ارسال

ترا من چشم در راهم

فریدون ناظری

نه مثل ره گشا، نیما،
همان نغمه گرِ تنها،
میان خیزش مردم،
به پیش صف و با آنها،
به سان "وودی" و "جو هیل"
اگر خواهم کنم تمثیل.

ترا من چشم در راهم"

به عمق نقب معدن ها،
به قعر رودها، دریا،
میان هٌرم کارخانه،
ردیفِ کوره پزخانه،
میان زاغه ها، گودا،
از این خانه به آن خانه.

"ترا من چشم در راهم"

به قلب شهر، میدانگاه،
خیابان ها و گردشگاه،
اتوبان ها و کوره راه،
به مرتع، دشت، خرمنگاه،
به وقت پرتوِ صبحگاه،
به روز و هفته، سال و ماه.

"ترا من چشم در راهم"

به سان رهرو "شورا"،
که آمر باشد و کارا،
نه مثل پیرو "مجلس"،
مکان عده ای مفلس،
بسان رهبرانِ ما،
لنین و مارکس، یا انگلس.

"ترا من چشم در راهم"

کنار هم، قلم در مشت،
که لازم شد، تفنگ بر پشت،
چو رقص چوپی کردی،
گره کرده به هم انگشت،
برانیم از میان جمع،
محمد، موسی و زردشت.

"ترا من چشم در راهم"

میان شوق یک کودک،
و یا پرواز یک اردک،
به اوج و شور یک آهنگ،
و نوری در دل شبرنگ،
به امید نجات از ننگ،
سفاک و بانیانِ جنگ.

"ترا من چشم در راهم"

هم آوا با عقاب و باز
و شاهین بلند پرواز
به راس قله ی سرکش
چو الهامی تحرک بخش
میان مزره و پونه،
کنار یاس و بابونه،

"ترا من چشم در راهم"
سوسیالیسم!




ما را دنبال کنید

تویتر Find us on youtube Follow us on google+ Follow us on facebook CPIran_mailing address
Result