ارسال

مشکلات آموزشی و مدارس ایران

آریا امانی

 بنا با آمار نامطمئن حکومتی، سال تحصیلی ١٣٩٦ سیزده و نیم میلیون دانش آموز همراه با یک میلیون فرهنگی و آموزگار (بدون مشخص کردن شمار آموزگاران) در ١٠٥ هزار مدرسه، در حالی شروع کردند که گنجایش هر مدرسه ١٢٣٨ دانش آموز اعلام شده است. آمار موجود برای هر ٢١ دانش آموز یک آموزگار اعلام کرده که با میانگین کلاس های 40 دانش آموزی رقمی دروغین است. از سوی دیگر خبرگزاری صدا و سیمای حکومتی از کمبود 60000 آموزگار پرده بر می دارد و می افزاید که «از 300 هزار نیرو فقط 60 هزار نفر آموزش فرهنگی دیده اند». درصد بالایی از این آموزگاران حق التدریسی ها گزارش شده اند که بدون استخدام دائم و بدون آموزش های لازمه هستند.(خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی -امیر حسن ذوالفقاری)

چنین کمبودهایی می تواند تاثیر منفی بر کیفیت آموزشی داشته باشند که البته از چنیین حکومتی جای هیچ انتظاری جز نابودی نیست. در چنین شرایطی، دانش آموزان از کمبود شدید فضاهای آموزشی در مدارس رنج می برند و همیشه کلاس ها پرسر و صدا و پرجمعیت با دیوارهای فرسوده در حال تخریب هستند.

از نگاه آماری شمار نزدیک به ٨ میلیون دانش آموز در دوره ابتدایی، ٣ میلیون دانش آموز در متوسطه اول و٢ میلیون دانش آموز در متوسطه دوم مشغول به تحصیل هستند، و این در حالی است که با نگاهی گذرا به هرم جمعیتی ایران متوجه می شویم که باید ١٨ میلیون نفر از جمعیت ایران در سن تحصیل باشند. این آمار نشانگر این واقعیت تلخ است که دست کم ٦ میلیون نفر از کودکان جامعه، از تحصیل بازمانده اند. به بیان دیگر، در حکومت اسلامی، طبقاتی در ایران، از هر سه دانش آموز یک نفر از حق آموزش محروم مانده است. بنا به همین آمار دولتی،١٣درصد از دانش آموزان١٥ تا ١٧ ساله به مدرسه نمی روند و از تحصیل بازمانده اند. این نوجوانان به حکم نابرابری و ستم طبقاتی و در تنگنای مشکلات مالی و اقتصادی مجبور به ترک تحصیل و برای گذران زندگی وارد بازار کار شده اند. میلیون ها کودک کار و خیابان، تصویری از این جنایت است. رژیم حاکم نه تنها برای بازگرداندن آنها به مدارس هیچ دغدغه ای ندارد، بلکه با استفاده از حربه های گوناگون، نوجوانان را از پشت نیمکت های خشک و بیماری آور مدارس به بازار کار و خیابان پرتاب می کند. با این اخراج ها از سویی، سرانه ی تحصیلی آنها را نمی پردازد و هزینه های آموزشی میلیون ها دانش آموز را صرف نظامی گری و حوزه های مذهبی و مغزشویی می کند. همچنین ٥٠ درصد دانش آموزان دختر استان های مرزی به دلایل مختلف از جمله ازدواج اجباری و زود هنگام و یا شرایط سنتی- مذهبی حاکم بر جامعه و یا فقرمالی، ترک تحصیل می کنند.

البته به این شمار میلیونی، باید محرومیت از آموزش کودکان کار کارگران مهاجر به ویژه کودکان افغانستانی را اضافه کرد که بنا به قوانین ضدانسانی حاکم بر ایران، از حق داشتن شناسنامه و آموزش و از دیگر اساسی ترین حقوق انسانی خود محروم هستند.

کاهش آمار ۱۸ میلیونی دانش آموزان در سال ۹۳ به نزدیک ۱۳ میلیون در سال ۹۶، بیانگر یک فاجعه و جنایت عظیمی است علیه جامعه انسانی. آمارهای حکومت از فاجعه ی نه و نیم میلیون نفر بی سواد خبر می دهند که این خود بیانگر بحران عظیم اجتماعی و پیآمد مناسبات طبقاتی و سیاست های حاکمیت و دولت این مناسبات میباشد. افزون بر اینها، وجود یک و نیم میلیون کودک بدون شناسنامه، افشاگر ماهیت این حکومت طبقاتی است.

وجود افزون بر ۷۰۰ دارالقرآن،۷۰ هزار دانش آموز راهیان نور و اردوگاه های مذهبی در میدان های مین و جنگ ۸ ساله با وعده نمره بیشتر، کمبود ۲۰۰ هزار کلاس جدید در مدارس عادی دولتی، فرسوده بودن مدارس و طبقاتی بودن مدارس و...همه وهمه تصویری از ماهیت ضد علمی و ضد ارزش های انسانی حاکم بر مدارس و آموزش و پرورش در ایران است. مواد ۱۹، ۲۰ و ۲۱ قانون اساسی حکومت اسلامی، به رایگان بودن آموزش و پرورش ادعا می کنند. اما همانند تمامی ادعاهای کاغذی حکومت سرمایه داری در ایران، از همان ابتدا آموزش و پرورش در ایران، طبقاتی، ایدئولوژیک و اسلامی شد. سال ۱۳۶۷سرمایه داران، مجوز گرفتند تا زیر نام مدارس «غیرانتفاعی»، با شهریه های بالا برای برگزیدگان وآنانی که توانایی پرداخت های کلان را داشتند مدارسی بگشایند. آمار دولتی درصد مدارس را ۷۵ درصد دولتی، ۱۷ درصد نمونه و۸ درصد غیرانتفاعی گزارش می دهند. گفتنی است که برای ورود به مدارس دولتی، درجه ۳ که پرداخت دستکم۵۰۰ هزار تومان برای ورود به کلاس اول ابتدایی، و پرداخت شهریه های میلیونی با کلاه شرعی و فریبکارانه ی «کمک مردمی» اجباری است و بدون این پرداخت ورود به مدرسه برای فرزندان کارگران و تهی دستان شهر و روستا- که اگر کاری بیابند با دستمزدی تا یک پنجم زیر خط فقر، باید شب را به صبح برسانند- ناشدنی است، تا چه رسد به دسترسی به مدارس «نمونه» و «غیرانتفاعی». تهیه لباس و نوشت افزار و هزینه رفت و آمد و دیگر هزینه های آموزش، هزینه هایی نیست که در توان کارگران و تهی دستان شهر و روستا و لایه های پایینی جامعه ی طبقاتی در ایران باشد.

احساس امنیت و آرامش از نظر سخت افزاری، تاثیرهای سازنده ای بر آموزش و پرورش و بر عملکرد آموزشی دانش آموزان دارد. اما در سیستم آموزشی رژیم به این اصل مهم نه تنها توجهی نمی شود، بلکه به تعطیلی مدارس نیز پافشاری می کنند. این در حالی است که تقریبا ٩ ماه از سال دانش آموزان در مکان هایی زندگی را به سر می برند که باید به راستی آموزشی باشند و باید مدارس از نظر لوازم سخت افزاری مانند میز و تخته و نیمکت و وسایل گرمایشی و خنکی و بهداشتی و کامل باشند، اما آمارهای موجود، بیانگر چیز دیگری است. بنابه گفتۀ مقامات دولتی صدها روستا و نقاط دور افتادۀ ایران، فاقد معلم و مدرسه، امکانات ایمنی و گرمایشی اند. بیهوده نیست که نمایندۀ ایذه در مجلس شورای اسلامی با اشاره به بازدید خود از یکی از روستاهای این شهرستان، و با مشاهدۀ وضعیت مدارس می گوید: «جای نگرانی دارد که پس از گذشت ۳۷ سال از انقلاب، دانش آموزان این شهرستانها در محل نگهداری حیوانات تحصیل می کنند و به همین سبب به وزیر آموزش و پرورش تذکر می دهم». و ادامه می دهد که «سی درصد از مدارس ایران فرسوده هستند و حدود چهار میلیون دانش آموز در مدرسه هایی درس می خوانند که امکانات و ایمنی مناسبی ندارند».

این اعتراف، بدان معناست که هیچ گونه معیار اندک ایمنی در آنها وجود ندارد و خطراتی مانند سقوط سنگ و سقف و گچ و مصالح به کاربرده شده می تواند جان دانش آموزان و آموزگاران را تهدید کند. همچنین وجود مدارس کپری در ایران که بیشتر در استان های سیستان و بلوچستان، جنوب کرمان، شمال خوزستان و مناطق کردنشین ایران دیده می شوند، حتی بنا به استانداردهای کنونی برای نگهداری دام ها نیز مردود شناخته می شوند. در حقیقت یک نوع تحصیل قرون وسطایی بر دانش آموزان این مناطق تحمیل می شود و حتی در برخی مناطق دانش آموزان مجبور می شوند که در اسطبل و محل نگهداری احشام درس بخوانند و یا در میان کوه ها، بین صخره ها و سنگلاخ ها بنشینند. وجود مدارس کپری و اسطبلی در قرن ٢١ لکه ی ننگی بر پیشانی سیستم آموزشی رژیم حاکم در ایران است.

به آشکارا می بینیم که پس از 4 دهه از وجود این رژیم، وضعیت و شرایط آموزشی در ایران به دوران قاجار بازگشت داده شده و می شود؛ گویی سران حکومت اسلامی، وصیت آغا محمد خان قاجار را آویزه گوش خود قرار داده اند که گفت: "اگر میخواهید بر رعیت حکومت کنید سعی کنید آنها را از سواد محروم سازید".

همچنانکه اشاره شد، بیش از ٤ میلیون دانش آموز در مکان هایی درس می خوانند که از هیچگونه امکانات ایمنی حداقلی برخوردار نیستند و همیشه با خطر مرگ روبرو هستند. از جمله فاکتورها به بخش وسایل گرمایشی مدارس برمیگردد.

در بیشتر مدارس، مخصوصا مناطق محروم روستایی برای گرم کردن کلاسها از بخاری های نفتی استفاده می شود و این بخاری ها، همانند بشکه های انفجاری، جان دانش آموزان و معلمین را تهدید می کنند. سوختگی، مسمومیت تدریجی در نتیجه ی بد سوختن بخاری ها و یا بسته شده دودکش و لوله های رابط با محدوده کلاس و پس زدن گازها به علت مسدود شدن دودکش ها یا آتش سوزی به علت واژگون شدن و یا دست کاری درجه سوخت و... از جمله عوامل فاجعه در مدارس ایران هستند. آتش سوزی در مدارس ایران سابقه ای بس طولانی دارد و تا کنون منجر به سوختگی و یا مرگ دهها دانش آموز و معلم شده است نمونه های زیر تنها گوشه ای از این فاجعه است:

1-در ١٨ بهمن ماه ١٣٧٦ در شهرستان شفت گیلان سوختگی بالای ٦٠ در صد معلم و ١١ دانش آموز.

2- آبان ١٣٨٣ در روستای سفیلان لردگان استان چهارمحال بختیاری سوختگی ٤٠ درصد ١٣ دانش آموز

3 آاذر ١٣٨٥ مدرسه رحیمی درود زن فارس سوختگی ٨ دانش آموز از ناحیه ی سر و صورت.

4 آبان ١٣٨٩ خوابگاه دانش آموزی چاه رحمان در سیستان و بلوچستان مرگ یک دانش آموز و سوختگی چندین دانش آموز.

5 آبان ١٣٩٠ دبیرستان شبانه روزی چابهار، مرگ ٢ دانش آموز و سوختگی شدید٣ دانش آموز

6 آذر ١٣٩١ روستای شین آباد پیرانشهر مرگ ٢ دانش آموز و سوختگی ٢٨ دانش آموز که وضعیت ١٠ دانش آموز وخیم گزارش شده است.

کمبودها و نبود سوخت و گرمای بهداشتی و ضروری و ایمن، فضای تنگ و ناامن، نبود و کمبود آموزگار، نبود آب آشامیدنی، وجود آبخوری ها در سرویس های بهداشتی(مستراح)، نبود برق و... از جمله شرایط جاری در فضای آموزشی و مدارس ایران هستند.

بر این آمارها میتوان ده ها مورد دیگر و از جمله خودکشی دانش آموزان را نمونه های از فاجعه هایی در سراسر ایران دانست که سران حکومت اسلامی مسئول مستقیم یکایک آنها هستند.

نکته قابل توجه در باره سوختگی دانش آموزان و آتش سوزی مدارس این است حکومت اسلامی هیچ اقدامی برای درمان دانش آموزانی که دچار سوختگی شده اند انجام نمی دهد و این در حالی است که تمامی به دوش خانواده های تنگدست تحمیل شده و می شود. دولت جوابگوی بیمه دانش آموزان نیست و این مشکل در درمان دانش آموزان مدرسه شین آباد پیرانشهر کاملا به وضوع دیده می شود.

مشکل آموزشی در ایران یک مشکل بزرگ طبقاتی، عقیدتی و سیاسی است که ریشه در مالکیت خصوصی و استثمار و دین و باورهای دینی حاکمیت دارد. مبارزه با این مشکل در حقیقت مبارزه با کل مشروعیت نظام است و تا زمانی که این رژیم سرنگون نشود، وضعیت آموزشی ایران نیز تغییری نخواهد کرد. از همین روی است که سید علی خامنه ای در یک سخنرانی به مناسبت هفته معلم در مورد سند ٢٠٣٠ یونسکو اعلام کرد: «اینجا جمهوری اسلامی است و در این کشور مبنا قران و اسلام است و این جا جایی نیست که زندگی ویرانگر، معیوب و فاسد غربی بتواند اعمال نفوذ کند، آموزش و پرورش باید تربیت سنتی با ایمان وفادار و مسئولیت پذیر و عاشق ولایت و دوستدار مصالح نظام را هدف اصلی خود قرار دهد.» وجود این تفکر بر سیستم آموزشی ایران سبب شده است که در همه ی مدارس ایران پایگاه مقاومت بسیج دانش آموزی برپا شده باشد و رژیم از همان مرحله ابتدایی شروع به تبلیغ سیاست ها و خرافات مذهبی و آموزش ها و پرورش ها تروریستی در مدارس کرده و در حقیقت مدارس را به مراکز تبلیغ مذهب و عضوگیری در بسیج و حزب الله تبدیل کرده است. با سوء استفاده از فلاکت حاکم و تنگدستی بسیاری از خانواده ها، دانش آموزان را به اجبار به عضویت در بسیج دانش آموزی می کشاند. کسانی که از تن سپردن به سیاست های ضد مردمی رژیم خودداری می کنند، از امتیازات آموزشی و زندگی محروم می سازد. به همین هدف، حکومت، بدون هیچ ضابطه ی آموزشی دست به استخدام کارمندان و معلمین حق التدریسی می زند که سیاست های ضد علمی حکومت را اجرا کنند. به گفته ی معاون شورای عالی آموزش و پرورش در ١٠ سال گذشته ٣٣٠ هزار معلم، بدون ضابطه جذب شده اند که در میان آنها ٢٨٠ هزار معلم بدون گذراندن حتی یک روز دوره آموزشی استخدام شده اند، این معلمان باید ٣٠ سال سرنوشت آینده ی فرزندان کشور را حاکم شوند و با آموزش نداشته، دیکته های اسلامی و ضد آموزش رژیم را به دیگران منتقل کنند، که به گفته این مسئول همه این معلمان تحت فشار نمایندگان مجلس استخدام شده اند.

همچنین عدم به روز سازی و آپدیت کتاب های درسی از مشکلات دیگر سیستم آموزشی ایران است. کتابها و متون درسی مملو از ایده های دینی و خشونت زا هستند. دانش آموزان از سیستم آموزشی نوین محروم بوده و به جای شعر و هنر وادبیات و نگرش های علمی و انسانی، در مدارس به آنها مبانی جنگ و اسلحه شناسی و آدمکشی آموزش می دهند. حکومت به اینگونه، تلاش می کند تا دانش آموزان را زیر نام «راهیان نور» به گور و به اردوهای اجباری برای دید و بازدید از مناطق جنگ زده، مین و بمب و آهنپاره های جنگ ایران و عراق ببرد که متاسفانه در این مسیر راهها و اردوهای مرگ، انواع خطرات جان دانش آموزان را تهدید می کند. برجسته ترین این خطرات تصادفات جادهای و مرگ دانش آموزان است که آخرین نمونه آن واژگونی یک دستگاه اتوبوس حامل دانش آموزان دختر هرمزگان در مسیر داراب به شیراز بود که موجب مرگ ١٢ تن و زخمی شد٣٠ دانش آموز دیگر شد.

همچنین در شهریور ماه، در کوی علوی شهر اهواز مسئولین محلی در یک اقدام ننگین اقدام به تبدیل یک مدرسه به پاسگاه نیروی انتظامی کرده اند و دانش آموزان را مجبور به ثبت نام در مدارس دیگر پرتاب کرده اند. هرچند این عمل با مخالفت شدید اولیای دانش آموزان روبرو شده است؛ اما متاسفانه اعتراض مردم ناموفق بود و این در حالی است که بنا بر آمارهای خود رژیم در کلاس های درس این منطقه بیشتر از ٤٦ دانش آموز به صورت میانگین در هر کلاس وجود دارند.

در ایران کنونی، سخن گفتن از مدارس هوشمند بیشتر به زهرخند می ماند، اما واقعیت دارد. این مدارس ویژه دارایان و کسانی است که می توانند هزینه های گزاف دولتی و تایید مقامات مذهبی و حکومتی را به دست آورند. بررسی های انجام شده در ٢٦ کشور دنیا از ١٠ مانع اصلی در زمینه ی کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در مدارس حکایت دارد، به نحوی که این موانع، شامل تعداد کم کامپیوتر، دانش و مهارت کم معلمان و وقت معلمان در استفاده از فناوری و نسخه های نرم افزاری و غیره می باشد. اما در ایران که، تمامی موانع از سویی و شکاف عمیق طبقاتی و بی توجهی و نیز کیفیت های نازل آموزشی از جمله تسلط بسیار کم معلمان بر زبان انگلیسی و نداشتن کیفیت لازم آموزشی نرم افزارهای تولید شده و همچنین شلوغی کلاس ها و وجود تعداد زیاد دانش آموز در کلاس از دیگر موانع هوشمند سازی مدارس در ایران است. در مدارس ویژه مانند مدارس «شاهد» که ۶۰ درصد از وابستگان و عوامل رژیم را تشکیل می دهند، مدارس «استعدادهای درخشان» (تیزهوشان)، مدارس خصوصی و ویژه با شهریه های بالا و... از جمله هزینه این پروژه نرم افزاری روی دوش والدین است. مشکل دیگر این پروژه، ناکارآمدی شبکه و تجهیزات مخابراتی زیراختناق و سانسور کشور در تامین ارتباط آسان، ارزان و مطمئن برای استفاده از فن آوری آموزشی است که رژیم همیشه سعی می کند جلو استفاده نامحدود را از اینترنت بگیرد، و همیشه وجود سیستم سانسور و کنترل ورود به اینترنت و فیلترینگ برای مردم و دانش آموزان مشکل ساز است. تشکیل ارتش سایبری در ایران، در واقع برای مبارزه و کنترل اینترنتی و استفاده آزاد از شبکه ها می باشد. ناگفته نماند که در واقع وجود مدارس هوشمند، آموزش مجازی، الکترونیکی و پیشرفته حق همه ی دانش آموزان است. در ایران، اما بنا به احکام و قوانین عملی و جاری حاکم، تسهیلات اینترنتی فقط برای آقا زاده ها و بالایی ها در نظر گرفته شده و طبقه کارگر و فقیر جامعه از این طرح محروم مانده اند.

محرومیت نزدیک به ٧٠ درصد دانش آموزان ایران از عدم تحصیل به زبان مادری از مشکلات دیگر سیستم آموزشی در ایران است، که شرایط نابرابر تحصیلی را برای اکثریت دانش آموزان ایران به وجود آورده است.

در واقع همانگونه که اشاره شد، مشکل آموزش و پرورش ایران مشکل عقیدتی و سیاسی است. مبارزه برای حتی رفرم در آن مبارزه با رژیم و تغییر آن در حقیقت مبارزه با کل ماهیت رژیم است. برای مبارزه با این سیستم باید معلمان آزاده و مبارز را مورد پشتیبانی قرار داد. با در پیش گرفتن مبارزات صنفی و طبقاتی خود آموزگاران به عنوان بخشی از طبقه کارگر ایرن، کل سیستم رژیم را به چالش بکشند، و در این راه، همبستگی والدین و دانش آموزان با آموزگاران آزاده و مبارز و سوسیالیست ضرورتی است که پیروزی را به ارمغان میآورد. سازماندهی و اعلام اعتصابات سراسری، گامی در جهت رسیدن آموزش و دانش آموزان به اصلی ترین معیارها و حقوق انسانی، تحصیل رایگان، بایسته و شایسته ی انسان امروزین و به روز گردانی آموزش و پرورش برای فردای روشن و آزاد و شاد.

در اینجا باید از آموزگاران آزاده ای مانند صمد بهرنگی و فرزاد کمانگرها یاد کرد و تمامی آموزگاران اسیر و زیر پیگرد و آزاده ای که در برابر این جنایت ها، با وفاداری به اصول انسانی و برابری در سخت ترین شرایط ممکنه، زیر شکنجه و اختناق و زندان و بیکاری و تهدید، شایسته نام آموزگار و قدردانی اند.

به امید آزادی معلمین زندانی و آزاده



ما را دنبال کنید

تویتر Find us on youtube Follow us on google+ Follow us on facebook CPIran_mailing address