خصوصی و نیازهای عمومی را بررسی کنیم؟ سیاست طبقاتی تعیین می‌کند که اعتراضات مردمی را چطور نام‌گذاری کرده و کدام کلیدواژه‌ها را تکرار کنیم.

فروشگاه لوئی ویتون صرفاً یک مغازه نیست؛ نشان تجاری‌ای است که در اقتصاد سرمایه‌داری معاصر با تجمل، منزلت کالایی و بازار جهانی کالاهای گران‌قیمت پیوند خورده است. در سوی دیگر، مردمی قرار دارند که دسترسی به کالاهای ضروری و خدمات عمومی برایشان به مسئله‌ای روزمره تبدیل شده است. این تضاد اجتماعی اغلب در زندگی عادی پشت ویترین‌ها، تبلیغات و زبان ظاهراً بی‌طرف بازار پنهان می‌ماند.


اما نقد طبقاتی زمانی جدی است که از سطح نماد عبور کند. شکستن ویترین فروشگاهها، به‌خودی‌خود مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را تغییر نمی‌دهد؛ سود و قدرت سرمایه را از میان نمی‌برد و نیروی کار را از مناسبات استثمار رها نمی‌کند. این کنش نشانه‌ای آشکار از انفجار خشم برحق اجتماعی است، اما جایگزین سازمان‌یابی و مبارزه‌ی آگاهانه برای دگرگونی مناسبات تولید نیست. تحلیل مارکسیستی نه بر پایه‌ی تحقیر خشم توده‌ها بنا می‌شود و نه اهمیت سازماندهی توده‌ای و طبقاتی برای به پیروزی رساندن انقلاب و رهایی‌ طبقه‌ی کارگر را نادیده می‌گیرد.


در سوی دیگر تصویر مردم آبدانان را می‌بینیم که با کنشی نمادین نشان دادند حاکمیت نمی‌تواند با وعده‌ی برنج یارانه‌ای مسئله‌شان را به گرسنگی و توزیع چند کیسه برنج فروکاهد. خواست معیشت با مطالبه منزلت و کرامت انسانی گره خورده است؛ همان حقیقتی که در مبارزات معلمان، بازنشستگان و کارگران بارها بیان شده: زندگی انسانی، حق مسلم مردم است، نه امتیازی که حاکمیت با صدقه و وعده‌های موقت اعطا کند. بی جهت نبوده که معلمان بارها شعار سر می‌دادند: معیشت، منزلت حق مسلم ماست. در تمام این سالها کارگران ایران در کنار معیشت انسانی از حفظ کرامت انسانی نیز غافل نشده‌اند و همزمان علیه فقر و بی‌حرمتی به انسان طغیان کرده‌اند. این خشم توده‌های فرودست از نظمی برمی‌خیزد که فقر را بازتولید می‌کند و سپس از آنان انتظار دارد تحقیر و محرومیت را با سکوت و گدایی بپذیرند. در این منطق، مردم تا زمانی که ساکت‌اند، شهروندان قابل‌قبول‌اند؛ به‌محض آنکه نظم موجود را به چالش می‌کشند، به جمعیت فریب‌خورده، آشوبگر یا مزدور اسرائیلی تبدیل می‌شوند.


در فرانسه نیز اعتراض‌ها از وضعیت وخیم آموزش در مدارس، فشار هزینه‌های زندگی، بحران خدمات عمومی و نارضایتی از سیاست‌های اقتصادی نیرو گرفته‌اند. اگر در ایران رژیم فاشیستی اسلامی و مزدوران بزدل محور مقاومتی قیام توده‌ها را عامل ویرانی و انهدام اجتماعی نام می‌گذارند در فرانسه نیز قیام معترضان را غارتگری و جوانان خشمگین را اراذل و اوباش نام می‌گذارند.

پاسخ یک زن معترض در فرانسه به سوال یک خبرنگار تامل برانگیز است. خبرنگار با ذهنیتی سوگیرانه می‌پرسد: متوجه هستید که این شکستن‌ها و خراب‌کاری‌ها ممکنه مردم را شوکه کنه؟

زن جواب می‌هد: بله اگه کسی تحلیل سیاسی نداشته باشه ممکنه شوکه بشه، ولی آیا تمام مرگ‌هایی که در محیط کار و کارگاه‌ها رخ میده کسی رو شوکه می‌کنه؟ مرگ‌هایی که به‌خاطر نبود امکانات ایمنی رخ میده چون کارفرماها نمیخوان بابت این چیزا پول بدن ؟

آیا شوکه‌کننده نیست که آدم‌ها داروی ضدافسردگی می‌خوردن و تو محل کار یا از بیکاری خودکشی می‌کنن؟


آیا شوکه نمیشید از این‌که آدما تو کشورهای آفریقایی که ما غارتشون می‌کنیم می‌میرن؟

آیا از دیدن آدم‌هایی که، شاید اطرافیان خود ما باشن، و هرروز از مصرف الکل می‌میرن شوکه نمی‌شین؟

اینا براتون شوکه‌کننده نیست؟ برای من اینا خیلی بیشتر شوکه‌کننده است. این‌ها غارتگران واقعی‌ان، غارتگرای زندگی. نه غارتگرای ويترين‌ها!


آسمان سرمایه‌داری در همه جای دنیا یک رنگ است و غارتگران زندگی فقط از عصیان فرودستان شوکه می‌شوند. برای افرادی که از انفجار اجتماعی کارگران شوکه نمی‌شوند، تعرض معترضان فرانسوی به فروشگاه‌های لوکس را می‌توان در متن تضاد طبقاتی و خشم انباشته‌شده فهمید. توده‌های فقیر و زحمتکش با یورش به مراکز انباشت ثروت و کالاهای لوکس، اعتراض خود را به نابرابری وسیع اجتماعی و شکاف عمیق طبقاتی نشان می‌دهند.

رسانه‌های رژیم اسلامی و بزدل‌های محور مقاومتی هم شیادانه به این بخش از واقعیت اعتراضات فرانسه اشاره می‌کنند. اما بیان نیمی از حقیقت بر معیاری دوگانه استوار است: وقتی خشم اجتماعی در فرانسه بروز می‌کند، از بحران اقتصادی، نابرابری و مطالبات اجتماعی سخن می‌گویند؛ وقتی توده‌های به‌ستوه‌آمده در ایران به خیابان می‌آیند، جمهوری اسلامی و مدافعان محور مقاومتی‌اش انبوهی از برچسب‌ها را به میدان می‌آورند: شورش کور، انهدام اجتماعی، آشوب، اراذل و اوباش، پیاده‌نظام امپریالیسم و جاسوس اسرائیل.


در ایران، دستگاه تبلیغاتی حکومت برای بی‌اعتبارکردن خیزش‌های تهدیدکننده‌ی موجودیت خود، به‌طور مکرر از زبان امنیتی و اتهام دخالت خارجی بهره می‌گیرد. در فرانسه نیز مقام‌های حکومتی فریبکارانه ادعا می‌کنند که میان «مطالبات مشروع» و «رفتارهای مجرمانه» تمایز می‌گذارند، به این ترتیب گروه‌هایی از مردم را مقصر و عامل تشدید خشونت معرفی کنند و خود را در جایگاه حفاظت از نظم عمومی قرار می‌دهند. اگر ترامپ اعتراضات فرانسه را بی ارتباط به مطالبات برحق دانش‌آموزان معرفی می‌کند و به بهانه‌ی سیاست فاشیستی ضد مهاجران زمینه‌ی ذهنی سرکوب آن را فراهم می‌کند، خامنه‌ای جلاد و مزدوران محورمقاومتی هم ادعا می‌کردند که بین معترضان واقعی و اغتشاش و بلوا تفاوت قائل هستند و این چنین کشتار هولناک دیماه ۱۴۰۴ را رقم زدند.

مسئله فقط تفاوت واژه‌ها نیست. این زبان، بخشی از سازوکار سرکوب است. حاکمیتی که راه تشکل‌یابی مستقل، اعتراض سازمان‌یافته و بیان آزادانه نارضایتی را می‌بندد، سپس فقدان سازمان و پراکندگی خیزش را بهانه‌ای برای تحقیر همان مردم قرار می‌دهد. علت و معلول وارونه می‌شوند: فقر و استثمار و سرکوب از روایت حذف می‌شوند و خود معترضان به عامل ویرانی معرفی می‌شوند. قربانی در جایگاه متهم می‌نشیند و سرکوبگر خود را پاسدار امنیت و نظم جا می‌زند.


بااین‌همه، یک معیار روشن برای سنجش روایت‌ها وجود دارد: آیا روایت مورد نظر، علل مادی اعتراض را توضیح می‌دهد؟ از نهادهای سرکوب و ساز و کار قدرت سلب مسئولیت می‌کند و با روایت‌سازی جعلی کل حرکت اجتماعی را بی‌اعتبار می‌سازد؟ و برای حکومتی مشروعیت می‌سازد که از روز اول سرکارآمدنش با ادعاهای دینی، میهنی و به اصطلاح «ضدامپریالیستی» بساط اعدام و کشتار خیابانی به راه انداخته است؟ جمهوری اسلامی در تمام این سالها تلاش کرده است خود را نماینده‌ی ایران، استقلال و «مقاومت» معرفی کند.

به این ترتیب پیش از آنکه گلوله‌ای شلیک شود، روایتی ساخته شده است؛ روایتی که به سرکوبگر اطمینان می‌دهد در سوی درست تاریخ ایستاده و خشونتش اقدامی ضروری برای نجات جامعه است. همین منطق در روایت‌سازی پیرامون خیزش‌های دی‌ماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، قیام ژینا و خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ عمل کرده است. نام‌گذاری سیاسی، حاشیه‌ای بر سرکوب نیست؛ بخشی از آماده‌سازی جامعه برای پذیرفتن آن است. وقتی اعتراض را توطئه خارجی و معترض را مزدور معرفی کنند، می‌کوشند پیشاپیش همدلی عمومی با قربانی را درهم بشکنند و برای قتل و خون‌ریزی مشروعیت بتراشند.

اما ضدامپریالیسمی که از موضع مستقل طبقه‌ی کارگر جدا شود، ابزاری است برای توجیه سیاست‌های دولت حاکم. در چنین حالتی، تضاد میان دولت‌ها جای تضاد میان کار و سرمایه را می‌گیرد؛ منافع مردم با منافع حکومت یکی فرض می‌شود و هر نیرویی که نظم داخلی را به چالش بکشد، آگاهانه یا ناآگاهانه در صف دشمن خارجی قرار داده می‌شود.

این همان لجنزاری است که جریان‌های موسوم به چپِ همسو با «محور مقاومت» در آن دست و پا می‌زنند.

از همین رو، موضع نیروهایی که خود را چپ می‌نامند اما زبان امنیتی جمهوری اسلامی و محور مقاومت را علیه جنبش‌های مستقل مردم تکرار می‌کنند، بایستی افشا شود.


هرجا کارگران، زنان، جوانان و فرودستان از پایین و مستقل از دولت به میدان می‌آیند، آنان با برچسب‌هایی چون آشوب، انهدام اجتماعی و توطئه‌ی خارجی، به جای ایستادن در کنار مبارزه علیه استثمار و ستم، به بازتولید روایت سرکوب یاری می‌رسانند. مخالفت با امپریالیسم نمی‌تواند به توجیه استبداد داخلی، خاموش‌کردن اعتراض کارگران و تطهیر دستگاه سرکوب تبدیل شود. استقلال طبقاتی یعنی هیچ دولت و بلوک قدرتی را به بهای قربانی‌کردن مبارزه و رهایی توده‌ها به رسمیت نشناختن.

دفاع از خیزش‌های مردمی به معنای نادیده‌گرفتن ضرورت تشکل، سازمان‌یابی و رهبری جمعی نیست. برعکس، وظیفه نیروهای انقلابی پیوند زدن مبارزه خودجوش با سازمان‌یابی مستقل طبقه کارگر و ستمدیدگان است، نه سرزنش مردم به‌خاطر آنکه در شرایط سرکوب و انسداد سیاسی به خیابان آمده‌اند. خیزش بدون سازمان نقاط ضعف بسیاری دارد و ممکن است پراکنده بماند و به دست نیروهای دیگر منحرف شود؛ اما این واقعیت، مجوزی برای تحقیر خیزش و هم‌صدایی با سرکوبگران نیست.

اگر چه تصرف فروشگاهها در فرانسه، مانند هر نقطه‌ی دیگری از جهان نتیجه‌ی اجتناب ناپذیر فقر و گرسنگی ناشی از مناسبات سرمایه‌داری است اما اگر همین اقدام در ایران اتفاق بیافتد جمهوری اسلامی و مزدورانش با دوشکا مردم را به خاک و خون می‌کشند، با گلوله های ساچمه‌ای چشم جوانان را تاریک می‌کنند و با واژه‌های سخیف و احمق خواندن معترضان خیابانی، شخصیت و پیکرهای پاک جانباختگان را لگدمال می‌کنند. اگر پاسخ گلوله گلوله است، پاسخ توهین‌ها و فحاشی‌های مزدوران بزدل چه باید باشد؟


مزدوران محور مقاومتی که هر روز نقاب تازه‌ای بر چهره می‌زنند بر روی ضعیف بودن حافظه‌ی توده‌ها و پاک کردن ردِ مواضع و تبلیغات حساب باز کرده‌اند و به این دلخوش‌اند که مردم انقلابی در فردای سرنگونی رژیم اسلامی توهین‌ها و مواضع ارتجاعی و سرکوبگرانه‌ی آن‌ها را فراموش می‌کنند. اما هر گاه که خون‌های ریخته شده فراموش شود، فحاشی‌ها و اهانت‌های مزدوران هم از خاطرات توده‌ها پاک می‌شود.

حافظه جمعی نباید فقط نام جان‌باختگان و خاطره خون‌های ریخته‌شده را نگه دارد؛ باید واژه‌ها و مواضعی را هم به یاد بسپارد که برای توجیه آن خون‌ریزی به کار رفتند. آنان که امروز خشم مردم را جرم می‌نامند و سرکوب را ضرورت، نمی‌توانند فردا با تغییر توازن قوا گذشته خود را پاک کنند. فراموشی، پناهگاه سیاستی است که هر بار نقابی تازه بر چهره می‌زند.

این دو تصویر فقط دو صحنه از اعتراض نیستند؛ آینه‌ای‌اند برای دیدن جایگاه سیاسی راویان. باید پرسید چه کسی ریشه‌های خشم را توضیح می‌دهد و چه کسی می‌کوشد آن را جرم جلوه دهد؛ چه کسی در کنار ستمدیدگان می‌ایستد و چه کسی برای سرکوب آنان زبان و توجیه فراهم می‌کند.


پیش از آنکه گلوله شلیک شود، روایت‌ها صف‌بندی کرده‌اند. پس از شلیک نیز همان روایت‌ها برای تعیین معنای خون ریخته‌شده به میدان می‌آیند. وظیفه‌ی نیروهای رهایی‌خواه آن است که اجازه ندهند زبان قدرت، تاریخ فرودستان را به پرونده‌ای از جرائم و آشوب‌ها تبدیل کند؛ تاریخی که در آن علت‌ها حذف می‌شوند، قربانیان متهم می‌گردند و عاملان خشونت در جایگاه مدافعان جامعه می‌نشینند.

حافظه‌ی طبقاتی باید این وارونگی را ثبت کند.

تاریخ فقط با گلوله نوشته نمی‌شود؛ با روایت‌هایی هم نوشته می‌شود که پیش از شلیک، قربانی را مجرم و قاتل را مدافع جامعه معرفی می‌کنند. ما باید هر دو را به یاد بسپاریم: خون‌هایی را که بر زمین ریختند و زبان‌هایی را که برای ریختن آن خون‌ها مشروعیت ساختند.

مهر ۱۴۰۵

اشتراک در شبکه های اجتماعی: