ارسال

قلب جهان برای انقلاب اکتبر دیگری می تپد

جهان امروز

انقلاب کارگری در اکتبر سال ۱۹۱۷، طبقه سرمایه دار روسیه را از قدرت به زیر کشید و پایه های حکومت کارگری را در این کشور بنیان نهاد. پیشروی جنبش طبقه کارگر و انقلاب کارگری بتدریج همه امپراتوری روسیه را در برگرفت. گشوده شدن افق سوسیالیسم و عدالت اقتصادی، و چشمنداز تامین برابری های اجتماعی و لغو امتیازات و نابرابری های ملی، اتحاد داوطلبانه ای از ملت های ساکن این امپراطوری شکل داد و بدین ترتیب اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیست متولد شد.

دولت های سرمایه داری و امپریالیستی جهان در آنزمان با وجود آنکه هنوز زیر بار لطمات ناشی از جنگ جهانی اول کمر راست نکرده بودند، ارتش های خود را برای از بین بردن حکومت کارگری به کار گرفتند. اما همبستگی بین المللی طبقه کارگر در کشورهای پیشرفته سرمایه داری و اعتراضات توده ای در این کشورها، همزمان با مقاومت جانانه ی مدافعان بپاخاسته انقلاب کارگری در شوروی، جبهه ارتجاع امپریالیستی را در هم شکست و بدین ترتیب حکومت کارگری در شوروی از مصاف رودررو در عرصه نظامی و سیاسی با سرمایه داری جهانی سربلند و پیروز بیرون آمد.

اما حکومت نوپای شوروی وارث ویرانی های یک جنگ ویرانگر امپریالیستی، صنایع ویران شده، کشاورزی آسیب زده، قحطی و گرسنگی سراسری و فقر و فلاکت غیر قابل توصیفی بود که از حکومت تزار بجا مانده بود. سه سال نخست پس از پیروزی انقلاب کارگری، کارگران و زحمتکشان با تحمل سختی های کم نظیری، با فداکاری و امید به رهایی حکومت کارگری را از بحران مرگ و زندگی نجات دادند. در جبهه داخلی طوفان ها فرو نشست، اما در جبهه مبارزه بین المللی امید به قریب الوقوع بودن انقلابات کارگری در کشورهای صنعتی بویژه در آلمان سست شد.

مبارزه برای بنا نهادن ساختمان سوسیالیسم و برای بنای یک اقتصاد سوسیالیستی در جامعه شوروی در دستور کار حزب بلشویک و دولت کارگری قرار گرفت. بحث ها و جدل های فراوانی بر سر الگوهای اقتصاد سوسیالیستی، نحوه دست و پنجه نرم کردن با مقاومت های پنهان ضد انقلاب بورژوایی در داخل و فشارهای امپریالیسم در مقیاس جهانی در گرفت. جدال بر سر راه های صنعتی کردن جامعه روسیه و چگونگی بالا بردن تولید کشاورزی در حین خنثی کردن مقاومت دهقانان مرفه، جدال بر سر نفس امکان پذیری ساختمان سوسیالیسم در یک کشور، از اهم مناقشات این دوره بود.

در این جدال ها متاسفانه هیچکدام از جناح ها و فراکسیون های درون حزب بلشویک نتوانستند تکامل انقلاب کارگری و پایه گذاری اقتصاد سوسیالیستی را بر مبنای منافع طبقه کارگر نمایندگی کنند و در میدان عمل واقعی قدرت سیاسی کسب شده را به بهای فاصله گرفتن از آرمان های اولیه حفظ کردند. در غیاب الگوی اقتصاد سوسیالیستی این بار، این بورژوازی زخم خورده روسیه بود که امکان تحقق آرزوهای دیرینه خود را در بدست گرفتن سکان حزب و دولت و نهادهای انقلابی آن می دید. وقتی دولت نوپای کارگری در شوروی از ارائه الگوی رشد اقتصادی سوسیالیستی و نحوه سازماندهی زندگی در این کشور عاجز ماند، این بورژوازی روسیه بود که در نهادهای جدید آن ظرفیتی را یافته بود که با بکار گرفتن آنها می توانست بن بست خود را بشکند و آرزوی دیرینه اش را یعنی بنیانگذاری روسیه ای صنعتی و مقتدر را در برابر قدرت های سرمایه داری امپریالیستی آن دوره تحقق بخشد. آوازه سوسیالیسم و اعتبار اجتماعی آن، نفوذ حزب بلشویک که حاصل رهبری پیروزمندانه یک انقلاب کارگری بود همگی با مهارت و استادی در خدمت ناسیونالیسم عظمت طلب روس بکار گرفته شد.

جناح حاکم در حزب کمونیست، در سال های اواسط دهه ۲۰ آن سیاست هایی را که دوره ای برای حفظ قدرت در دست طبقه کارگر از آن به عنوان عقب نشینی موقت و آگاهانه برای تدارک تعرض بعدی یاد می شد، تا حد اصول ارتقا داد و از آن فضیلت های ابدی برای ادار ه ی امور کشور ساخت. بجای پیگیری آرمان های رهائی بخش سوسیالیستی، لغو مالکیت خصوصی، لغو کار مزدی، ایجاد رفاه مادی در زندگی مردم، بنیانگذاری یک جامعه متشکل از انسان های آزاد و برابر و فارغ از بی حقوقی، تحقیر و ستم، عملا احیای وجهه ملت روس را در جامعه ملت ها هدف خود قرار داد. نیاز به جبران عقب ماندگی های صنعتی، افزایش تولید ملی و ملزومات بنای ساختمان سوسیالیسم در یک کشور همگی به سیاست های عملی برای احیای قدرت و عظمت امپراتوری روسیه تبدیل شدند. و بدین ترتیب راه تبدیل روسیه به یک ابر قدرت نظامی و صنعتی هموار شد.

تحت چنین شرایطی اهداف انقلاب کارگری در ویترن ها باقی ماند و سوسیالیسم و کمونیسم و مارکسیسم به ابزارهای بزک کردن و توجیه گر این روند ضد انقلابی و ضد کارگری تبدیل شدند. اتحاد جماهیر شوروی و حزب کمونیست این کشور از اواخر دهه 20 دیگر تماما در راه سرمایه داری قدم نهادند و به مرور زمان یک سرمایه داری متمرکز دولتی تحت نام سوسیالیسم شکل گرفت و چون بختکی بر زندگی و مقدرات کارگران و مردم زحمتکش و تحت ستم در شوروی افتاد. نیروی کار و قدرت خلاقه میلیون ها انسان، تحت یک سیستم متمرکز دولتی برای پیگیری این رسالت تاریخی بورژوازی روسیه بحرکت در آمد و در سالهای دهه ۳۰ در حالیکه جهان سرمایه داری در غرب در چنبره بحران اقتصادی سختی گرفتار آمده بود، اتحاد شوروی از بالاترین نرخ رشد اقتصادی برخوردار گردید و غول نیرومند صنعتی جدیدی در آستانه جنگ جهانی دوم با گوشت و پوست و خون و عرق کارگران و زحمتکشان اتحاد جماهیر شوروی پا به عرصه رقابت های بین المللی سرمایه داری گذاشت.

اما تضمین پیشرفت این روند ظالمانه و سرمایه دارانه به روش های حکومتی و ساختار سیاسی متفاوتی از آنچه که کارگران از انقلاب خود انتظار داشتند نیاز داشت. دیکتاتوری حزب جای دیکتاتوری طبقه را گرفت و در درون حزب نیز آن جناحی که توانسته بود رقبای حزبی خود را سرکوب و از میدان بدر نماید به عنوان نماینده طبقه کارگر، خود را در اعمال دیکتاتوری بر کل جامعه محق می دانست و بدین ترتیب برای خاموش نگاه داشتن کارگران و مردم معترض در شوروی و در نتیجه تامین امنیت سرمایه داری دولتی در پیگیری اهداف و آرزوهای خویش سیستم دیکتاتوری و سرکوب بیرحمانه ای را بنیان گذاشتند و برای سالیان طولانی اجازه ندادند کوچکترین صدای اعتراض بالا بگیرد و هیچ نیروئی در قالب اپوزیسیون قادر به عرض اندام باشد. مردم جامعه شوروی و در رأس آنها کارگران این سیستم حکومتی را تماما از خود بیگانه می دانستند. سران حزب و دولت که نفوذ و پایه اجتماعی خود را از دست داده بودند برای بقای خود در این موقعیت ها یک بوروکراسی پیچیده، و یک سازمان امنیتی مخوف ایجاد کردند و تنها با اتکا به روش های خشن و بیرحمانه و سازمان بوروکراتیک دولتی شان قادر به حکومت کردن و حفظ سلطه خویش بودند.

همانطور که در این تصویر کوتاه از روند شکست انقلاب کارگری هم بر آن تاکید شد، واقعیت این بود که حکومت کارگری و حزب بلشویک که در رأس و رهبری انقلاب کارگری قرار داشت فاقد یک آلترناتیو سوسیالیستی برای ایجاد تحول در اقتصاد جامعه بودند. حکومت کارگری و حزب بلشویک نتوانستند اقتصاد سوسیالیستی را بر مبنای منافع طبقه کارگر پایه گذاری کنند. و در غیاب پایه گذاری و سازماندهی اقتصاد سوسیالیستی اینبار، این بورژوازی زخم خورده روسیه بود که تحت نام سوسیالیسم راه را برای صنعتی کردن شتابان روسیه بر مبنای الگوی سرمایه داری متمرکز دولتی هموار کرد.

از نقطه نظر مارکسيسم، و از زاویه منافع طبقه کارگر انقلاب سوسياليستى در اساس انقلابی اقتصادى است و تنها بر مبنای تحول انقلابی در مناسبات اقتصادی جامعه است که می تواند یک انقلاب اجتماعى باشد. اين جوهر تئورى مارکسيسم است. یعنی در واقع نقد مارکسیسم و نقد طبقه کارگر به نظام سرمایه داری باید تا دگرگونی انقلابی مناسبات اجتماعی تولید سرمایه داری و سازماندهی اقتصاد سوسیالیستی ادامه یابد. تحقق دمکراسی، رفع تبعیضات حقوقی و سیاسی، رفع تبعیضات ملی و جنسی و رهائی واقعی زنان تنها بر متن مبارزه برای به زیر کشیدن نظام اقتصادی سرمایه داری و برقراری یک نطام افتصادی سوسیالیستی مفهوم واقعی خود را پیدا می کند.

سوسياليسم، تنها می تواند محصول مبارزه طبقه کارگر عليه مناسبات استثمارگر و طبقاتى نظام سرمايه‌دارى باشد. مبارزه‌اى که تنها با از ميان بردن مالکيت بورژوائى و برقرارى مالکيت اشتراکى بر وسائل توليد به هدف انقلابى خود دست مي يابد.

مارکسيسم به روشنى نشان می دهد که در غياب يک چنين تحولى در زير بناى اقتصادى جامعه، آرمان های آزادیخواهانه انسان ها و پایان دادن به تبعیض و بی حقوقی های اجتماعی از پايه مادى براى حقوق خود برخوردار نخواهند بود. بنابراين روشن است که از نقطه نظرمنافع طبقه کارگر و از نقطه نظر تحول انقلابى جامعه، انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه باید با معیار چگونگی تحقق هدف اصلی اش یعنی ایجاد تحول اقتصادی و سازماندهی اقتصاد سوسیالیستی مورد ارزیابی و قضاوت قرار گیرد.

از نظر ما بحث ارزیابی از شکست انقلاب کارگری روسيه و عواقب و پیامدهای آن بايد حول اين مساله متمرکز شود که چگونه و تحت چه شرايطى طبقه کارگر و حزب بلشویک در رهبری این طبقه، علیرغم تصرف قدرت سياسى نتوانستند مناسبات اقتصادی سرمایه داری را از بنیان براندازند و با الغای مالکیت خصوصی و کار مزدی، مالکيت اشتراکى بر وسائل توليد را برقرار سازند. اين اساس و محور نقد سوسياليستى از تجربه انقلاب کارگرى روسیه است.

بنابراین در بحث ارزیابی از شکست انقلاب کارگری در روسیه تکيه اساسى خود را باید بر معضل تحول اقتصادى جامعه گذاشت و علت اساسى شکست انقلاب کارگرى روسيه را ناتوانى حزب و طبقه پيشرو در دست بردن به بنياد اقتصادى جامعه موجود وسرنگون کردن آن دانست. اما این بمعنای انکار سیر انحطاط و عقب گرد سیاسی در انقلاب کارگری روسیه نیست. این بدان معنا نیست که ظهور بورکراتيسم، تضعيف دمکراسى درون حزبى، کاهش اقتدار شوراهای کارگرى و توده‌اى در مقايسه با حزب و دولت، نادیده گرفته شوند.

اما باید میان انحطاط سیاسی ای که منعکس کننده و زاده زیربنای مادی و اقتصادی بورژوایی است، و لغزش ها و نواقص و کمبودهایی که ناشی از فشارهای لحظه ای و تنگناهای مقطعی است تفاوت قائل شد.

از همان فرداى انقلاب اکتبر گرايشات منفی متعددى در جهت سازش با نهادهاى جامعه کهنه، رشد بوروکراسى، تضعيف دمکراسى درون حزبى، کاهش قدرت ارگان هاى عمل مستقيم کارگران و غيره دیده می شوند. اما اينها دلائل شکست انقلاب اکتبر نیستند.

چون علیرغم وجود تمام این گرایشات منفی و بازدارنده، اگر حکومت کارگری و حزب بلشویک موفق می شدند که آلترناتيو مالکيت اشتراکى و لغو کارمزدى، را در پیشاروی جامعه قرار دهند و ساختمان اقتصاد سوسیالیستی را در آن جامعه پایه ریزی می کردند، آنگاه اين گرايشات سياسى و ادارى منفی و نامطلوب، نه فقط از هر نوع پايه مادى براى بقاء خود محروم مي شدند، بلکه در سير تحول عميق اقتصادى جامعه کمرنگ ميشدند و جاى خود را به روش ها و عملکردهاى سياسى منطبق با اين اقتصاد در حال تحول که گامی تعیین کننده در پیشروی انقلاب بود مي دادند.

اما همانطور که توضیح داده شد و در عمل پیش آمد، این بورژوازی ناسیونالیست و عظمت طلب روسیه بود که آلترناتیو، افق و دورنمای صنعتی کردن روسیه بر اساس الگوهای مورد نظر خود در مقابل جامعه قرار داد. آنگاه همين لغزش‌ها و نواقص که در فرداى انقلاب، عناصر فرعى، تصادفى و غير تعيين کننده در سرنوشت انقلاب بودند، اين بار به اجزاء ارگانيک و بازتوليد شونده روبناى سياسى بدل مي شدند.

پس از دهه ٢٠، هنگامى که راه رشد متکى بر سرمايه‌دارى برنامه ريزى شده دولتى، متکى به کارمزدى، به عنوان مبناى حرکت جامعه انقلاب کرده تثبيت شد، هنگامى که توسعه بورژوا- ناسيوناليستى مبناى بازتوليد اجتماعى قرار گرفت، آنگاه ديگر بوروکراسى به يک جزء ارگانيگ و باز توليد شونده روبناى سياسى تبديل ميشود.

اينجا ديگر سخن بر سر بوروکراسى بعنوان يک نهاد روبنايى متناسب با زيربناى اقتصادى جامعه و متناسب با ديناميسم تکامل مناسبات زيربنايى است. شوراها پس از انقلاب اکتبر به دلائل مختلف و عمدتا تحت فشار شرايط اضطرارى تضعيف شدند. اما پس از تعيين تکليف مساله روند حرکت اقتصادى به نفع افق بورژوا- ناسيوناليستى، ديگر علت انحطاط و غيبت شوراها و غلبه بوروکراسى را نبايد در شرايط اضطرارى و مقطعى جستجو کرد. بوروکراسى روبناى سياسى متناسب با افق اقتصادى سرمايه‌دارانه و دولتى‌اى بود که در جامعه مستقر شد. در دوره اول شوراها تضعيف شدند تا شايد دولت کارگرى از پس مشکلات برآيد، در دوره دوم شوراها مي بايست بطورکلى منتفى شوند تا مکانيسم تصميم‌گيرى سياسى و اقتصادى با منطق بورژوايى توسعه اقتصادى جامعه خوانايى پيدا کند.

اما انقلاب اکتبر گر چه در همان نخستین سال های به قدرت رسیدن طبقه کارگر به شکست کشیده شد و نتوانست سوسیالیسم را متحقق کند اما سراسر قرن بیستم و تاکنون را نیز تحت تأثیر قرار داد. انقلاب اکتبرامواج نیرومند آزادیخواهی و عدالت طلبی را در سرتاسر کره زمین به حرکت در آورد. تاثیرات انقلاب کارگری ۱۹۱۷ روسیه در دنیا به قدری بود که بورژوازی غرب از ترس و واهمه تکرار این انقلاب، به رفرم هایی چون معمول کردن حق رای همگانی برای همه شهروندان منجمله زنان، رایگان اعلام کردن آموزش و پرورش برای همه کودکان، تصویب حق بیمه و بازنشستگی برای سالمندان و کاهش ساعت کار روزانه به ۸ ساعت و بسیاری از خواسته های حداقل طبقه کارگر تن در داد.

با پایان دوران جنگ سرد، سرمایه داری غرب با شکست حاکمیت سرمایه داری دولتی در شوروی و فروپاشی آن، سعی نمود با پایین کشیدن مجسمه لنین نه تنها کینه و نفرت خود را نسبت به مارکسیسم و کمونیسم اعلام نماید، بلکه تلاش کرد تا آخرین آثار و بقایای انقلاب کارگری و حکومت شوراها را از اذهان کارگران و توده های مردم محو سازد

امروز و بعد از گذشت ۱۰۰ سال از انقلاب کارگری اکتبر، طبقه کارگر جهان و به خصوص طبقه کارگر ایران با درس گیری از تجارب و اندوخته های این انقلاب، با زنده نگاه داشتن سنت ها و دستاوردهای انقلاب اکتبر و با اتکا به آرمان های کارگری و کمونیستی و رهایی بخش آن، می تواند مسیر مبارزات طبقاتی و انقلابی خود را در تمام عرصه ها و شرایط به غایت نابرابر و آکنده از استثمار، ستم، بی حقوقی و بربریت حاکم بر بشریت امروز، تداوم بخشیده و با قدرت سازمانیافته و متشکل، راه رسیدن به سوسیالیسم را هموار و کوتاه تر سازد.

به امید آن که تجربه سازمانیابی شورایی کارگران، به عنوان حرکتی پویا و فراگیر در درون جنبش کارگری تداوم یابد و طبقه کارگر با اتکا به تشکل های خود و بکارگیری درس های انقلاب اکتبر، در مبارزات و افت و خیزهای پیشاروی، مطالبات و حقوق پایمال شده خود را به دست آورد و پیروزمند و سرافراز اهداف انسانی و رهایی بخش خود را تحقق بخشد. اکنون زمینه ها و شرایط عینی برای رهایی از نظام ستمگر سرمایه داری آماده تر از هر زمانی است. با در دست داشتن تجارب گران بهای انقلاب اکتبر و با به میدان آمدن طبقه کارگر و پیشروان کمونیست آن در ایران و با رشد جنبش کارگری در کشورهای پیشرفته سرمایه داری تحقق این امر تاریخی ـ اجتماعی، یعنی از میان برداشتن نظام سرمایه داری و ایجاد یک جامعه سوسیالیستی و آرمانهای انقلاب کارگری اکتبر بیش از پیش امکان پذیر می گردد. قلب جهان برای انقلاب اکتبر دیگری می تپد.



ما را دنبال کنید

تویتر Find us on youtube Follow us on google+ Follow us on facebook CPIran_mailing address