ارسال

تنی چند را به زنجیر می‌کشی، با طبقه کارگر چه می‌کنی!

جهان امروز

حکومت اسلامی، همانند مناسبات سرمایه‌داری‌ این حکومت، غرق در بحران و پای در گِل‌مانده است. بحران اقتصادی و سیاسی، فساد تا گردن، سنگینی هزینه‌های عملیات و گسترش تروریسم جهانی در شمار حزب‌الله، حشد‌الشعبی، سپاه قدس، زینبیه، علویون، فاطمیون، حوثی‌ها‌ی یمن، جهاد اسلامی و حماس در فلسطین و طالبان و دیگر هم قماشان‌ِ و هم مسلکان خویش و دخالت‌های نظامی مستقیم و غیرمستقیم در بیش از ده کشور جهان، اوج یابی اختلاف‌های درون باندی و ریزش پایگاه‌های اجتماعی، ناتوانی در پرداخت‌های سنگین و هزینه‌‌های تجهیزات هسته‌ای و دیگر‌سلاح‌های کشتارجمعی به روسیه و کره شمالی و چین، وجود دستکم سه دولت در دولت، ناکامی در تداوم وعده‌های فریب، افزایش تورم، بی‌‌ارزش شدن ریال، رکود، ناتوانی در جلب و جذب سرمایه‌ها، ‌ناتوانی در ایجاد فضای امن برای این سرمایه‌ها، عدم پرداخت بدهی‌های افزون بر ۱۷ میلیارد دلاری پول نفت از سوی چین و هند و کره و... واگذار کردن به پرداخت‌های تهاتری عصر قاجار، معلق گذاشتن قرارداد‌هایی مانند توتال فرانسه و ... ناتوانی در ایجاد فضایی مورد پذیرش منطقه‌های آزاد تجاری و صنعتی علیرغم وعده گشایش ۳۷ میدان دیگر، فشار تحریم‌های اقتصادی و سیاسی ایذایی آمریکا، اوج‌یابی بیکاری تا مرز افزون بر ۱۲ میلیون نفرکارگر، و افزون بر۴۰ میلیون نیرویی که می‌تواند شاغل باشد، حاشیه نشینی افزون بر ۲۵ میلیون نفر، ناتوانی در تامین بودجه‌های نظامی، و کسری سنگین بودجه‌‌ها‌‌ حتی بودجه‌ی‌ جاری برای پرداخت‌های ماهانه به سپاه و بسیج و دیگر حقوق بگیران سیستم امنیتی و نظامی و انتظامی و ارتش و نیز کارمندان و کارگران و دهها بحران در بحران در یک سوی.

در سوی دیگر، ورشکستگی و خانه خرابی میلیون‌ها تن از خرده ‌تولید‌ کنندگان، و بخش‌های خدمات و جانبی‌ِ لایه‌های میانی موسوم به «طبقه متوسط»، ورشکستگی و تعطیلی سونامی‌وار تولید در تمامی رشته‌ها، از کشاورزی گرفته تا صنعت و بخش خدمات، انباشته شدن زندان‌ها، فراتر از ۲۰۰ هزار زندانی و بیشترین آ‌ن‌ها بدهکاران و هستی از دست داده گان، ورشکستگی بانک‌ها و بنگاه‌های مالی و پولی، سرقت باندهای حکومتی‌ از سپرده گذاران و اعتراض‌های خشماگین صدها هزار نفره‌ی مال باختگان تا مرز اشغال بانک‌ها و بنگاه‌های مالی و پولی در سراسرایران، اعتراض‌های طبقاتی، اما پراکنده وهمه روزه‌ در سراسر ایران و تمرکز و تراکم و هجوم خیزش در برابر ارگان‌ها و مراکز حکومتی،‌ رشد و تکامل اشکال مبارزه و شعارهای طبقاتی از اقتصادی تا سیاسی در کارزارهای طبقاتی، حضور و پیشتازی زنان‌کارگر، ‌تهی دست و زحمتکش در مبارزه و خیزش، حضور فعالین جنبش کارگری و سوسیالیستی در میدان، بازگشت اعتماد به خویش و به نیروی خویش در میان معترضین و پیدایش فرهنگ اعتراضی و پشت پا زدن به پایه‌ها و تبلیغات دینی در جامعه و... همه و همه، بحران فروپاشی حکومت اسلامی را فریاد می‌زنند.

حکومت اسلامی در این بحران، در آنجا که رئیس جمهور سابق که ولی فقیه او را دردانه‌ و «نزدیک» خویش می‌نامید، با دستیاران در زندان و زیر پی گرد به ناچار به رسم عهدقاجار به شکایت به مرقد شاه عبدالعظیم پناه می‌برد و قاضی‌القضات و رئیس قوه قضاییه و آیت‌الله در سودای ولایت را دزد می‌خواند و دیگر برادرش نشسته در راس قوه مقننه، به همراه تبار آملی لاریجانی از جبل لبنان آمده را سکه‌‌ای سیاه می سازد که «ایرانی نیستند و باید اخراج شوند» و حکومت را به «انقلابی» دیگر تهدید می‌کند و زندان را سرنوشت‌ محتوم‌اشان می‌شمارد، در چنین شرایط و فضای سرشار از اعتراض، خشم متراکم، و فریاد و بیداد، سناریویی جز سراشیبی سرنگونی رژیم و فرارویی قیام در پیشاروی قرار دارد!؟

کدامین نیرو و طبقه، این سناریو را مادیت می‌بخشد؟ به راستی در سرشت و ماهیت و توان کدامین طبقه است که به شرایط حاکم پایان دهد و فردای روشنی را رهبری کند؟ لایه‌های متوسط و دل بسته و دلداده به لالایی‌های «اصلاحات» شعبده‌ بازان حکومتی از قماش خاتمی و روحانی- به کسی که پس از ۸ سال خود را تنها تدارکاتچی نامید؟ به کسی که اکنون نام و تصویرش و حتی خود وی در خانه به گروگان سپاه مانده است و هم‌باندش یعنی، رئیس دولت‌ میانه ‌باز او،‌ که با کلید «تدبیر و امید»ی که برای «چرخاندن سانتریفیوژها و چرخ مملکت» آمده بود و مقوایی در آمد، اینک دستیار همان کسانی شد که آنها را تفنگچیانی می‌خواند که اقتصاد را به قبضه دارند؟ به راستی به ملی مذهبی‌ها و یا طیف رنگارنگ بورژوایی پیرامونی و یا بیرونی حاکمیت؟

هیچ‌یک. تنها نیروی کارساز و تاریخ ساز، یعنی طبقه کارگر، با لشگر افزون بر ۴۰ میلیونی خویش، و متحدین خویش، تهی دستان شهر و روستا، طبقه‌ای که می تواند به سرعت سیاسی شود، سازمان‌یابد و به آگاهی طبقاتی مسلح گردد ومسلح شود. آن طبقه‌ای که درمیدان است، طبقه‌ای که مادیت دارد و آفریننده و چرخ اقتصاد و جامعه را در دست‌های توانا و سازنده‌ی خویش به چرخش می‌افکند.

دستگیری و به پای‌بند و زنجیر کشانیدن،‌ فعالین و رزمندگان طبقه کارگر، نشانه‌ی پتانسیل طبقه کارگر از سویی و در سوی دیگر، هراس رژیم از برآمد این طبقه‌ی سرنوشت ساز است. اگر رضا شهابی و محمود صالحی را به زنجیر می‌کشند، و زیر نورافکن‌ها به نمایش می‌گذارند، وانمود قدر قدرتی در مهار طبقه برای اطمینان بخشی به سرمایه‌گذاران است. این نمایشی بیهوده است، نمایش نه نشانگر قدرت، بلکه نمایش ناتوانی رژیمی است که پیکر نیمه جان رضا شهابی و محمود صالحی را به گروگان گرفته است تا توان دروغین خویش در مهار مبارزه را وانمود سازد. اگر دهها تن از زنان آزادیخواه، آموزگاران پیشتاز، کوشندگان اجتماعی، مال‌باختگان،‌ روزنامه‌نگاران و دانشجویان را به دخمه‌ها افکنده،‌ دارها را برافراشته و ایران را سراسرْ زندان ساخته و شمشیرها را از روی بسته، تلاش رژیمی درمانده را برملا می‌سازد تا قدرقدرتی دروغینی را تلقین کند! اگر تیرباران‌های دهه ۶۰ و کشتار هزاران نفره‌ی زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ در زندان‌‌ها و دستگیری‌ها،‌ تیرباران‌ها، دارها، و از پای ‌درآوردن ده ها رزمنده‌ی کارگر در سال های اخیر، چاره‌ساز و پاسخگوی بحران‌های حکومت اسلامی سرمایه‌ بود، دستگیری و زنجیرهای دست و پای کارگران دربند نیز چاره‌ساز خواهد بود. بازتولید و زایش و گسترش رزمندگان کارگری،‌ و پیشتازان مبارزه طبقاتی روندی است که دردیالکتیک این مبارزه ریشه دارد. کشتن و به زنجیر کشیدن اندیشه و پویندگی مبارزه طبقاتی را تنها مستبدین تهی مغز باور دارند، اما سرانجام هیتلر، موسولینی، محمدرضا شاه، صدام، قذافی‌ها و نفرتی که شبانه روز بر خمینی می‌بارد، درس عبرتی است که حاکمیت اسلامی نه مغز و نه بینایی‌ باور دارند. درس تاریخی، شتابان در راه است.

* محمود صالحی به یمن کمپنی جهانی بر علیه رژیم آزاد شد و این مبارزه برای آزادی رضا شهابی و همه کارگران زندانی و زندانیان سیاسی ادامه دارد.



ما را دنبال کنید

تویتر Find us on youtube Follow us on google+ Follow us on facebook CPIran_mailing address