ارسال

آتش به اختیار به سوی کیست؟

جهان امروز

«آتش به اختیار» واژه ای نظامی است که از سوی فرماندهی به نیروهای زیر فرمان صادر می شود و اجازه می‌دهد تا هر فرد به اختیار خود بدون انتظار از فرمان رهبری به هر سوی، و به هر هدف و آنگونه که خود تشخیص می دهد شلیک کند. این فرمان تنها زمانی داده می شود که درگیری نظامی و رویا رویی با دشمن آنچنان شدت و اوج گرفته که هیچ مجالی برای صدور و دریافت فرمان از بالا نیست. لحظه ای است، اضطراری، بحرانی و سرنوشت ساز، هستی و نیستی نیرو و رهبری در گرو این ریسک است. در این آتش گشایی به هر سوی و با تشخیص فردی، در شرایط محاصره ی مقر فرماندهی و نیروها، سخن از جنگ تن به تن و عملیات انتحاری می‌رود. شلیک به هر سوی و با تشخیص فردی، زمانی صادر می شود که دیگر امیدی به برای ماندگاری نمانده است.

این فرمان را خامنه ای در دیدار با دانشجویان حزب الهی که آنها را افسران "جنگ نرم" می نامید صادر کرد. آشکار است که فرمان آتش فرمانده کل قوا، به افسران و نیز به نیروهای تحت فرمان خود، به زبان نظامی صادر شد. آتش به اختیار را خمینی در 26 بهمن ماه 57 اینگونه صادر کرد:"اینهایی که در بازداشت هستند متهم نیستند بلکه مجرمند. باید فقط هویتشان را ثابت کرد بعد همه آنها را کشت. اصلا احتیاجی به محاکمه آنها نیست و هیچ گونه ترحمی هم درباره آنها مورد ندارد. ما معتقدیم که مجرم، اصولا محاکمه نیاز ندارد و باید او را کشت...» سال 60 خمینی در برابر خیزش سراسری فرمان "آتش به اختیار" صادر کرد:"تعیین هویت دستگیر شده ها و زخمی ها لازم نیست. زخمی ها را در همان خیابان ها بکشید!" و اینگونه بود که در خرداد و تیر ماه هزاران نفر را بی نام و بی نشان در خون خویش غرقه ساختند.

اینک همه حکومت شوندگان که تن به سرسپردگی نداده اند، مجرمند و در گروگان. خمینی در راس حکومت اسلامی و در درازای عمر نکبت بار خویش تنها یکبار فرمان جهاد داد: در 28 مرداد سال 58 فرمان جهاد علیه کردستان به همینگونه صادر شد. "آتش به اختیار"، فرمان نظامی بود که نوروز خونین سنندج، مریوان، پاوه، مهاباد، ‌بوکان، سقز، نقده و قلاتان و تمامی کردستان و آذربایجان و انزلی و ترکمن صحرا و خوزستان و سپس در سال 60 سینه ی سراسر ایران را نشانه گرفت، آتش گشود و جوی خون جاری ساخت، به ویژه در دهه ی شصت و کشتار 67 فرمان به دار آویختن هزاران زندانی سیاسی با همین فرمان به اختیار خمینی به هیئت مرگ حسینعلی نیری (حاکم شرع وقت)، مرتضی اشراقی (دادستان وقت)، ابراهیم رئیسی (معاون وقت دادستان) مصطفی پورمحمدی وزیر کنونی دادگستری روحانی، رازینی، محمد مقیسه ای (ناصریان) و ... با "آتش به اختیار" صادر شد. او فرمان تیرباران نوجوانان دختر و پسر زخمی در خیابان های سرشار از اعتراض و شورش در خرداد ماه 60 را با این فرمان ها جاری ساخت: «یوم الله واقعی روزی است که امیر المومنین شمشیر کشید و همه خوارج را از اول تا آخر کشت ، ایام الهر روزهایی است که خداوند تبارک و تعالی یک زلزله، یک سیل، یک طوفانی را وارد می کند، به این مردم شلاق می زند که آدم شوید ...» و «ما خلیفه می خواهیم که دست ببرد، حد بزند رجم کند، همانطور که رسول الله دست می برید، سر می برید، حد می زد و همانطور که یهود بنی قریضه را چون جماعتی ناراضی بودند قتل عام کرد ....»، «شما آقایان علما، چرا فقط سراغ احکام نماز و روزه می روید؟ چرا هی آیات رحمت را در قرآن می خوانید و آیات قتال را نمی خوانید؟ قرآن می گوید بکشید، بزنید، حبس کنید، چرا شما فقط همان طرفش را گرفته اید که صحبت از رحمت می کنید؟ رحمت مخالفت با خداست» ...

از این روی، فرمان گشودن آتش به اختیار سیاستی ناآشنا نیست. فرمان خامنه ای ادامه ی همان فرمان های خمینی است. همان فرمان هیتلر است که برای کشتار کمونیست ها و آنانی که با حکومت نبودند، به نام رمز «شب و دشنه های بلند» شناخته شد. ولایت فقیه برای حفظ حاکمیت و منافع سرمایه داران انگل، همان وظیفه را دارد که خمینی و هیتلر داشت. "نیروهای خودسر" یعنی ارتش، لباس شخصی های نظام اسلامی سرمایه، بسیجیان، اوباشان، لمپن های حکومتی اینک بیشتر در لباس مداحان، قرارگاه های عمار در سراسر ایران، مساجد به پایگاه بسیج در آمده، مزدوران اجاره ای از دیگر ممالک اسلامی، از نخستین روزهای انقلاب در سراسر ایران تا به امروز مخاطبین فرمان «آتش به اختیار» هستند. اینک آنچه به صراحت از دخمه ی خامنه ای شنیده می شود، نشان از حالت فوق العاده، و از بن بست و بحران حکومت اسلامی حکایت دارد و نشان از پناه بردن به آخرین سلاح و آخرین فشنگ است. اما آنچه در روزهای اخیر در رسانه‌های گروهی برجسته می شود این است که گویی فرمان آتش، بیشتر به اختلافات درونی رژیم و هشدار به باند میانه باز و دولت حسن روحانی باز می‌گردد.

آشکار است که اختلافات باندهای رژیم، واقعی و حاد و از رقابت برای سهم مالکیت اقتصادی بیشتر و قدرت سیاسی سرچشمه می گیرد. این ستیز درون باندی، جنگی زرگری نیست و در این برهه، به مراتب تشدید شده و از این روی، جنبه ای از این فرمان آتش می تواند به هدف ساکت کردن جناح درونی رقیب باشد. اما سوی دیگر و اصلی این فرمان تروریستی، دادن روحیه به نیروهای زیر فرمان و هراس افکنی در جامعه و روی به توده های مردم به ستوه آمده و هرآینه آماده انفجار و شورش سراسری دارد.

ورشکستگی سیستم اقتصادی، فسادهای فراگرفته سراپای حکومت اسلامی، اوج گیری اعتراض های کارگری، فریادِ زنان زیر ستم، فریاد میلیون ها جوان بیکار، و کودکان کار، افزون بر یک میلیون دستفروش و کولبر، ناتوانی در پرداخت هزینه های کهکشانی دخالت گری های مستقیم و غیرمستقیم نظامی و سیاسی در یمن، سوریه، لنبان، بحرین، افغانستان، عربستان، عراق و... همه و همه، فرمان "آتش به اختیار" از سوی خامنه ای را به یک فرمان نظامی عینی، الزامی ساخته است. هرچند کمی پس از صدور این فرمان جنون آمیز، خامنه ای در نماز عید فطر به تزویر و دروغ کوشید تا آن را کم رنگ سازد، اما این تاکتیک اسلامی تقیه و دروغ شرعی، نمی تواند ماهیت نظام، چرایی صدور آتش، هدف و شرایط اسلام سیاسی حاکم برای گشودن آتش مستقیم گلوله به سوی کارگران و تهیدستان شهر و روستاهای جان به لب رسیده و چون آتشفشان زیر خاکستر را پنهان سازد.

حکومت اسلامی سرمایه با تمامی جناح-باندهایش در آخرین تقلاها برای بقا در حال فروپاشی، به گشودن «آتش به اختیار» پناه جسته است، آتش سلاح های مشتی اوباش و مزدور، در برابر آتش فشان توده های کار و زحمت، شلیکی است کور. «آنان که باد می کارند، توفان درو خواهند کرد»!



ما را دنبال کنید

تویتر Find us on youtube Follow us on google+ Follow us on facebook CPIran_mailing address