جنگ اسرائیل علیه فلسطین
تاریخ یک تراژدی انسانی

نصرت تمیورزاده

رویدادهایی در تاریخ موجودند که باوجود گستردگی و اهمیت شان یکبار ظاهر شده و به دست فراموشی سپرده می شوند و یا اینکه صورت مسئله به دلایلی منتفی می گردد. اما جنگ بین اسرائیل و فلسطین از جمله آن رویدادهای تاریخی است که بیش از یک قرن تداوم یافته و در فواصل متفاوت صحنه سیاسی جهان را اشغال می کند. قبل از ورود به تحلیل برخی از مولفه های این کشمکش تاریخی بد نیست به برخی از داده های جنگ اخیر اشاره کنیم.
ورود سربازان اسرائیلی به نوار غزه از 4 ژوئیه که به بهانه ربوده شدن سه جوان اسرائیلی آغاز گردیده بود، با پیدا شدن جسد آنان و جسد سوخته شده یک جوان فلسطینی به تلافی کشته شدن آن سه نفر، از 8 ژوئیه به یک جنگ تمام عیار تبدیل شده و به مدت 50 روز ادامه پیدا کرد.
طبق گزارش سازمان ملل در طول این 50 روز بیش از 2100 نفر فلسطینی که 70 درصدشان غیرنظامی بودند، 64 سرباز و 7 نفر غیرنظامی اسرا ئیلی کشته شدند. برطبق همین آمار بیش از 17 هزار ساختمان در غزه ویران شده و حدود نیم میلیون نفر در این باریکه آواره شدند. هزینه برآورد شده برای باسازی غزه معادل 7 میلیارد دلار بوده و 15 سال طول خواهد کشید تا این بازسازی ها انجام شود. بنا به گفته محمود عباس رئیس دولت خودگردان خسارات جنگ اخیر "صدبرابر" بیشتر از خسارت حمله اسرائیل به نوارغزه در سالهای 2009 و 2012 بوده است.
در ماه می امسال الفتح و حماس بعد از ماه ها گفتگو تشکیل "دولت وفاق ملی" و "برگزاری انتخابات ملی" در 6 ماه آینده را اعلام کردند. دولت اسرائیل در واکنش به این اقدام مذاکرات به اصطلاح صلح با تشکیلات خودگردان را لغو کرد. تمام کسانی که این کشمکش تاریخی را دنبال می کنند انتظار حمله اسرائیل را می کشیدند. کشته شدن سه جوان اسرائیلی بهانه برای این تهاجم نظامی بود. در عین حال این تهاجم نظامی در شرایطی صورت گرفت که مسائل مربوط به جدال بر سر اوکراین میان قدرت های امپریالیستی غرب و روسیه و اوضاع بحرانی عراق افکار عمومی را به خود جلب نموده بودند.
بعد از 50 روز بمباران هوایی و زمینی نوار غزه بالاخره در 26 ماه اوت برابر با 4 شهریورآتش بس نامحدود مابین مقامات فلسطین، اسرائیل و مصر مورد توافق قرار گرفت. بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل بعد از اعلام آتش بس اعلام کرد که درگیری 7 هفته ای در غزه با "پیروزی" اسرائیل پایان گرفته و حماس در جریان درگیری های اخیر "سخت ضربه خورد و به هیچ یک از خواسته هایش نرسید" حماس هم اعلام کرد که آتش بس نامحدود یک پیروزی بزرگ بوده و راهپیمایی عظیمی برای بزرگداشت آن برگزار نمود. بیانیه وزارت خارجه مصر بیان می دارد که اسرائیل با باز کردن مرز غزه برای رساندن کمک های بشر دوستانه و همچنین مصالح ساختمانی برای بازسازی غزه موافقت کرده است. این دیگر اوج بی شرمی است که متراکم ترین منطقه جهان را 50 روز متوالی از زمین و هوا بمباران کرده و بعد مدال افتخار "بشردوستانه" را به سینه خویش چسپاند که مرز نوار غزه برای بازسازی گشوده می شود. مضافا هر دو طرف پذیرفته اند که در مذاکرات غیرمستقیمی که قرار است ظرف یکماه آینده در قاهره آغاز شود به مسائل درازمدت بپردازند.
طنز تاریخ اینکه ژنرالی که خواهران و برادران دینی حماس را در مصر از قدرت به زیر کشیده و لت و پارشان کرد اکنون میانجی آتش بس بین دولت اشغالگر اسرائیل وحماس گشته است. با اعلام آتش بس تمام آنهایی که زمینه های تاریخی این اشغالگری و این پاکسازی قومی را فراهم کرده و هر از چند گاهی نمایشی از بربریت ارتش اسرائیل را به مدیای جمعی می کشانند، اکنون با خاطری آسوده به صندلی هایشان لم داده اند تا خویش را سرگرم حل بحران دیگری از این نوع در اکراین و یا در عراق نمایند. و همه این جار و جنجال ها را به بهانه "دفاع از انسانیت" "دفاع از ارزش های غرب متمدن" و "دفاع از جهان آزاد" انجام می دهند.
می گویند جنگ ادامه سیاست است. باید گفت که سیاست بعد از جنگ هم ادامه همان جنگ، اینبار در حوزه سیاست است. از این رو ساده اندیشانه خواهد بود که تصور شود کشمکشی که بیش از یک قرن از آغاز آن می گذرد، بدون توجه به اصلی ترین مولفه های این کشمکش - آن هم در شرایطی که یک طرف تمام اهرم های ضروری برای پیشبرد جنگ و تحمیل سیاست خویش را داشته و طرف دیگر باید به همه نوع خفت و خواری تن دهد – در قاهره قابل حل باشد. از این رو هیچگونه تردیدی نباید داشت که سرنوشت این آتش بس نامحدود به سرنوشت تمام کنفرانس ها و قراردادهایی دچار خواهد شد که سیاهه ای طولانی از آنها موجود است.
جدال بین اسرائیل و فلسطین با تمام افت و خیزهایش یک مقوله تاریخی دست کم در یک قرن گذشته است. از زمان اولین کنگره صهیونیست ها در شهر بال سوئیس در سال 1897 تا قرار داد بالفور و قیمومیت بریتانیا، از ایجاد اولین میلیشاهای تروریسیتی صهیونیستی در فلسطین تا اعلام دولت اسرائیل، از جنگ 1948 تا جنگ 6 روزه 1967، از قتل عام صبرا و شتیلا در لبنان تا بمباران مقر یاسرعرفات در رام الله، ازاسلو تا کمپ دیوید، از انتفاضه اول و دوم تا محاصره تمام عیار غزه، از تهاجم های نظامی 2009 و 2012 تا این آخری داستان خونین تراژدی پایدار یک قرن گذشته است. در این تراژدی عظیم انسانی تمام قدرت های قرن گذشته از تزاریسم روس تا دولت عثمانی، از فاتحین جنگ جهانی اول تا شوروی سوسیالیستی، از آلمان هیتلری تا انگلستان و فرانسه، از دولت های عربی دست نشانده و مرتجع تا جمهوری اسلامی همه و همه نقش داشته و به نوعی در حافظه تاریخی این تراژدی حضور دارند.
چرا راه دور برویم، مگر غیر از این است که در جدال جاری بر سر اوکراین و الحاق جزیره کریمه به روسیه، دول امپریالیستی غرب تمام اهرم های سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را به کار انداخته اند که در کشمکش با روسیه منافع خود را حفظ کنند. ترجیع بند تمام تبلیغات غرب این است که گویا روسیه با الحاق کریمه – حتی اگر مولفه های تاریخی این الحاق و حتی تمایل بخش بزرگی از اهالی کریمه را برای این الحاق در نظر نگیریم- تمام موازین بین المللی را لگد کوب کرده است. در این صورت چرا آنجا که به اسرائیل می رسد این موازین و قراردادهای بین المللی کارکرد خود را از دست می دهند. مگر نه این است که حتی قطعنامه های سازمان ملل استقرار دو ملت را بر این منطقه جغرافیایی و داشتن دولت مستقل را به رسمیت شناخته است. ملت یهود- فارغ از درستی یا نادرستی به کاربرد مقوله ملت برای یهودیانی که در اسرائیل و مناطق اشغالی به سر می برند – بیش از 66 سال است دولت خود را تشکیل داده اند ولی ملت فلسطین که اتفاقا اکثریت ساکنان این منطقه را تشکیل می دهند اجازه تشکیل دولت خویش را نیافته اند، حتی اگر با دیده اغماض به تشکیل دولت اسرائیل در بستر رانده شدن فلسطینیان از سرزمین خویش به ویژه از سالهای 1948-50 به دست ملیشیاهای صهیونیستی و سپس دولت اسرائیل بنگریم.
غرب و به خصوص اروپائیان در سرکوب یهودیان برای بیش از چند قرن مسئولیت دارند، اوج ننگین این ستمگری علیه یهودیان بیش از همه در هولناکترین جنایت قرن گذشته توسط نازیها تحت عنوان "حل نهایی مسئله یهود" و ناتوانی قدرت های بزرگ جهت جلوگیری از این جنایات بوده و به مثابه بار سنگینی در وجدان جامعه غربی باقی مانده است. در این میان این فلسطینی ها هستند که باید تاوان این ستمگری طولانی و این جنایات هولناک را پس بدهند، ملتی که هیچ نقشی در این ستمگری تاریخی و این جنایات هولناک نداشته است. و درست این امر بیش از همه ضرورت دفاع از مقاومت این مردم را علیه اشغالگری بیان می دارد. آنهایی که مسببین این ستمگری طولانی بوده و احساس گناه می کنند در مقابل همه نتایج خونبار اشغالگری دولت اسرائیل-دولتی که به ناحق خود را ورثه تاریخی و خاطره جمعی یهودیان می داند- کرنش کرده و فراموش می کنند که تاریخ نمونه های نه چندان اندکی از این پدیده را دارد که قربانیان دیروز به سادگی به جلادان امروز تبدیل می شوند. برای توجیه این کرنش زبونانه تبلیغات دروغینی که توسط صهیونیست ها تولید می شود منبع تغذیه تمام دول امپریالیستی و خود دولت اسرائیل است.
در ادامه این نوشته کوشش خواهد شد هرچند مختصر به مضمون اصلی ترین مولفه های این تبلیغات اشاره شود.

-1یکی از اسطوره های دروغین صهیونیست ها این است که گویا فلسطین "سرزمینی بوده است، بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین" و یا اینکه فلسطینیان خود داوطلبانه زمین هایشان را در اختیار مهاجرین یهودی قرار داده اند. هیچکدام از این اسطوره ها کوچکترین پایه مادی ندارند. آلن گرش در کتاب "اسرائیل، فلسطین، حقایقی در باره یک کشمکش" می نویسد: "یک یهودی روس به نام آشرکینزبرگ که امروز با نام "احد حعام" در اسرائیل مورد احترام است برای اولین بار در سال 1891 وارد فلسطین شد. ارمغان او از این سفر مقاله ای است با عنوان "حقیقت خاک اسرائیل" او می نویسد" ما در خارج اسرائیل عادت داریم سرزمین اسرائیل را کاملا صحرایی بایر و غیرقابل کشت تلفی کنیم و اینکه گویا هرکسی می تواند بدون دردسر در آنجا زمین خریداری کند. ولی حقیقت چیز دیگری است . در تمام کشور به سختی می توان زمین قابل کشتی یافت که کشت نشده باشد........ مادر خارج اسرائیل عادت داریم فکر کنیم که عربها همگی وحشیان بیابان بوده و یا به خر شباهت دارند و آنچه را که دورو برشان می گذرد نه می بینند و نه می فهمند ولی این اشتباه بزرگی است. اعراب همانند تمام پسران سام دارای هوشمندی موشکافانه و زیرکانه ای هستند........... اگر توسعه زندگی ما یهودیان در سرزمین اسرائیل حتی کمی موجب عقب راندن مردم بومی گردد، واضح است که آنها محل خود را به آسانی ترک نخواهند کرد."
نمی توان تردید داشت که سازماندهندگان اولین کنگره صهیونیستی در بال سوئیس در 1897 از این نوشته بی اطلاع باشند. هرتسل به مثابه یکی از بنیانگذاران جنبش صهیونیستی خطاب به اروپائیان می گوید:".... ما به مثابه یک دیوار حفاظتی برای اروپا عمل خواهیم کرد، دیواری که وظیفه اش حفاظت از فرهنگ اروپا در مقابل بربریت آسیایی خواهد بود......" (هرتسل- دولت یهودی) . باوجود این سنگ بنای این تراژدی عظیم انسانی در این کنگره گذاشته شده و در سال های بعد در جریان توافقات پشت پرده دولت های بریتانیا و فرانسه گام به گام به یک واقعیت تلخ تبدیل می شوند. تنها نگاهی گذرا به مهمترین رویدادهای یک قرن گذشته در ارتباط با فلسطین بطلان این اسطوره های دروغین و ریشه های تاریخی این کشمکش خونین را برملا می سازد. - سال 1916 معاهده سری سایکس-پیکو بین فرانسه و بریتانیا برای تقسیم خاورمیانه - نوامبر 1917 نامه بالفور وزیر خارجه بریتانیا به نماینده یهودیان بریتانیا و اعلام اینکه "دولت بریتانیا به استقرار موطن ملی برای ملت یهود در فلسطین با نظری موافق می نگرد".

- دسامبر 1917 تسخیر بیت المقدس توسط ارتش بریتانیا
- ماه می 1920 شورش های خونین در بیت المقدس علیه مهاجرت یهودیان
- ژوئیه 1922 واگذاری قیمومیت فلسطین به بریتانیا از طرف جامعه ملل (پدر سازمان ملل کنونی که در سال 1920 تشکیل شد که فقط حدود 10 دولت عمدتا اروپایی را در برمیگیرد).
- 1929 شورش های جدید در بیت المقدس علیه قیمومیت بریتانیا و مهاجرت یهودیان و تظاهرات در سرتاسر فلسطین
- 1936 اعتصاب عمومی درفلسطین از آوریل تا اکتبر. این اعتصاب آغاز شورش بزرگ فلسطین است که تا سال 1939 ادامه می یابد. در همین سالها اولین ملیشیای تروریستی یهودی به نام هاگانا ایجاد می شود که وظیفه اش دفاع از زمین های خریداری شده توسط یهودیان بود . باید پرسید اگر فلسطینیان داوطلبانه زمین های خود را به یهودیان مهاجر می فروختند دیگر چه لزومی داشت که ملیشیای نظامی برای حفاظت از این زمین ها به وجود آید و چه لزومی داشت که یک گروه دیگر صهیونیستی با نام ایرگون به رهبری میناخین بگین (یکی از نخست وزیران دولت اسرائیل) جنایاتی از نوع دیر یاسین - که تمام اهالی آنجا را در یک حمله وحشیانه قتل عام کردند – را انجام داده و با پخش اخبار مربوط به این قتل عام جو ترور و وحشت را به وجود آورده و زمینه های فرار فلسطینی ها را از روستاهای خویش مهیا می سازند. جالب اینکه همزمان طبق دستورالعملهای حاکم بریتانیایی فلسطین حمل سلاحهای سرد و گرم برای فلسطینیان ممنوع می گردد.
- 1942 تصویب برنامه بلتیمور توسط سازمان جهانی صهیونیستی مبنی بر ایجاد یک دولت یهودی در سرتاسر خاک فلسطین و آزادی مهاجرت به آنجا.
- 1947 طرح تقسیم فلسطین توسط مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر ایجاد یک دولت یهودی و یک دولت عرب (قطعنامه 181 با اکثریت دوسوم آرا) طبق نقشه تهیه شده توسط سازمان ملل باوجود اینکه یهودیان سی وسه ممیز شش درصد اهالی را تشکیل می دادند، پنجاه و شش ممیز چهار در صد از سرزمین و فلسطینیان که شصت وشش ممیز چهار درصد از اهالی را تشکیل می دادند فقط چهل و سه ممیز شش درصد از سرزمین به آنها داده شد.
- 10 مارس 1948 در ساختمانی در تل آویو که به "خانه سرخ" معروف بوده است، (چراکه در سالهای 1920 به مثابه دفتر محلی اتحادیه کارگری به وجود آمده بود) 11 مرد شامل صهیونیست های قدیمی و تعدادی افسر جوان جمع شدند. آنان در این جلسه آخرین گفتگو ها را جهت طرح پاکسازی فلسطین انجام داده و همان شب دستورالعملی برای این پاکسازی در تمام بخش های سرزمین صادر می کنند. (ایلان پاپه از موج نوین تاریخ نویسان اسرائیلی در مقدمه کتاب پاکسازی قومی فلسطین)
- آوریل 1948 قتل عام 250 نفر از اهالی روستای دیر یاسین
- 14 مه 1948 انگلستان از اقتدار خود در فلسطین چشم پوشیده و همزمان با خروج کمیسیارعالی انگلیس از فلسطین، داوید بن گوریون – همان کسی که ریاست جلسه برگزار شده در خانه سرخ را عهده دار بوده است- تشکیل دولت اسرائیل را اعلام نمود. طرح تقسیم فلسطین در سازمان ملل و به دنبال آن اعلام دولت اسرائیل خشم اعراب را برانگیخت و در نتیجه در سال 1948 مصر، اردن، لبنان و سوریه وارد جنگ با اسرائیل شدند. در 2 ژوئن 1948 در حالیکه 19 روز از جنگ می گذشت شورای امنیت سازمان ملل خواستار آتش بس شد. خود این جنگ موج جدیدی از پناهندگان و مهاجرین فلسطینی را به وجود آورد به طوریکه در دسامبر همان سال قطعنامه 194 سازمان ملل مبنی بر حق بازگشت پناهندگان به خانه هایشان و یا پرداخت غرامت به تصویب رسید. قطعنامه ای که همچنان روی کاغذ مانده است این سالها در عین حال سالهای افزایش مهاجرین یهودی به اسرائیل است تنها بین سالهای 1948 تا 1951 معادل هفتصد هزار یهودی به اسرائیل مهاجرت کردند. و به موازات آن طرح تخریب روستاهای فلسطین به پیش برده می شود. فقط در سال 1949 حدود چهارصد روستای عرب نشین فلسیطین توسط دولت اسرائیل تخریب می شوند.
- 1964 سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) ایجاد شده و از سال 1965 مبارزه مسلحانه فلسطینیان علیه دولت اشغالگر آغاز می شود.
- با شکست کشورهای عربی در جنگ 6 روزه 1967 ، اسرائیل بقیه فلسطین (اراضی ساحل غربی اردن، نوارغزه و بیت المقدس شرقی)، سینای مصر و جولان سوریه را اشغال می کند و از تابستان همان سال ساختن آبادی نشین های یهودی در این مناطق آغاز می شود. در نوامبر سال 1967 قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر به رسمیت شناختن حق موجودیت واقعیت اسرائیل و نیز عقب نشینی نیروهای مسلح اسرائیل از سرزمین های اشغالی به تصویب می رسد. این همان قطعنامه ای است که تحت عنوان "صلح در برابر سرزمین ها" از آن یاد می شود.
هرچند که صحرای سینا بعد از قرارداد دوجانبه مصر و اسرائیل بازپس داده می شود ولی بقیه مناطق با وجود تصویب این قطعنامه همچنان تحت اشغال دولت اسرائیل باقی مانده است.
- گسترش کولونی های یهودی نشین از سویی و سرکوب مقاومت فلسطینی ها از جانب دیگر و بخصوص محاصره نوار غزه سبب می گردد که در دسامبر 1987 انتفاضه اول یا "شورش سنگ ها" که از غزه آغاز شده است به ساحل غربی رود اردن نیز کشیده می شود. در جریان انتفاضه اول است که سازمان حماس به مثابه شاخه فلسطینی "اخوان المسلمین" تاسیس شده و هدف خود را "آزادی تمامی خاک فلسطین " اعلام می کند. تمام لشگر کشی های اسرائیل و از جمله جنگ اخیر برخلاف تبلیغات دولت اسرائیل و مدیای غرب جنگ اسرائیل علیه حماس نیست. هدف واقعی این جنگها درهم شکستن مقاومت عادلانه مردم فلسطین و ادامه اشغالگری دولت اسرائیل بوده و توسل به موشک پرانی حماس - که چیزی جز اقداماتی از سر استیصال نیست- بهانه ای جهت پیشببرد این سیاست است. چرا که در جریان مقاومت عادلانه مردم فلسطین از همان ابتدای مهاجرت یهودیان، نیروی ارتجاعی حماس اصلا موجود نبوده است. و البته نباید فراموش کرد که دولت اسرائیل در شکل گیری حماس سهم اندکی نداشته است. یاکوب پری یکی از سران سابق "آژانس امنیتی اسرائیل" در جواب به پرسش یکی از رهبران جنبش صلح اسرائیل ( اوری آونری) اعلام کرد که " ما حماس را به وجود نیاوردیم ولی جلوی شکل گیری آن را هم نگرفتیم" در واقع حماس می بایست در خدمت تضعیف سازمان آزادی بخش فلسطین که تشکیلاتی سکولار و متمایل به چپ بود قرار گیرد.
- قبول قطعنامه های 181 و 242 سازمان ملل توسط ساف در 1988، پیمان اسلو در سال 1993 که طبق آن ساف دولت اسرائیل را به رسمیت می شناسد، پیمان قاهره در سال 1994، حذف تمام بندهایی که حق موحودیت اسرائیل را رد می کند از منشور ملی فلسطین در آوریل 1996، پیمان کمپ دیوید اول در سال 1998 ، کمپ دیوید دوم در سال 2000 همگی بدون استثنا با ادامه گسترش مناطق اشغالی توسط اسرائیل با شکست روبرو شدند.
- در آوریل 2001 حملات اسرائیل از زمین و هوا به شهرهای فلسطین آغاز می شود. بازهم سرکوب بازهم گسترش کلونیهای یهودی نشین.
- در مارس 2002 کنفرانس اجلاس سران عرب طرح ولیعهد عربستان سعودی برای صلح و عادی سازی روابط کل کشورهای عربی با اسرائیل مشروط به عقب نشینی کامل اسرائیل به مرزهای قبل از جنگ 6 روزه 1967 یعنی همان قطعنامه 242 سازمان ملل را تصویب نمود. جواب اسرائیل به این طرح، محاصره مقر فرماندهی یاسر عرفات و حمله اسرائیل به مناطق اشغالی و کشته شدن بیش از 1200 فلسطینی و سپس در سپتامبر همان سال ساختن دیوار بلند و درازی که سرزمین فلسطینیان را به زندانی کامل تبدیل می کند، آغاز می شود.
- حملات متوالی ارتش اسرائیل در دسامبر 2008 ، 2012 و این آخری را تنها می توان با سیاست پاک سازی قومی فلسطینیان توضیح داد این سیاست از همان ابتدا به مثابه یک فکر جایگاه مهمی در تفکر صهیونیستی داشت. خود هرتسل در یادداشت هایش در 1895 می نویسد"ما باید به ملامیت از آنها سلب مالکیت کنیم. فرایند سلب مالکیت و جابجا کردن فقرا باید مخفیانه و در عین عال محتاطانه انجام شود."
آنچه اکنون برای فلسطینیان باقی مانده است حتی کمتر از 18 درصد از مناطقی است که طبق طرح سازمان ملل در سال 1947 می بایست در اختیار فلسطینیان قرار گیرد و تازه همین مقدار هم از طریق کولونی های یهودی نیشین و دیوار احداث شده از هم گسسته اند. بی جهت نیست که به ویژه نوار غزه را بزرگترین زندان بی سقف جهان نامگذاری کرده اند بنابراین طرح این تبلیغات که گویا فلسطینیان زمین های خویش را به مهاجرین یهودی فروخته اند اوج بیشرمی مبلغین این ایده دروغین می باشد. در این زمینه به خصوص نسل جدیدی از تاریخ نویسان اسرائیل با تکیه بر اسناد معتبر تاریخی به بطلان این عوامفریبی عمومی پرداخته اند.

2 - تبلیغ می شود که اسرائیل "تنها دولت دمکراتیک " در منطقه است. فارغ از اینکه جامعه اسرائیل یک جامعه طبقاتی است و بنابراین همانند همه جوامع طبقاتی دموکراسی موجود در خدمت سلطه طبقه حاکم است، باید اضافه نمود که دولت اسرائیل دولتی است که بنیانش بر ایدئولوژی نژادپرستانه صهیونیستی و بر سیاست اشغال یک سرزمین و سرکوب میلیونها تن از اهالی آن استوار است و جود دموکراسی بورژوازی در جوامع سرمایه داری و از جمله اسرائیل نمی تواند به هیچ وجه توجیه گر سیاست اشغالگری باشد. فراموش نکنیم که تحت نام همین" دموکراسی" هاست که سرزمین های دیگر به خاک و خون کشیده شدند، از سیاست جهان گستر نازی ها تا اشغال الجزایر توسط فرانسوی ها، از اشغال ویتنام تا افغانستان و عراق نمونه های متفاوتی از این نوع "دموکراسی" هاست. علاوه براینکه آنکه وجود بیش از 4 میلیون آواره فلسطینی نتیجه بلامنازع سیاست های این دولت به اصطلاح دموکراتیک است بلکه بیش از یک میلیون فلسطینی ساکن اسرائیل یعنی یک ششم جمعیت کشور از این دموکراسی چندان بهره مند نیستند آنها حق رای دارند ولی شهروند در جه دو محسوب می شوند چرا که به مثابه "دشمنان داخلی" به حساب می آیند.

-3 یکی دیگر از ترفندهای دولت صهیونیستی اسرائیل و بلندگوهای مدافع آنان در غرب این است که کوشش می شود انتفاد از سیاست های دولت اشغاگر اسرائیل را معادل با یهودی ستیزی قرار دهند. این حربه می بایست وجدان مترقی بشریت را که در ذهنیت تاریخی خویش جنایت هولناک نازیها را حمل می کند آزرده ساخته و سبب گردد که از امر دفاع از حقانیت مبارزه عادلانه مردم فلسطین دست شویند. و صدالبته برای محکم کاری تمام مقاومت و مبارزه فلسطینی ها را به پای جریان ارتجاعی حماس نوشته تا چاشنی تبلیغات دروغین آنان گشته و در این بستر همبستگی بین المللی با مردم فلسطین را تضعیف نمایند.

همه این اسطوره ها و تبلیغات دروغین ذره ای از حقانیت مبارزه ومقاومت عادلانه مردم فلسطین نمی کاهد. تمام پروژه ها و طرح های امپریالیستی و دولت اسرائیل جهت به زانو درآوردن این مردم با شکست روبرو شده است. شوربختانه اینکه تصور تمام اردوی امپریالیستی و تمام نیروهای ارتجاعی منطقه که "فلسطینی ها با مرور زمان امید خود را به بازگشت از دست داده و مسئله آوارگان به طور طبیعی حل خواهد شد" به واقعیت نپیوسته است.
حتی اگر افق رهایی توده های مردم در یک خاورمیانه سوسیالیستی به مثابه تنها بدیل رهایی بخش در لحظه کنونی قابل دسترس نیست با وجود این راه حل قابل دسترس جهت پایان دادن به بحران کنونی تنها می تواند با قراردادن مسئله اشغال به مثابه مرکزی ترین مولفه این بحران و پایان دادن به این اشغال امکان یک صلح پایدار را به یک امر قابل دسترس تبدیل نماید.

دهم اوت 2014
نوزدهم شهریور 1393