ارسال

فراز و فرودهای برهه‌ای از جنبش کارگری در ایران و چهره های ماندگار، یوسف افتخاری (2)

جهان امروز

در شماره پیشین جهان امروز به دستاوردها و تلاش های نخستین پیشتازان جنبش کارگری –سوسیالیستی در ایران پرداختیم و با یکی از چهره های به نام و رهبران این جنبش آشنا شدیم. در این شماره، در بخش پایانی، گوشه ای از تجربه های یوسف افتخاری را با هم مرور می کنیم.

یوسف افتخاری، پس از ورود به خوزستان و پیش از دستگیری به سازماندهی نخستین شورای کارگری که نام «اتحادیه ایالتی» برآن نهاده بودند می پردازد. سال 1307 خورشیدی است. این سازماندهی شورایی، همان ارگان سازمان یابی کارگری مورد نظر مارکس و انگلس است که همراه با پیشبرد مبارزات روزمره، افق سوسیالیستی کارگران را رویاروی می گشاید. از زبان خود وی بشنویم: «مدارسی جهت کارگران در محیط ایران مخصوصأ در محیط مخوف خوزستان علی الخصوص آبادان غیر ممکن بود. از طرف دیگر اداره کردن تشکیلات وسیع کارگری عملی نبود. بنابراین با کمک مادی کارگران یک باب عمارت بزرگی اجاره کرده ظاهرأ چند فامیل کارگری را درآن سکونت داده آنجا را برای تعلیمات سیاسی کارگران از هرحیث آماده کردیم. هرروز صبح و عصرعده ای از کارگران طرف اعتماد تشکیلات دراین مدرسۀ سرّی مشغول تحصیل زبان مادری و نظریۀ سیاسی بودند. دورۀ مدرسۀ سری شش ماه بود. بهترین معلمین در این مدرسه بطورمجانی تدریس میکردند. شاگردان مدرسۀ فوق الذکر بسیار جدی و با ایمان بودند. عده ای از آنان اکنون هم مشغول مبارزۀ صنفی و نبرد با طبقۀ مفتخور می باشند.

تا اواخر 1307 شرایط خوزستان سخت و اختناق آور به وسیلۀ دیکتاتور جدیدالولاده مانع از تشکیل کنفرانسها و کنگره های تشکیلات کارگری شده بود. در تاریخ فوق الذکر کمیتۀ ایالتی اتحادیۀ کارگران که تقریبأ انتصابی بود، تصمیم گرفت بهر نحوی باشد وسیلۀ هیئت ایالتی تصمیمات جدیدی برای پیشرفت آیندۀ تشکیلات و مبارزه با شرکت نفت و رژیم دیکتاتوری اتخاذ نماید.

تشکیلات کنفرانس در خارج از محیط خوزستان خطراتی را دربر داشت که ممکن بود تحصیل اجازه مرخصی در یک روز معین و مسافرت عده ای از کارگران سرشناس از خوزستان موجب بیداری و سوءظن پلیس شرکت را فراهم آورد... لذا هیئت ایالتی اتحادیه کارگران تصمیم گرفت که:

1 - کنفرانس در یک روز تعطیلی تشکیل شود.

2 - پروگرام کنفرانس طوری تنظیم شود که مدت آن از 12 ساعت تجاوز نکند.

3 -محل کنفرانس در خارج از شهر باشد.

4 - به استثنای اعضای کمیتۀ ایالتی. کلیۀ نمایندگان تا موقع حرکت از محل کنفرانس بی اطلاع باشند.

در ماه رمضان در یکی از روزهای تعطیلی در ساحل رود بهمن شیر توی یکی از نخلستانها اولین کنفرانس اتحادیۀ کارگران خوزستان باحضور 48 نفر نماینده کارگران تشکیل گردید.

صدر اتحادیۀ کارگران پشت یکی از درختهای کوتاه نخل که به جای تریبون کارگران بود قرار گرفته پس از عرض تبریک و مسئلت اتحاد موفقیت کارگران پروگرام کنفرانس اتحادیه کارگران را به شرح زیر توضیح داد:

1 - گزارش صدر کمیتۀ ایالتی راجع به عملیات 18 ماهه کمیتۀ ایالتی و بحث در اطراف آن.

2 - گزارش مدیر تشکیلات.

3 -گزارش مدیر تبلیغات و مدیر مالی سازمان.

4 -تنظیم و تصویب مرام نامه و نظام نامۀ جدید.

5 - بحث در اطراف مسائل جاری و انتخاب کمیتۀ ایالتی.

پس از تشریح پروگرام کنفرانس اضافه کرد که هر یکی از نمایندگان حاضر از طرف چندین حوزه انتخاب شده اند و اکثریت آنها رابط حوزه ها هستند که طرف اطمینان کارگران بوده و کارگران به آنها رأی داده اند و کمیتۀ ایالتی درموقع انتخابات دقیقأ مراقب جریان انتخابات بوده است.

صدر اتحادیه ضمن بیانات مفصل خود اضافه کرد که عده ای از اعضای اتحادیه بی اطلاع میباشند. لذا خواهشمندم تصویب فرمایید کلیه اعضای اتحادیه را از ارتباط تشکیلات خوزستان با اتحادیه های بین المللی کارگران مطلع نمایند. سرمایه داران با هم ارتباط کامل دارند لذا کارگران ایران نمیتوانند از تشکیلات بین المللی کارگران جدا شوند. نطق صدر اتحادیه با کف زدن نمایندگان خاتمه یافت.

مسئولین تشکیلات گزارش 18 ماهه را بعرض نمایندگان رسانده پس از ذکر نواقصات کار از طرف نمایندگان، نطق های آتشین برعلیه رژیم دیکتاتوری شروع شده ومباحثات دراطراف طرزعملی مبارزه با شرکت نفت و رژیم دیکتاتوری به میان آمد. بالاخره کلیه عملیات هیئت موقتی اتحادیه کارگران سری شرکت نفت مورد قبول و تمجید و تقدیس نمایندگان واقع گردید. ضمن مباحثات و این که چگونه باید با شرکت نفت و نمایندگان ایرانی صفت آن شدیدترین مبارزه عملی را شروع کرد و ضربۀ مهلکی به آن شرکت وارد ساخت. صدر اتحادیه اظهارداشت که ما در ظرف یک سال و نیم با عدم وسایل و مساعدت از مرکز تشکیلات توانسته ایم عظیم ترین تشکیلات کارگری را در خوزستان ایجاد کرده، بزرگترین سرمایه داران انگلستان را که عبارت از سهامداران نفت جنوب است اغفال نموده، سوءظن آنها را به طرف تشکیلات موهوم ملیون معطوف کرده، شر پلیس را از تشکیلات واقعی کارگران دور سازیم.

در این کنفرانس مسائل جاری به قدری در محیط صمیمیت و با دقت کامل نمایندگان کارگران حل می شد که موجب حیرت و تعجب ارگانیزاتورهای مجرب شده بود.

از کارگران مبارز این کنفرانس که به واسطۀ ضیق وقت کلیۀ مسائل با شتاب زدگی و عجله حل میشد، مرامنامه و نظام نامۀ اتحادیۀ کارگران خوزستان به تصویب نمایندگان رسید و نیز عده ای از کارگران مبارز و کارآزموده در کنفرانس به عضویت کمیتۀ ایالتی اتحادیۀ کارگران انتخاب شدند.

با اینکه از بدو تشکیل اتحادیۀ کارگران خوزستان رهبران اتحادیه با اتحادیۀ بین المللی کارگران مربوط بوده و خود را وابستۀ ... ضمنأ به هیئت جدید دستور داده شد که به منظور موفقیت و غلبه بر دشمنان صنفی و آزادی با احزاب و سازمانهای سری در تماس و ارتباط باشند. رسوا کردن و پرده از روی ریا و عوامفریبی عمال کمپانی نفت برداشتن، جزو دستور کنفرانس هیئت ایالتی بود.

تأسیس مدرسۀ سرّی جهت تعلیمات سیاسی کارگران مورد تأیید و تمجید نمایندگان واقع شد. نمایندگان یک باب مدرسۀ سرّی را کافی ندانسته به هیئت جدید توصیه کردند برای افزایش معلومات سیاسی و طبقاتی کارگران وسایل تحصیل و اعزام عده ای از کارگران را به خارج از خوزستان فراهم نماید. مدت کنفرانس دوازده ساعت بود. بزرگترین و مهمترین جلسۀ کارگران بدون سوءحادثه خاتمه یافته، نمایندگان با خوشحالی و موفقیت به منازلشان مراجعه کردند.

دراولین کنفرانس مرامنامه و نظامنامۀ کارگران مطرح و به تصویب نمایندگان رسید. ... بعضی ازمواد آن...

ماده 3 مرامنامه – «شناساندن شخصیت حقوقی اتحادیۀ کارگران خوزستان.» در آن موقع تشکیل اتحادیۀ کارگران بدون اینکه قانوناً قدغن باشد، ازطرف ادارۀ شهربانی ممنوع شده، اعضای اتحادیه را اگر کشف میکردند، بدون رعایت قانون توقیف و به سیاه چالها می انداختند. غالب دستگیرشدگان در اثر بدرفتاری مأمورین و خرابی و تاریکی و رطوبت مسکن و نداشتن غذای کافی وعدم وسائل حفظ الصحه در سیاه چالها جان می سپردند. بنابراین تشکیلات به آزادی عمل و دارا بودن شخصیت حقوقی اتحادیه بسیار اهمیت میداد.

چنانچه در مقالات گذشته سختی زندگی و معیشت کارگران را تذکر دادیم و نوشتیم که اکثر کارگران از حداقل زندگی هم محروم بودند، به همان مناسبت ماده 5 مرامنامه میگوید: «مبارزه جهت بهبود وضع اقتصادی و زندگی کارگران خوزستان... ماده 7 مرامنامه – وادار نمودن شرکت نفت به ایجاد بیمۀ کارگری از حیث بیکاری، پیری، حوادث و غیره.

ماده 9 مرامنامه – شناساندن حق اعتصاب و نمایشات کارگران.

ماده 12 – سعی و کوشش برای تأسیس باشگاههای ورزشی و تفریحی و اجتماعی کارگران.

نظم نامۀ اتحادیۀ کارگران

شرایط عضویت:

1 - کلیۀ اشخاصی که با دست رنج خود زندگی کرده، مستقیمأ و یا من-غیرمستقیم از زحمت دیگران استفاده نمیکنند، می توانند عضو اتحادیه باشند.

2 - مرامنامه و نظامنامۀ اتحادیه را بپذیرند.

3 - سوء سابقه نداشته باشند.

نظامنامه، افراد اتحادیه را مقید میکند به اینکه در جلسات اتحادیه مرتب شرکت نموده، حق عضویت خود را طبق مقررات نظامنامه پرداخته و برای پیشرفت اتحادیه کوشا بوده، اسرار اتحادیه را حفظ نمایند.

نظامنامۀ اتحادیۀ کارگران خوزستان کلیۀ اشخاصی را که از دسترنج دیگران استفاده کنند از عضویت در اتحادیه محروم کرده است. به موجب نظامنامه، انتخابات اعضای حاضر در جلسه به یک نفر قابل اجراء بوده است.

پس از تصویب مرامنامه و نظامنامه و تعیین خط مشی اتحادیه کارگران... انتخاب هیئت مدیرۀ اتحادیۀ کارگران:

1 - موسی جنوبی کارگر لوکوشاپ. 2- شعبان کارگر جرثقیل 3- رمضان کارگر برق 4- حسن علی ثابتی کارگر کارهای سنگین 5- سید خلیل پیغمبرنژاد سوهان کار 6- رحیم خوئی سوهان کار 7- یوسف افتخاری کارگر ترینشاپ 8- غلام روانی 9- غلام سام.

اعضای هیئت جدید اتحادیه بلافاصله پس از انتخاب شدن جلسه هیئت را تشکیل داده مدیران کمیسیون ها را انتخاب و نیز کمیسیونها را تعیین و نتیجه را به شرح زیر به اطلاع نمایندگان رساندند:

1 -کمیسیون تشکیلات 2- کمیسیون تبلیغات 3- کمیسیون بازرسی 4- کمیسیون تشویقات 5- کمیسیون اجرائیه 6- صدارت. مدیران کمیسیون ها مسئول اعمال کمیسیون خود بوده و بایستی اعضای کمیسیون را از افراد فعال و مورد اطمینان اتحادیه تعیین نمایند. صدر اتحادیه مسئول کلیه عملیات اتحادیه است. تا آن موقع کمیسیون اجرائیه معنی و مفهومی نداشت، لیکن در خوزستان شرایط محل و موقع ایجاب میکرد که علاوه بر کمیسیونها که تا آن روز معمول بود کمیسیونی به نام کمیسیون اجرائیه تشکیل گردد.»

مدرسه سرّی آموزش های سیاسی کارگران برپا شده درسال 1307، سال1325 به آتش کشیده می شود: « چون اهالی آبادان برای تأسیس این مدرسه زحماتی کشیده و خساراتی را متحمل شده بودند، لذا علاقۀ مخصوصی به حفظ آن نشان می دادند. متأسفانه این مدرسۀ تاریخی و مورد علاقه اهالی آبادان را اعضای [حزب] توده در اعتصاب 1325 یعنی در روز تاریخی 23 تیر آتش زده کاملأ سوزاندند. این آتش قلب اهالی آبادان را سوزاند. آبادانی ها هرگز آن را فراموش نخواهند کرد. گمان می کنم در آتش زدن این مدرسه دستهای مرموزی در کار بوده و می خواستند با این عمل حامیان حزب توده را در انظار خوزستانی ها منفور و رسوا نمایند.»

در پی این سازماندهی انقلابی و برگزاری اعتصاب اول ماه مه در پالایشگاه و دستگیری یوسف افتخاری و رفقای همراهش در سال 1308، به سال 1315نزدیک می شویم. یوسف افتخاری در این سالها در زندان است. سال 1315خ و باز هم بسیاری از سوسیالیست ها و فعالین کارگری دستگیر می شوند و زندان شاه از زندانیان سیاسی انباشته می شود. گروه 53 نفر به رهبری دکتر تقی ارانی از همین زمان آغاز می شود. تقی ارانی استاد فیزیک و از آلمان آمده بود و با پیشینه‌ای پان ایرانیستی به هنگام دانشجویی در آلمان، اما اکنون دمکراتی پیشرواست و به سوسیالیسم گرایشی دارد. ارانی پس از تماس با تنی چند از فعالینی که از آلمان و فرانسه و روسیه آمده اند محفلی آموزشی بنیاد می‌نهد و مجله «دنیا» را که سپس نشریه تئوریک حزب توده گردید سازمان می دهد. وی با سلیمان محسن اسکندری (سلیمان میرزا - زاده ۱۲۴۵ درگذشته ۱۶ دی ۱۳۲۲ خورشیدی) از شاهزادگان مشروطه خواه و رادیکال، پیوند نزدیک داشت.ایرج اسکندری متولد ۱۲۸۶ فرزند یحیی اسکندری(برادر شاهزاده سلیمان میرزا اسکندری) از بنیانگزاران حزب توده، نورالدین کیانوری (۱۲۹۴ – ۱۳۷۸) که پس از پایان تحصیلات مهندسی در آلمان نازی، در سال ۱۳۱۹ به ایران بازگشت و دو سال بعد وارد حزب توده شد، عبدالصمد عدل قاجار(کامبخش -۱۲۸۲ – ۱۳۵۰) فرزند شاهزاده کامران میرزا عدل‌الممالک، احسان طبری، فریدون کشاورز، آرداشس آوانسیان، رادمنش، بزرگ علوی ووو از جمله این محفل بودند. در اردیبهشت ۱۳۱۶ یاران دکتر ارانی معروف به "گروه ۵۳ نفر" دستگیر شدند. در زندان بود که دریافتند کامبخش آنها را به پلیس لو داده است. او سالها بعد (در پلنوم چهارم حزب توده) با توجیه گرایی به کرده ی خود اعتراف کرد.

جنگ جهانی دوم در پی نیاز بورژوازی به اشغال بازارهای جدید و مهار بحران های همیشگی سرمایه، شعله ور شده است و زمزمه ی اشغال ایران به گوش می رسد. رضا شاه بنا به تصمیم مشترک آمریکا، انگلستان و روسیه باید جابجا شود و ایران را ترک کند. با این جابجایی، سال 1320 خورشیدی، زندانیان سیاسی آزاد می شوند. تقی ارانی در زندان به قتل رسیده است. یوسف افتخاری در زندان قصر به تروتسکیست بودن متهم شده بود و در زندانی که زندان در زندان بود در برابر طیفی که حزب توده را بنیاد نهادند به تنهایی ایستادگی می‌کرد. جرم یوسف انتقاد از استالین و نگرش و تحلیل حزب کمونیست شوروی در ارتباط با رضا شاه و سیاست این رهبری و دولت در سازش با حکومت های ارتجاعی مانند سلطنت پهلوی بود. گروه 51 نفر از 53 نفر اینک در بیرون، به جز یوسف افتخاری و ارانی که دگر در میانشان نیست، حزب توده را اعلام می‌کنند. افتخاری در تهران، مسافرخانه نشین است که رضا روستا از رهبران جدید حزب به دیدنش می آید. او را از کوتو و در زندان می شناخت.

رضا روستا، مسئولیت سازماندهی کارگران، زیر رهبری و اتوریته حزب توده را وظیفه مند است. رضا روستا اصرار دارد که به پشتوانه حزب توده و حزب کمونیست روسیه، کارگران را سازمان دهند. و افتخاری دلیل می آورد که «آنها که کمینترن را منحل کردند و بزرگترین سازمان جهانی سرخ کارگران را از بین بردند، چگونه می‌خواهند در ایران کارگران را سازمان دهند»! و درخواست پیوستن به حزب توده و همکاری با رضا روستا را نمی پذیرد. چندی به کارگری می‌پردازد. چندی به همراه رفقایی به شهرستان ها سفر می کند و به ارزیابی شرایط می پردازد. سرانجام در تبریز به برپایی هسته های کارگری تلاش می ورزد.

یوسف درسال 1321 در کنفرانسی با شرکت کارگران پیشرو تهران، «اتحادیه کارگران و برزگران» را بنیاد می نهد. رضا خیاط، انصاری کارگر تسلیحات، سید عیسی حسینی کارگر چاپخانه، مهندس عتیقه‌چی، یوسف افتخاری، خلیل انقلاب (قاصی دادگستری) عباس حسنی به نمایندگی برگزیده می شوند. در این برهه، حزب توده هنوزتشکیلات کارگری ندارد، چند ماه بعد است که به رهبری رضا روستا «شورای اتحادیه های کارگران» اعلام موجودیت می کند.

افتخاری، رفیق دیرینه و زندانش، علی امید را دوباره می یابد و با وی روانه اهواز می شود تا با بازسازی سازمانهای کارگری در جنوب، کارگران نفت را سازماندهی کند. به مقامات و ارتش شوروی که در تهران هستند نزدیک نمی شود. او گرایش شورایی دارد. تشکیلات تهران را به رحیم همداد و علی زاده و ووو می سپارد و خود دوباره راهی تبریز می شود. در آنجا دفتر «اتحادیه کارگران و برزگران» را در دست پلیس می بیند. به یاری کارگران، پلیس ها را خلع سلاح و دفتر را بازپس می‌گیرند. با گسترش فعالیت های حزب توده به ویژه در آذربایجان و تهران، فشار بر اتحادیه های مستقل افزایش می‌یابد. به ویژه در شرایط جنگی و با حضور ارتش شوروی در تبریز و فشار حزب توده، میدان بر فعالیت های شوراهای یوسف افتخاری تنگ تر می‌شود و فعالین همراه او یکی در پی دیگری به حزب توده می پیوندند. سال 1324 به شکایت رضا روستا و عبدالصمد کامبخش علیه افتخاری، وی را به فرمانداری نظامی می‌کشانند. این بار از توطئه ی بازداشت می‌گریزد. در این میان قوام السلطنه هم به تقویت حزب دمکرات خود و تأسیس «اتحادیه زرد» کارگری به نام «اسکی» به رهبری خسرو هدایت مشغول شده بود. به بیان یوسف، « تشکیلاتشان» در واقع تشکیلات کارگری نبود. یک عده لات از قبیل قزلباش، بیوک صابر و حسن عرب و بعضی افراد شرور کارخانه ها را هم جمع کرده بود. در خیابان پهلوی هم یک جایی را گرفته بودند. کوشش کردند که ما با اسکی متحد شویم. خسرو هدایت به دفعات نزد من آمد و گفت آخر در دنیا چه می خواهی؟ اگر تشکیلات می خواهی که ما داریم، قدرت هم با ما است. ولی ما حاضر نشدیم. این دفعه قضیه برعکس شده بود، فشار از طرف قوام و دولت و اسکی و باصطلاح دست راستیها شروع شده...»

دراین برهه درخواست شرکت در نشست سالانه سازمانی جهانی کار دارد. از سوی حزب توده و حضور پر رنگ شوروی در سازمان جهانی کار، از مسافرت وی به پاریس جلوگری می شود. اجازه مسافرت و سوار شدن بر هواپیما را نمی یابد و نمایندگان حزب توده راهی ژنو می شوند. درحالیکه سرمایه دارانی نیز به نام نماینده کارگران در این نشست شرکت می کنند. افتخاری، اما با تلاش زیاد به فرانسه می‌رود و در آنجا نقش حزب توده را افشاء می کند. گزارش شده بود که او از فاشسیست هاست. افتخاری در خاطرات خود می گوید:

«برای سندیکای جهانی [منظور همان س ج کار] ثابت شد که اینها (شورای متحده) مردمان ناراحتی بودند و سرکوب شدند. ولی دولت خیلی دستپاچه شده بود. چند بار از جانب دولت قوام با من تماس گرفتند. هم تماس مستقیم گرفتند و هم شریف امامی را فرستادند که با اسکی متحد بشویم و هرچه بخواهید قوام در اختیارتان می گذارد. وعدۀ وکالت هم دادند. فوق العاده دستپاچه شده بودند و خودشان را به همه جا می زدند که علیه دولت صحبت نشود نمی دانستند که من خودم واقعیت را می گویم. به هیئت العریس گفتم: دولت، دولت استبدادی است، دمکرات نیست. یک وقتی با توده ای‌ها ساختند و دسته جمعی ما را غارت کردند. حالا همدیگر را غارت می‌کنند. فرقی نکرده منتها حالا یک مقداری ما در کناریم و چیزی نداریم که غارت بکنند. ادارۀ ما را بستند، پشت پرده هم کار می کنیم و خودنمایی هم نداریم..»

افتخاری در بازگشت به تهران پس از دو ماه، تشکیلات خود را در یغما می بیند. تلاشش به جایی نمی‌رسد. جعفر پیشه وری رهبر حزب دمکرات آذربایجان وابسته به حزب توده، نیز درخواست دیدار با یوسف را می کند. در این دیدار، پیشه وری از وی درخواست پیوستن به «حزب دمکرات آذربایجان» دارد و او نمی پذیرد. از سوی سفارت روسیه دعوت می شود و درآنجا پیشنهاد پیوستن به حزب توده را می شنود و سرباز می‌زند.

کمی بعد یوسف را در خیابان می‌رباین. نزدیک سندیکا است که آنجا را در محاصره دویست نفر از طرفداران حزب توده می‌بیند. با چاقو به او حمله می‌کنند و او به تپانچه مسلح است، اما فشنگ، گیر می‌کند و با چاقو زخمی و ربوده شده و به خانه ای برده می شود. شبانه در آنجا زندانی است. محل نگهداری اش خانه ی حزب توده در خیابان فردوسی تهران است. مظفر فیروز، وزیر کار قوام و معاون حزب دمکرات ایران به رهبری قوام، از حزب توده درخواست می‌کند که اگر هنوز زنده است، باید به زنجان فرستاده شود تا نزد غلام یحیی «ژنرال فرقه دمکرات در آذربایجان» محاکمه می شد و برادرش رحیم افتخاری و جعفر طاهری و بالکانی هم آنجا هستند. سرانجام شهربانی مداخله می‌کند و آنها را به شهربانی می برند. مدتی بعد آزاد می شود. اعتصاب بزرگ کارگران نفت در جنوب برپاست. مظفر فیروز به دستور قوام در رابطه و هماهنگی باحزب توده، برای خاموش سازی اعتصاب به آبادان گسیل می‌شود. فیروز با میانجی گری عباس اسکندری، (نماینده دوره پانزدهم مجلس شاه) خود را به حزب توده نزدیک کرد و در راه برقراری ارتباط قوام با حزب توده کوشید. حزب توده نقش مهمی در پایان یابی اعتصاب عظیم کارگران نفت داشت. در کابینه قوام ، 3 وزیر توده ای به خدمت بورژوازی حاکم درآمدند: دکتر فریدون کشاورز، مرتضی یزدی و ایرج اسکندری در رأس وزارتخانه‌های بازرگانی، بهداری و پیشه و هنر قرار گرفتند. واگذاری پست‌های حساس سه وزارتخانه درسال 1325 تا 27 و نفوذ حزب توده در ارتش و شهرهای صنعتی آبادان، اهواز، اصفهان، ساری، رشت و انزلی و نیز اتحادیه های دهقانی و برخی شهرهای آذربایجان، پشتوانه های این بده و بستان‌ها بودند.

فشار بر سازمانهای مستقل کارگری و دهفانی شدید تر از همیشه ادامه دارد. در همین روزها، لویی سایان رئیس س ج کار به تهران می آید. و یوسف به دیدن او می رود و از شرایط سخت کارگرن و اتحادیه ای که در هراس از حزب توده و دولت زیر زمینی شده اند می گوید. تشکیلات خوزستان نیز زیر ضرب توده ای هاست. در این برهه قوام السلطنه به برپایی حزب دمکرات، به تشکیل اتحادیه ی دولتی و زردی به نام «اسکی» دست می زند. خسرو هدایت، ضدکارگر، رئیس «اسکی» است و به دیدن افتخاری می رود و او را به همکاری با اسکی می خواند که را نمی پذیرد. «شورای متحده...» به رهبری رضا روستا وابسته به حزب توده نبض جنبش کارگری را در دست گرفته است.

در آذربایجان، آذرماه 1325 «جمهوری» فدرال خودمختار آذربایجان به رهبری پیشه وری و سپس «جمهوری» فدرال خودمختار کردستان به رهبری قاضی محمد اعلام می شود، یکسال نمی‌گذرد که در 21 آذر ماه 1326 به سبب از دست دهی پشتیبانی شوروی، این خود مختاری ها با لشکر کشی شاه به خاک و خون کشانیده می شوند.

افتخاری، با افتی کوتاه، به تبریز می رود و سپس به تهران و در تلاش برای بازسازی تشکیلات مستقل کارگری تلاش می‌ورزد. گاهی ناچار زیر فشارسرکوب و آزار حزب توده با قوام دیدار می کند اما هرگز به همکاری با دولت تن نمی سپارد. «رزم آرا در زمان نخست وزیری دستور داده بود که گداها را جمع بکنند و از این لحاظ برای تأمین معاش آنها یک مبلغی به بنزین بسته بود که اون مبلغ صرف گداها بشود. ولی گدا بهانه بود. از این مبلغ می خواست به قم پول بدهد و روحانیون را به طرف خودش جلب کند. یک روز فروهر مرا صدا کرد گفت آقای افتخاری می خواهم یک مأموریتی به شما بدهم خجالت می کشم. پرسیدم چه مأموریتی. گفت می خواهم بروی امین آباد و سرپرست گداهایی بشوی که در آنجا جمع کرده اند. گفتم چشم می روم. اسم آن مرکز را تعاون گذاشته بودند. رفتم و دیدم یک عده ژاندارم به سرپرستی سرگردی به نام کاشانی آنجا هستند. تنها چیزی که نبود "تعاون" بود... به اداره برگشتم فروهر [وزیر کار سال 1326] گفت رفتی؟ گفتم رفتم ولی به تعاون نرفتم. جایی رفتم که شکنجه و آزار و اذیت بود. گفت موضوع چیست؟ موضوع را گفتم. تلفن کرد به ژاندارمری که ژاندارمهای آنجا هم تحت نظر افتخاری سرپرست آنجا باشد. به آنجا برگشتم. سرگرد کاشانی آمد و صحبتهایی تهدید آمیز کرد که آقای افتخاری من شنیده ام که شما کمونیست هستید. بعد دید فایده ندارد رسمأ گفت که پول می خواهم. می گفت اگر گدا را نزنم که پول نمی دهد. فقط آنهایی را می زنم که خانه و زندگی و سه چهار تا خانه دارند همه را که نمی زنم. گفتم آقای کاشانی، شاه هم می داند که من کمونیستم. همه می دانند. اما اینجا صحبت کمونیستی نیست. صحبت این است که یک عده را به عنوان این که کمک می کنیم و به اسم تعاون جمع کرده اند و شما آنها را شلاق می زنید. باید بروید. بالاخره کاشانی را برداشتند و معاونش ماند و آنها هم نظر من بودند.

...یک روز خبر کردند که رزم آرا می خواهد به تعاونی بیاید و گداها را ببیند. به من دستور دادند که شب آنجا بخوابید. چون ممکن است رزم آرا صبح زود به آنجا بیاید. راه امین آباد خاکی بود و گفتند رزم آرا دستور داده اینجا را بدهید آب پاشی بکنند. من شب نرفتم آنجا بخوابم. صبح هم آب پاشی نکردم. فردای آن روز توی باغ قدم می زدم. رزم آرا آمد و از ماشینش پیاده شد آمد و مرا دید. با هوش بود فورأ مرا شناخت گفت آقای افتخاری شما این جا هستید؟ گفتم بله من اینجا هستم، گفت دستور داده بودم که اینجا را آب پاشی بکنند. پس چرا نکردید؟ گفتم خواستم شما هم بیایید مثل ما گرد و خاکی شوید. همیشه ما، یک دفعه هم شما. گفت: میدهم درست می کنند. آدم جدی بود. رفت و پس فردا شروع به سنگ فرش کردن کردند. ..»

در پی کودتای آمریکایی 28 مرداد سال 1332 بههمدستی آیت‌الله کاشانی‌ها و لمپن‌ها، علیه دولت محمد مصدق، جنبش کارگری- سوسیالیستی و هر گونه فعالیت سندیکایی نیز مورد سرکوب و ممنوعیت قرار گرفت. یوسف افتخاری در این سالها در انزوا است. با سرنگونی شاه، از حضور و بازگشت افتخاری در فعالیت های سیاسی و کارگری خبری نمی یابیم. سال 68 به گفتگو می نشیند و مجال می‌یابد تا تنها گوشه هایی از خاطرات دوران گذشته را بازگوید. او تا بعد از انقلاب در سال 69 هنوز در آرزوی بازسازی ارگانهای مستقل و انقلابی کارگران است. کمی بعد از بازگفت یادها که به نام خاطرات سپری شده فراهم آمد، پیش ازچاپ کتاب یادهایش، یوسف افتخاری، با همه ی آرزوها و امید، در حالیکه به پیروزی و رهایی کارگران وفادار بود در گذشت.

خرداد ماه 1396



ما را دنبال کنید

تویتر Find us on youtube Follow us on google+ Follow us on facebook CPIran_mailing address